تبليغاتX
سینمای جهان
یکشنبه پنجم مهر 1388 ساعت 16:34

كارگردان: پيتر چلسام
فيلمنامه‌نويس: آدري ولز بر اساس فيلمنامه ماسايوكي سو
مديرفيلمبرداري: جان دي بورمن
تدوين: چارلز ايرلند
موسيقي: جان آلتمن و گابريل يرد
بازيگران: ريچارد گر (جان كلارك)، جنيفر لوپز(پولينا)، سوزان ساراندون(بورلي)، استنلي توكي(لينك پيترسون)، بابي كاناوال(چيك)، ليزا آن والتر(بابي)، عمر بنسون ميلر(ورن)، آنيا ژيلت(خانم ميتزي)


خلاصه داستان:
جان كلارك، وكيلي ميانسال است كه بيش از 20 سال در يك شركت حقوقي كار كرده و خانواده‌ي نسبتا خوشبختي دارد، با وجود اين، زندگي خود را پوچ و بيهوده مي‌يابد. او پس از چند بار ديدن پولينا، دختر زيبايي كه از پنجره‌ي يك آموزشگاه رقص هر شب به خيابان خيره مي‌ماند، از تراموا پياده مي‌شود و به آموزشگاه رقص مي‌رود. جان ناخواسته در كلاس رقص ثبت نام مي‌كند؛ كلاسي كه نخستين جلسه‌اش از همان شب آغاز مي‌شود و برخلاف انتظار جان، مربي آن نيز نه پولينا بلكه زن سالخورده‌أي به نام خان ميتزي است. سرانجام پس از يكي از جلسات آموزش، جان، پولينا را تنها در خيابان مي‌يابد و او را به شام دعوت مي‌كند؛ اما پولينا ضمن رد دعوت جان، از او مي‌خواهد كه اگر به خاطر نزديك شدن به او به كلاس رقص آمده، بهتر است ديگر ادامه ندهد. جان مايوس و سرخورده از رفتن به كلاس رقص خودداري مي‌كند، اما برخورد با پسرش در يك ديسكو و تماشاي رقص جوانان، او را به بازگشت به كلاس ترغيب مي‌كند. خانم ميتزي، جان را ترغيب مي‌كند كه به عنوان هم‌رقص بابي در يك مسابقه‌ي رقص شركت كند. همزمان با افزايش تمرينات رقص جان، همسرش بورلي كه به رفتار هاي او مظنون شده، با استخدام يك كارآگاه خصوصي او را زير نظر مي‌گيرد. كارآگاه نيز بورلي را در جريان آموزش رقص شوهرش قرار مي‌دهد و سرانجام او را به محل برگزاري مسابقه‌ي رقص دعوت مي‌كند. رويارويي جان و همسرش، به شكست او و بابي در مسابقه مي‌انجامد و جان از ادامه كلاس‌هاي رقص خود دست مي‌كشد. پولينا كه عازم انگلستان است، از جان دعوت مي كند تا در ميهماني خداحافظي‌اش شركت كند. جان به همراه همسرش در ميهماني شركت مي‌كند و براي آخرين بار با پولينا مي‌رقصد.



‹‹بايد برقصيم؟›› بازسازي فيلمي با همين نام است كه توسط فيلمساز ژاپني ماسايوكي سو در سال 1996 ساخته شد. فيلمي كه علاوه بر ژاپن در ديگر كشورهاي جهان و به ويژه در آمريكا نيز با استقبال تماشاگران و منتقدين روبرو شد. فيلم، داستان ساده‌أي دارد: مرد ميانسالي كه از زندگي روزمره‌اش احساس نارضايتي مي‌كند، مي‌كوشد از طريق آشنايي با دختري زيبا بخشي از كمبودهاي زندگي كسالت‌بار خويش را برآورده كند، اما مسير رويدادها، او را سرانجام به كانون خانوادگي‌اش بازمي‌گرداند. داستاني پيش‌پاافتاده كه پيش از اين نيز دست‌مايه‌ي بسياري از ملودرام‌هاي سينما بوده است. اما از آنجا كه هسته‌ و درون‌مايه‌ي اصلي ‹‹بايد برقصيم؟››، نه داستان كم‌افت و خيز آن، بلكه پرداخت موقعيت‌ها و شخصيت‌ها و مهم‌تر از همه، تلقي انسان امروز از زندگي است، فيلم در عين سادگي و پرهيز از پيچيده‌كردن موقعيت‌ها، به گستره‌هاي ديگري نيز سرك مي‌كشد.
جان كلارك كه ريچارد گر نقش آن را ايفا مي‌كند، در سكانس گشايش فيلم در گفتاري ذهني به مرور زندگي خود در 20 سال گذشته مي‌پردازد. او با خود مي‌گويد: ‹‹بيش از 20 سال است كه براي حدود 8 هزار نفر از مردمي كه در اينجا در رفت و آمدند، وصيت‌نامه نوشته‌ام. كنارشان نشسته‌ام و مشخص كرده‌ام كه كدام يك از فرزندانشان، تابلوهاي نقاشي بالاي شومينه را به ارث خواهد برد و كدام يك وارث سرويس قاشق‌هاي عتيقه خواهد شد…›› گفته‌هايي كه براي اغلب مردان و زنان ميانسال ملموس و باورپذير است. بديهي است همين گفتار ذهني كافي است تا ذهن تماشاگر را به ضرورت تغيير در زندگي يا ورود عاملي جديد به زندگي جان كلارك متوجه كند. حتي جشن تولدي كه همسرش ‹‹بورلي›› براي او ترتيب مي‌دهد، اگرچه جان را به شادماني مي‌رساند، نمي‌تواند تماشاگر را از حس عدم‌رضايتي كه گفتار ذهني ابتداي فيلم در او ايجاد كرده، برهاند. از همين روست كه وقتي ‹‹بورلي›› پس از ابراز نارضايتي‌اش از هديه‌أي كه براي جان خريده، از جان مي‌خواهد كه بگويد واقعا چه چيزي مي‌خواهد و جان پاسخ مي‌دهد: ‹‹همين چيزهايي كه تو انجام داده‌أي…›› تماشاگر پيش از جان در صداقت او ترديد مي‌كند.
اولين نمايي كه از پولينا(جنيفر لوپز) در كنار پنجره‌ي كلاس رقص ديده مي‌شود، اين پاسخ را به پرسش بورلي مي‌دهد: ‹‹ اين همان چيزي است كه جان كمبودش را حس مي‌كند: يك عشق جديد!›› جان و به همراه او تماشاگر، آماده مي‌شود تا در مسير اين عشق جديد گام بردارد؛ اما با ورود جان به آموزشگاه، لحن كميك فيلم آغاز مي‌شود و به ويژه با حضور ‹‹بابي›› زن ميانسالي كه به سادگي از درونيات اطرافيان خويش پرده برمي‌دارد، افزايش مي‌يابد. ثبت نام اجباري جان در كلاس رقص، به تدريج بر زندگي او تاثير مي‌گذارد و با وجود اين كه او هنوز نتوانسته حتي كلامي با پولينا صحبت كند، آشكارا شادتر از پيش جلوه مي‌كند. بايد به اين نكته نيز اشاره كرد كه انتخاب ريچارد گر براي ايفاي نقش جان كلارك، به ويژه در نيمه‌ي اول فيلم بسيار تعيين‌كننده است. در واقع، بخشي از تعليق و كشش نيمه‌ي اول فيلم، تا حد زيادي مرهون سابقه‌ي ذهني تماشاگر از ريچارد گر به ويژه حضور به يادماندني او در دو فيلم ‹‹ژيگولوي آمريكايي – 1980››(American Gigolo) و ‹‹بي‌وفا-2002››(Unfaithful) است. خاطره‌ي فيلم‌ اول كه گر در آن نقش يك مرد روسپي را ايفا مي‌كند، تماشاگر را به ياد تبحر وي در جذب زنان مي اندازد و فيلم دوم كه او در آن نقش مردي خيانت‌شده را به عهده دارد، اين انتظار را در تماشاگر ايجاد مي‌كند كه در نسخه‌ي وارونه‌‌أي از بي‌وفا، گر به همسر خود خيانت خواهد كرد. پيش‌بيني‌هايي كه تحقق نمي‌يابند و تماشاگر را ناكام مي‌گذارند.
البته حضور جنيفر لوپز در نقش پولينا را نيز بايد در اين زمينه موثر دانست؛ به ويژه اگر تماشاگر بازي او را در فيلمي مثل ‹‹پيچ تند-1997››(U Turn) ساخته اليور استون به خاطر داشته باشد. بازي لوپز در ‹‹بايد برقصيم؟››، بگونه‌أي است كه نشان مي‌دهد رمز و رازهاي پنهان شخصيت پولينا بيش از زيبايي‌‌اش مي‌تواند عامل جذابيت باشد؛ اما او برخلاف گر كه تا ميانه‌ي فيلم، قضاوت تماشاگر را به تاخيرمي‌اندازد، در يك چهارم اول فيلم، پولينا را به عنوان شخصيتي سرخورده، جدي و فاقد انگيزه براي يك رابطه‌‌ي عاشقانه به تماشاگر معرفي مي‌كند. زني زيبا كه نقش چندان موثري در پيشبرد داستان فيلم ندارد. بدين ترتيب، تماشاگر خيلي زود به اين نتيجه مي‌رسد كه در ادامه‌ي ماجرا از عشق ممنوع خبري نيست و بايد منتظر محرك مهمتري براي رويدادهاي بعدي باشد. اما پرسش اينجاست كه با كنار گذاشتن اين محرك قوي در فيلم، آيا آموختن رقص و يا شادماني حاصل از آن، به تنهايي مي‌تواند فيلم را به پيش ببرد؟
به نظر مي‌رسد كه پيتر چلسام نيز به هنگام كارگرداني فيلم به همين پرسش رسيده است؛ چرا كه در واقع، حضور استانلي توكي درنقش لينك پيترسون با حركات جذابش، رابطه‌ي بورلي با كارآگاهي كه براي زيرنظرداشتن شوهرش استخدام كرده، مسابقه‌ي رقص و ساير رويدادهاي كميكي كه در فيلم شاهد آن هستيم، همگي عناصري فرعي هستند كه در غياب عشق ممنوع مي‌كوشند فيلم را سرپا نگاه دارند. به عبارت بهتر، صرف اداي چند ديالوگ در باره ديدگاه پولينا راجع به رقص نمي‌تواند رقص را به موضوع محوري فيلم تبديل كند و كارگردان نيز با وقوف به همين نكته ، با بهره‌گيري از عناصر جذاب ديگري كوشيده تا تماشاگررا تا پايان فيلم با خود همراه نگاه دارد. اما اگر اين موفقيت را نيز بپذيريم، بايد اذعان كنيم كه درونمايه‌ي مهم‌تر و ارزشمندتري كه در سكانس آغازين فيلم مطرح شده بود، به فراموشي سپرده شده است. جان كلارك پس از رويارويي با همسر و دخترش در مسابقه‌ي رقص، به زندگي كسالت‌بار پيشين خود بازمي‌گردد و سرانجام نيز براي ارائه‌ي يك پايان بندي شيرين، به همراه همسرش به ميهماني خداحافظي پولينا مي‌رود و براي آخرين بار با او مي‌رقصد. بديهي است مقايسه‌ي سكانس هاي پاياني با سكانس آغازين، به سادگي تضاد و تناقض لحن ابتدايي فيلم را با پايان‌بندي آن آشكار مي‌سازد و تماشاگر را با اين پرسش تنها مي‌گذارد: ‹‹چرا كلارك پس از همه‌ي اين ماجراها نبايد دچار همان پوچي و بيهودگي ابتداي فيلم باشد؟››


نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه پنجم مهر 1388 ساعت 16:19
سلام به همه دوستان عزیزم!شرمنده که یه مدت پست نمیدادم چون نمیشد!مسافرت بودیم.البته با زور مارو بردن!نمیتونستم پست بدم اما از این به بعد بازم وبلاگ به کارش ادامه میده!شرمنده.

بازم از همتون ممنونم.موفق باشید.

بای بای.

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 12:38
فیلم ماتریس (شبکه) توسط برادران واچوسکی(Larry Wachoski , Andy Wachoski) در سال
99 ساخته شد و نظر بسیاری از جهانیان را به خود معطوف کرد . برادران واچوسکی به
وسیله این فیلم نبوغ خود را به جلوه کشیدند و باعث شدند که تماشاگران به هنر آنها
غبطه خورند. حرکات بسیار زیبا و موزون دوربین همراه با جلوه های ویژه بی نظیر و
باور نکردنی همچنین استفاده از فنون کونگ فو در درگیریها و پلانهای مختلف فیلم از
نکاتی است که فیلم را جذاب تر ودیدنی تر نموده است .
 

 
 
همچنین بازیگردانی تیم کارگردانی وبازی قوی بازیگران فیلم از جملهKeanu
Reaves,Laurence Fishburne, Carrie Anne Moss) (از نکات قابل توجه در این فیلم است
. فیلمنامه این فیلم با دقت و اهتمام زیاد طراحی شده و یک فلسفه جدید حیاتی را مطرح
نمود و آن هم این مقوله بود که با قدرت تمرکز و تفکر می توان تمام سطوح را درنوردید
و کارهای غیرممکن را ممکن ساخت . فیلمنامه دارای بخشهای لایه لایه مختلف است ، لذا
با هر بار تماشای فیلم می توان به نکات تازه تری دست پیدا کرد . خلاصه داستان فیلم
ازاین قرار است که در آینده نه چندان دور یک هکر کامپیوتر با اسم مستعارنیو(Neo)
درمی یابد که تمام زندگی برروی زمین ممکن است هیچ چیز جز نمای مجازی که به طور
استادانه ای توسط یک هوش مصنوعی طراحی شده ، نباشد و زندگی فقط برای هدف خاصی طراحی
شده و آنهم تامین نیرو برای همین هوش مصنوعی می باشد .
 Hacker)به فردی گفته می شود که قدرت نفوذ درشبکه های کامپیوتری را داشته و انواع
قفلهای نرم افزاری را می شکند(

 

در این میان دنیای حقیقیReal World) (در واقع همان دنیایی است که هوش مصنوعی همراه
با ماشینها بر آن حکومت می کنند . او به یک مبارز دائمی به نام مورفیوس(Morpheus)
می پیوندد تا ماتریس را از بین ببرند.مورفیوس او را به 200 سال بعد انتقال می دهد و
او دریکی از همان سلولهای انرژی دوباره متولد می شود . در این میان نیروهای هوش
مصنوعی که یکی از آنها به (مامور اسمیت) مشهور است در برابر آنها قرار می گیرند .
درآخر نیو به قدرت اصلی خود پی می برد و ماتریس را در می نوردد و قدرتی فرای قدرت
مامورین ماتریس پیدا می نماید .
در حال حاضر قسمت دوم وسوم این فیلم مهیج و دیدنی درحال ساخت است و درسال 2003
اکران خواهد شد . با همکاری کارگردانان قبلی و بازیگران سابق به نظر می رسد که دو
قسمت اخیر هم جذابیت قسمت اول را داشته باشند نام دو قسمت جدیدMatrix Reloaded(شکل
جدید ماتریس) وMatrix Revolution (انقلاب ماتریس) می باشد .

 

در دو داستان جدید ایده های جدیدتری از طرف گروه کارگردانی و فیلمنامه نویسان ارائه
شده که در واقع در جهت جذابتر کردن دو قسمت اخیر بوده است . از رخدادهای مهم در
هنگام فیلمبرداری(Matrix Reloaded) آسیب دیدگیCarrie Anne Moss بازیگر نقش ترینیتی
(همان شخصیت زن مکمل) می باشد . در یکی از لوکیشن های فیلم که درآن خانمMoss در حال
موتور سواری بوده به زمین می خورد و دچار آسیب دیدگی می شود . خوشبختانه این حادثه
باعث توقف کار نشده و پس از چند روز این بازیگر کانادایی به کار خود ادامه می دهد .
نکته دیگر قوت فیلم در زمینه صحنه سازی اکشن و جلوه های ویژه می باشد . در این دو
قسمت هم همان حرکات موزون کونگ فو و پرشهای بلند تکرار شده ، به علاوه پرداخت این
صحنه ها از قسمت اول جالب توجه تربوده است . لذا در دو قسمت جدید شاهد صحنه های فوق
العاده بیشتری نسبت به قسمت اول خواهیم بود . در فیلم Matrix Reloaded نیو و
مورفیوس به دنبال رهاساختن انسانها از هوش مصنوعی بوده و با ماموران ماتریس درگیر
می شوند . آنها طی این اقدامات زمینه یک انقلاب را در دنیای حقیقی فراهم می نماید .

 

مراحل ساخت این فیلم بسیار سخت ودر عین حال با پنهان کاری همراه بود، طوری که به جز
اعضای سازنده فیلم شخص دیگری اطلاعی در مورد داستان فیلم نداشته و لوکیشن ها نیز
توسط ماموران حفاظتی از ورود متفرقه محفوظ ماندند . این امر باعث می شود که هیجان
برای روز اکران فیلم بیشتر شود و اشتیاق عمومی نیز افزایش یابد .
 Keanu Reavesبازیگر نقشنیو در مصاحبه ای گفته است :

 

بازی دراین فیلم سخت و طاقت فرسا بود من فکر نمی کنم مردم بفهمند که این فیلم
مستلزم چه فعالیت فیزیکی شدیدی بوده است من مجبور شدم ازیک رژیم غذایی سخت استفاده
کنم و در تمریناتم تلاش مضاعفی اعمال کنم. من از ماه اکتبر 2000 شروع کردم ودر این
مدت تمام زندگی من صرف بازی در این سری فیلم و تلاش برای آماده شدن آنها شد . گروه
کارگردانی به شدت در مورد افشا نشدن داستان فیلم جدیت نشان می دادند ونگران بودند .
متن های فیلمنامه طوری نوشته می شد که قابل کپی کردن نبود .
ماهمه می دانستیم که باید داستان فیلم را محفوظ نگه داریم و همه نه تنها از این
مساله ناراحت نبودند بلکه ابراز رضایت هم می کردند.
در آخر به اطلاعات کلی درمورد فیلم می پردازیم :
Matrix Relaoded (Matrix 2)
ماتریس دوباره ایجاد شده(ماتریس 2)
ژانر: علمی تخیلی
استودیو: Warner Bros.
شرکت تهیه کننده:Village Roadshow
رنگی
کارگردانان:Andy ,Larry Wachoski

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه بیست و یکم شهریور 1388 ساعت 11:28


آدم بزرگها هم گاهی مثل بچه‌ها آرزو می کنند که ای کاش بتمن بود‌، سوپر من بود، زور
بود و هزار و یک اسطوره دیگر.
فکرش را که می کنی تازه می‌فهمی که چقدر آرزو داری برای انجام دادن اگر بتمن بودی.
هیچ مرز و مانعی در زمین و آسمان برایت وجود ندارد. بتمن یا همان مرد خفاشی پس از
سالها فراموشی امسال دوباره آغاز شد، آن هم با تلاش و کارگردانی کریستوفر نولان.
 
قصه از آنجا شروع می شود که بروس وین «کریستین بیل» زندانی است و مورد حمله شش نفر
یا به قول خودش هفت نفر قرار می‌گیرد اما به خوبی از خجالتشان درمی‌آید تا اینکه
نگهبانان برای در امان بودن مهاجمان او را به انفرادی می‌اندازد، در انفرادی مردی
به دیدن او می‌آید و او را دعوت می کند تا برای اینکه بتواند علیه فساد و بی‌عدالتی
برخیزد، گلی آبی رنگ را از پای کوهی بچیند و به جمع آنها در قله همان کوه بپیوندد.
بروس وسط جاده ای که از دشتی می‌گذرد ، تنها رها می‌شود، جاده پیچ در پیچ تا
بی‌نهایت می‌رود. او گل آبی رنگ را در پای کوه می‌یابد. و می‌چیند و به سختی از کوه
بالا رفته و آنجا همان مرد را که در انفرادی به ملاقاتش آمده بود،‌ در میان جمعی
می‌یابد که نینجاهای سیاهپوش آموزش می‌دهد. آن مرد بروس را به شدت کتک می‌زند و به
او می‌فهماند راهی که در پیش گرفته تا چه حد خطرناک است. او همانجا خاطراتش را مرور
می‌کند، به زمانی می‌رود که برای آوردن سر نیزه قدیمی همبازی‌اش ریچن در چاهی سقوط
کرده و مورد حمله خفاشها قرار می‌گیرد و از آنجاست که از خفاش به شدت می‌ترسد.
کابوس آنها را می بیند و به یادشان که می‌افتد،‌ کنترلش را از دست می دهد. بروس وین
شبی به همراه پدر و مادرش برای دیدن نمایش می رود که در آنها افرادی در نقش خفاش
بازی می کنند. با دیدن این افراد از پدر و مادر می‌خواهد که سالن نمایش را ترک کنند
و درست هنگامی که آنها از در سالن خارج می شوند، سارقی مسلح راه را بر آنها می بندد
و پدر و مادر بروس را به قتل می رساند. بروس تنها فرزند این خانواده میلیاردر است
که باقی می ماند. تمام دارایی های خانوادگی که به او ارث رسیده است ،‌برای او
نگهداری می شود تا به سن قانونی برسد و این آغاز راهی است دشوار که او در آینده
انجام می دهد.
در لحظه به لحظه زندگی بروس وین حس انتقام فوران می کند تا جایی که سال بعد قصد می
کند قاتل پدر و مادر خود را در دادگاه به قتل برساند که البته کسان دیگری این عمل
را قبل از او به انجام می رسانند.
ریچن «کتی هولمز» همان همبازی قدیمی به خاطر این کار سیلی به صورت او می زند و همین
رنجش باعث می شود تا بروس سالها از شهر و مردمش دور باشد و شرایطی متفاوت را تجربه
نماید . اما در نهایت پس از سالها از شهر و مردمش دور باشد و شرایطی متفاوت را
تجربه نماید. اما در نهایت پس از سالها برمی گردد اما نه با تصمیم انتقاد او به قصد
ایجاد عدالت و مبارزه با تبهکاری وارد شهر می شود.
جایی که حتی پلیس ها و پزشکانش آنچنان با تبهکارانش گره محکمی خورده اند که نمی
توان به کسی اعتماد کرد.
آغاز بتمن فیلمی است که مخاطبش را نه تنها جذب می کند،‌ بلکه تا حدی او را مقهور
صحنه ها و فیلمبرداری و تعقیب و گریزهایش می کند.
این فیلم یک خصوصیت دیگر هم دارد . کریستوفر نولان شاید برای نخستین بار یک فلسفه
خاص را در این چنین فیلمی تزریق کرده است. اینکه اجرای عدالت با انتقام کاملا
متفاوت است و باید سهم هر کدام را جدا ساخت.
او یک مقیاس کوچکتر از جهان را فرض کرده و آشفتگی های جهان بی در و پیکر امروز را
،‌ و در این شهر شلوغ یک نفر پیدا می شود که برای برقراری عدالت راههای سخت را پشت
سر می گذارد، و اینجاست که بروس وین به آغوشی پناه می برد که از بچگی وحشتی عظیم از
آن در دل داشت. خفاش. و بروس وین می شود بتمن و خفاشها نیروهای تحت امر او که در
شرایط بد به کمکش می شتابند. پس از تبدیل بروس به بتمن ، کارگردان یا همان آقای
نولان به عقیده نگارنده شیطنتی کرده که به راحتی نمی توان آن را در فیلم جست.
اما اگر به چهره بروس بعد از اینکه از چهره بتمن خارج می شود کمی توجه کنی، به این
مسئله که بروس بسیار شبیه جرج بوش، رئیس جمهوری آمریکاست خواهی رسید و این در نحوه
صحبت و حرکات چهره کریستین بیل بازیگر نقش بروس وین دیده می‌شود.
در حین دیدن فیلم این احساس زیاد سراغمان می آید که هالیوودی ها بتمن را باز هم
زنده کرده اند تا آمریکایی ها را عامل برقراری نظم جهانی، عدالت و برقراری حقوق بشر
معرفی کنند و جالب این است که گهگاه، آلفرد به بروس گوشزد می‌کند که از قدرت فوق
العاده اش نباید در راههای شخصی استفاده کند.
بروس در راه برقراری عدالت و امنیت یارانی نیز در کنار خود دارد. یک دانشمند
سیاهپوست که در کارخانه خانوادگی وین شاغل است و نقش آن را مورگان فریمن بازی می
کند و یک پیرمرد به نام آلفرد که مباشر خانوادگی وین است و این دو نقش بازوان بتمن
را برعهده دارند، مورگان فریمن او را با تجهیزات فوق العاده ای که می سازد مسلح می
کند و آلفرد با راهنمایی های خردمندانه ای که گهگاه به او می دهد.
در آخرین ساخته نولان دیالوگهایی رد و بدل می شود که بعضا عمیق و قابل تامل است،‌
به عنوان مثال جایی گفته می شود «گذشت از عدالت،‌ جنایتکاران را گستاخ تر می‌کند» و
یا مردی که بروس را در کوهستان آموزش می دهد به او می گوید: تمرین در برابر خواستن
هیچ نیست.
در آغاز بتمن، داستان در شهری فوق تکنولوژیک اتفاق می‌افتد که بسیار شبیه نیویورک
است اما چرا سعی شده که این شهر نیویورک معرفی نشود شاید به همین دلیل باشد که این
قصد وجود داشته که داستان و موضوع آن به کل دنیا بسط داده شود. در شهر گاتم ـ‌ محل
وقوع داستان ـ فردی به نام فالکونی فساد و تبهکاری را آنچنان رونق داده که حتی به
ماموران قانون هم نمی توان اعتماد کرد.
همه آلوده اند ، آنجا که بتمن فالکونی را به چنگ قانون می اندازد،‌ افرادی از بدنه
قانون او را دیوانه می کنند و به آسایشگاه می فرستند، تا اطلاعاتی را فاش نکند. در
اثر نولان گاهی پرسوناژها دیالوگ هایی را به هم پس می دهند، جملاتی که مثل همان
چاقوی معروف هم می تواند جراحی کند و هم قتل صورت دهد. نولان در اثر خود بسیار به
گذشته های انسانها پافشاری می‌کند، آن سرنیزه قدیمی و آن گوشی پزشکی که بروس پدرش
را معاینه می کرده، عواملی هستند برای مفر به گذشته و آنجا که گوشی پزشکی می سوزد و
از آن فقط بخشهای فلزی باقی می ماند را می توان اصلاح خاطرات او و باقی ماندن آنچه
که باید در ذهنش باقی بماند، فهمید.
ریچل «کتی هولمز» همان همبازی قدیمی به خاطر این کار سیلی به صورت او می زند و همین
رنجش باعث می شود تا بروس سالها از شهر و مردمش دور باشد و شرایطی متفاوت را تجربه
نماید . اما در نهایت پس از سالها از شهر و مردمش دور باشد و شرایطی متفاوت را
تجربه نماید. اما در نهایت پس از سالها برمی گردد اما نه با تصمیم انتقاد او به قصد
ایجاد عدالت و مبارزه با تبهکاری وارد شهر می شود.
جایی که حتی پلیس ها و پزشکانش آنچنان با تبهکارانش گره محکمی خورده اند که نمی
توان به کسی اعتماد کرد.
آغاز بتمن فیلمی است که مخاطبش را نه تنها جذب می کند،‌ بلکه تا حدی او را مقهور
صحنه ها و فیلمبرداری و تعقیب و گریزهایش می کند.
این فیلم یک خصوصیت دیگر هم دارد . کریستوفر نولان شاید برای نخستین بار یک فلسفه
خاص را در این چنین فیلمی تزریق کرده است. اینکه اجرای عدالت با انتقام کاملا
متفاوت است و باید سهم هر کدام را جدا ساخت.
او یک مقیاس کوچکتر از جهان را فرض کرده و آشفتگی های جهان بی در و پیکر امروز را
،‌ و در این شهر شلوغ یک نفر پیدا می شود که برای برقراری عدالت راههای سخت را پشت
سر می گذارد، و اینجاست که بروس وین به آغوشی پناه می برد که از بچگی وحشتی عظیم از
آن در دل داشت. خفاش. و بروس وین می شود بتمن و خفاشها نیروهای تحت امر او که در
شرایط بد به کمکش می شتابند. پس از تبدیل بروس به بتمن ، کارگردان یا همان آقای
نولان به عقیده نگارنده شیطنتی کرده که به راحتی نمی توان آن را در فیلم جست.
اما اگر به چهره بروس بعد از اینکه از چهره بتمن خارج می شود کمی توجه کنی، به این
مسئله که بروس بسیار شبیه جرج بوش، رئیس جمهوری آمریکاست خواهی رسید و این در نحوه
صحبت و حرکات چهره کریستین بیل بازیگر نقش بروس وین دیده می‌شود.
در حین دیدن فیلم این احساس زیاد سراغمان می آید که هالیوودی ها بتمن را باز هم
زنده کرده اند تا آمریکایی ها را عامل برقراری نظم جهانی، عدالت و برقراری حقوق بشر
معرفی کنند و جالب این است که گهگاه، آلفرد به بروس گوشزد می‌کند که از قدرت فوق
العاده اش نباید در راههای شخصی استفاده کند.
بروس در راه برقراری عدالت و امنیت یارانی نیز در کنار خود دارد. یک دانشمند
سیاهپوست که در کارخانه خانوادگی وین شاغل است و نقش آن را مورگان فریمن بازی می
کند و یک پیرمرد به نام آلفرد که مباشر خانوادگی وین است و این دو نقش بازوان بتمن
را برعهده دارند، مورگان فریمن او را با تجهیزات فوق العاده ای که می سازد مسلح می
کند و آلفرد با راهنمایی های خردمندانه ای که گهگاه به او می دهد.
در آخرین ساخته نولان دیالوگهایی رد و بدل می شود که بعضا عمیق و قابل تامل است،‌
به عنوان مثال جایی گفته می شود «گذشت از عدالت،‌ جنایتکاران را گستاخ تر می‌کند» و
یا مردی که بروس را در کوهستان آموزش می دهد به او می گوید: تمرین در برابر خواستن
هیچ نیست.
در آغاز بتمن، داستان در شهری فوق تکنولوژیک اتفاق می‌افتد که بسیار شبیه نیویورک
است اما چرا سعی شده که این شهر نیویورک معرفی نشود شاید به همین دلیل باشد که این
قصد وجود داشته که داستان و موضوع آن به کل دنیا بسط داده شود. در شهر گاتم ـ‌ محل
وقوع داستان ـ فردی به نام فالکونی فساد و تبهکاری را آنچنان رونق داده که حتی به
ماموران قانون هم نمی توان اعتماد کرد.
همه آلوده اند ، آنجا که بتمن فالکونی را به چنگ قانون می اندازد،‌ افرادی از بدنه
قانون او را دیوانه می کنند و به آسایشگاه می فرستند، تا اطلاعاتی را فاش نکند. در
اثر نولان گاهی پرسوناژها دیالوگ هایی را به هم پس می دهند، جملاتی که مثل همان
چاقوی معروف هم می تواند جراحی کند و هم قتل صورت دهد. نولان در اثر خود بسیار به
گذشته های انسانها پافشاری می‌کند، آن سرنیزه قدیمی و آن گوشی پزشکی که بروس پدرش
را معاینه می کرده، عواملی هستند برای مفر به گذشته و آنجا که گوشی پزشکی می سوزد و
از آن فقط بخشهای فلزی باقی می ماند را می توان اصلاح خاطرات او و باقی ماندن آنچه
که باید در ذهنش باقی بماند، فهمید

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه بیست و یکم شهریور 1388 ساعت 11:26

سال ۲۰۰۸ با تراژدی مرگ هیث لجر شروع شد. یکی از ستاره های آینده دار در میان هم
نسلان خویش. مرگ او یکی دو سال بعد از نامزدی او برای فیلم کوهستان بروکبک اتفاق
افتاد. او درحالی مرد که مشغول فیلم برداری فیلم (the imaginarium of doctor
Parnassus) بود که توسط دیگر بازیگران به احترام او تکمیل شد. بزرگترین نقش او تا
به حال فیلم بتمن است که در نقش جوکر ظاهر شد. این مصاحبه از او در سر صحنه در سال
۲۰۰۷ به عمل آمده است و آخرین مصاحبه  رسمی اوست…
 

 
سوال: به اندازه کافی آماده هستید که همه چیز را به ما بگویی؟
جواب: (خنده) شما در موقع مناسبی من را گیر آوردید.
سوال: همه می گویند که شما بی باکانه بازی در این نقش را قبول کردید، آیا این حقیقت
دارد؟
جواب: قطعا از ابتدا ترس داشتم، هر چیزی که من را می ترساند در همان زمان من را هم
به وجد می آورد و حال نمی دانم که آیا ترسیده بودم یا نه. اما مطمئنا مجبور بودم که
چهره شجاعی را به نمایش بگذارم و به این باور داشته باشم که چیزی تازه و متفاوت را
در آستین دارم که به معرض نمایش قرار دهم.
سوال: آیا بازی جک نیکلسون را در این نقش نگاه کردید؟
جواب: اوه بله، ( خنده). قبل از اینکه نقش را قبول کنم آن فیلم را چندین بار تماشا
کرده بودم. من طرفدار سر سخت آن فیلم بودم و اگر شما فیلم اول کریس را دیده باشید،
دانستم که تفاوقت بزرگی بین فیلم کریس نولان و تیم برتون وجود دارد، از این رو به
اندازه کافی اتاق خالی برای به چهره در آوردن این نقش بود و به نوعی از آنچه جک
انجام داد، خودم را دور کردم (خنده) خوشبختانه.
سوال: از چه طریقی؟
جواب: نمی دانم، آزادی گفتنش را ندارم.
سوال: چطور کاراکتر را ساختید؟ آیا با کمیک بوک ها شروع کردید یا با دیدن فیلم ها و
سریال های تلویزیونی؟
جواب: ذره ای از هر دو. مثلا من در هتلی در لندن به مدت یک ماهی اقامت داشتم و خودم
را از دنیای بیرون دور نگه داشته بودم و خودم را با صداهای مختلف آزمایش کردم و
کاراکتر را به نوعی در خودم تعریف کردم. من آن کاراکتر را در درون خودم ساختم و آن
را به اندازه ای شجاع کردم، شما در این نقش چون نقشی غیر واقعی است هیچ حد و مرزی
برای درست کردن نوع بیان و نوع رفتار و کردارش ندارید، شما آزادید، نمی دانم که آیا
این همیشه یک پروسه شخصی در درست کردن این شخصیت است یا خیر. حرف زدنش ترکیبی است
از خواندن کمیک بوک ها و خواندن فیلم نامه. سپس چشمهایم را می بستم و بر روی آن
تمرکز می کردم. من و کریس وقت های زیادی را چشم در چشم، با هم کار کردیم که چطور
شخصیت را به وجود آوریم. در ابتدا ما هر دو تصویرهای مستقلی را از شخصیت در ذهنمان
داشتیم و من مدتی دور شدم، تصویر مورد نظر را پیدا کردم و بازگشتم.
سوال: آیا ما مردی را پشت جوکر می بینیم؟
جواب: نمی دونم (خنده). واقعا نمی دانم که چه باید بگویم، احساس می کنم که اگر چیزی
را لو بدهم من را می کشند…
سوال: ما می دانیم که پیش در آمدی وجود دارد، اما دقیقا نمی دانیم که آن چه میتواند
باشد…
جواب: خب، واقعا مطمئن نیستم که اجازه گفتن چه چیزهایی به من داده شده است (خنده)
سوال: دوباره، در این پروسه رفتن به درون جوکر، آیا ایده ای وجود داشت که او را
برای یک بار به عنوان یک آدم نرمال نشان دهد؟
جواب: بله، به نظر من بسیاری از کاراکترهای شریر فیلم های بتمن کریستوفر نولان،
آدمای معمولی هستند یا زمانی بوده اند. من پشت زمینه را قطعا خودم ساختم به غیر از
یک چیز و نمی دانم که آیا در این کار موفق بوده ام یا نه. این اولین باری است که
درباره این چیزها حرف میزنم و تاکنون هیچ کس من را مجاب نکرده است که حرف بزنم
(خنده) که چیزی میتوانم بگویم یا نه.
سوال: آیا دخترت، تو را در شخصیت جوکر دیده است؟
جواب: نه، نه. فکر کنم فقط یک تصویر از آن را دیده باشد.
سوال: آیا ترسید؟
جواب: او یه جورایی جلوتر از من قرار داره (خنده) فکرنکنم ترسیده باشد.
سوال: آیا این واقعا به کاراکترت کمک کرد؟ شما لباس مخصوصی به تن داشتید و تمام
احساس جوکر و نگاهش…
جواب: بله، بله. من تحقیق و زحمت زیادی برای این نقش کشیدم. می دانید، کارکردن پشت
یک ماسک و در درون آن شخصیت رفتن همیشه به شما جواز این کار را می دهد که هر کاری
دلتان می خواهد انجام دهید و آزادی کامل دارید. کامل حس آزادی دارید از اینکه شما
مورد قضاوت قرار نمی گیرید یا هر چیزی… خب، پوشیدن آن ماسک این قدرت را به من داد
که آزادانه فکر کنم و نقشم را اجرا کنم و این بسیار هیجان انگیز است.
سوال: چطور به ذهنیت این آدم شریر دست یافتید؟
جواب: فکر کنم ما همه آن را در خود داریم. نمی دانم، یک بار دیگر، مثلا برای مدتی
بعضی افکار بیرونی به شما منتقل می شود، برای خودم مثل این بود که یک تکه گوشت خام
را در دهان خود قرار دهید و در این لحظه آن چه را حس می کنید و می بینید به نوعی
تداعی کننده یک آدم شریر است. نمی دانم، اگر شما فکر و ذکرتان این آدم باشد خود به
خود با آن خو می گیرید و بعد از مدتی خود آن آدم می شوید.
سوال: نیکلسون گفت که وقتی برای اولین بار خودش را در نقش جوکر دید، خودش را خوب
تشخیص نداد. آیا در فیلم لحظه ای بود که شما به بازی خودتان نگاه کنید و همین احساس
را داشته باشید؟
جواب: تا بحال به آن نگاه نکرده ام اما درباره اش شنیده ام. وقتی تریلر را دیدم یه
کمی مور مور شدم اما هنوز فیلم را ندیده ام.
سوال: چرا؟ چرا هنوز آن را ندیده اید؟
جواب: نمی دانم، نمی دانستم که کجا میشد فیلم را دید. ما پخش مجدد نداریم و تاحالا
آن را ندیده ام. فقط تریلر فیلم را دیده ام.
سوال: شما کارهای روزانه فیلم را دنبال نمی کردید؟
جواب: چرا، هر روز دنبال می کردم. اما حالا می بینم که دارم وقتم را تلف می کنم
(خنده). ترجیح می دهم که به خانه بروم و راحت بگیرم بخوابم (خنده)
سوال: آیا به این خاطر است که وقتی شما این کار را می کردید ، اجرایتان را به حالت
تعلیق در می آوردید؟
جواب: بعضی اوقات بله. وقتهایی که احساس تزلزل داشتم آن را به حال تعلیق در می
آوردم، خودم را سرحال می کردم و دوباره به اجرا روی می آوردم.
سوال: جدی؟
جواب: بله، سخت نیست. او در این باره مرد بسیار آقایی است. او بعضی اوقات روی شانه
های من میزد و این فیزیکی بود. اما از آن لذت می بردم. احساس خوشایند و آرامی داشتم
ولی بعضی اوقات احساس درد هم می کردم. یه جورایی بازیگریه.
سوال: و شما راهی برای قدم زنی و غیره پیدا کردید؟
جواب: قطعا یه راه جالب برای ایستادگی پیدا کردم که احساس می کردم با آن طبیعت
پرخاشگر او، شرح قدم زنی بسیار سخت است. یه کم قوز مانند است.
سوال: برای این نقش مجبور شدید که به باشگاه ورزشی بروید؟
جواب: نه (خنده) خدا را شکر.
سوال: خب این که خوبه.
جواب: بله (خنده)
سوال: می توانید کمی درباره صحنه هایی که با کریستین داشتید حرف بزنید. همانطور که
می دانید کاراکتر شما، کاراکتر کینه جویی است و نماد بتمن هم در صدد کنار گذاشتن
شما، پس در این بین باید مقدار الکتریسیته ای (electricity) باشد.
جواب: خب، اولا برای من افتخار بود که با کریستین همبازی شدم. البته تمام بازیگران
عالی بودند. من با هر کسی که در این گروه می خواستم کار کنم، همه به نوعی به من
الهام می دادند و این خنده دار است (ridiculous). اولین صحنه من با گری اولدمن بود
که میخواست از من حرف بکشد، بعد از اینکه او اتاق بازجویی را ترک می کند، بتمن می
رسد (خنده) و به طور ناگهانی، فهمیدم که من در چه فیلمی دارم بازی می کنم (خنده) و
این کاملا خنده دار است چون من انتظار داشتم که چیزی زیر پوستی نباشد، حتی بتمن. و
به عنوان یک بازیگر این کاملا ساده است. به این خاطر که به گونه ای مضحک است که
ببینی کسی لباسی مثل لباس غواصی را به تن داشته باشد. خندیدن به این خیلی ساده است
اما او به طور شگفت انگیزی حرفه ای است و به طور عالی تری روی بتمن متمرکز شده بود
و یکی از دوست داشتنی ترین بازیگرانی است که من تابحال با او کار کرده ام. ببینید
که او چطور صدایش را بتمنی کرده است و چطور حرکات و سکنات بتمن را اجرا می کند،
شگفت انگیز است.
سوال: پس تصور کلی این است که بتمن می ترسد و جوکر هیچ ترسی از بتمن ندارد، آیا
همچین رابطه ای برقرار است؟
جواب: بله. آنها واقعا نمی توانند بدون همدیگر زندگی کنند. این یه نوع رابطه است .
مثل اینکه آنها هیچ هدفی در زندگی به غیر از همدیگر ندارند. پس آنها هم نمی خواهند
هیچ وقت طرف مقابل مرده باشد.
سوال: اما بازی کردن با مگی جلینهال،‌ به این خاطر که تو قبلا با برادرش بازی کرده
بودی. آیا مگی را از قبل می شناختید؟
جواب: بله میشناختم. بازیگر قابل تحسینی است. او هم مثل من یک بروکلینیه و ما واقعا
اوقات خوشی را سر صحنه با هم داشتیم.
سوال: می توانید توضیح دهید که چه چیزی کریستوفر نولان را از بقیه کارگردانها
متمایز می کند؟
جواب: او از تمام کارگردانهایی که من تابحال دیده ام چای بیشتری می نوشد (خنده). و
این کارش او را از بقیه متمایز می کند. او بسیار جوان است اما به نظر بسیار پیر و
با تجربه و سر فیلمبرداری بسیار راحت است و او قطعا در دنیای خودش سیر می کند. او
رابطه خوبی با DP اش دارد و آن دو به نظر می رسند که خارج از این دنیا، دنیای
خودشان را دارند. و ما هم آنها را دنبال می کنیم. من تصور نمی کردم که چطوری چنین
فیلم هایی را در این سایز کارگردانی می کردند، او همه چیز را شفاف و بی پرده برای
ما توضیح میداد. او بسیار انعطاف پذیر است و از هر ایده ای استقبال می کند.
سوال: از زمانی که او نویسنده فیلم شده است در بسیاری از دیالوگ های جوکر دخالت
داشته است.
جواب: بله، او همیشه سرش روی کاغذ ها بود و با هم کار بزرگی را انجام دادند.
سوال: همه می گویند که فیلم چقدر تاریک است اما آیا لحظه هایی در فیلم هست که جوکر
خنده را به بیننده انتقال دهد؟
جواب: بله، ‌بله ‌ تمام وقت. هیچ چیز سازگاری با او در فیلم وجود ندارد پس او بدون
تناقض تاریک نیست و خنده دار هم نیست، در تمام وقت بالا و پایین می پرد.
سوال: بازی کردن در این نقش شما را به وجد آورد، درسته؟
جواب: بله، این سرحال آورترین نقشی است که تابحال بازی کرده ام.
سوال: این کاراکتر بسیار با کاراکتر شما در فیلم کوهستان بروکبک تفاوت دارد، کدام
یک خویشتندارتر است؟
جواب: بله کاملا، من خیلی سورپرایز شدم که کریس می دانست یا فکر کرده بود و یا
اعتقاد داشت که چیزی درون من برای اجرای این نقش هست و اصلا نمی دانم که چرا سراغ
من آمد و این درخواست را از من کرد. اما بله، این جالبترین و آزادترین پرو‍‍ژه ای
است که تابحال انجام داده ام. من دو روز بازی می کردم و سه هفته مرخص بودم (خنده).
سوال: اما شما کارهای دیگری هم می کردید؟
جواب: بله، می کردم. برنامه ریزی دراز مدتی بود و سکانس های اکشن فراوانی وجود
داشت. سکانسها بعضی اوقات سه هفته در ماه وقت می برد که فیلم برداری شود.
سوال: آیا سر صحنه ها آسیب هم دیدید؟
جواب: من نه اما کریستین چرا. او یک بار زخمی شد.
سوال: آیا این پرخرج ترین فیلمی است که تابحال در آن بوده اید؟
جواب: قطعا بله.
سوال: آیا این روی اجرای شما اثری هم داشت؟ چون با کوهستان بروکبک بسیار فرق می
کند؟
جواب: بله، کاملا با کوهستان بروکبک فرق می کند. در حقیقت فرقی بین زمان شروع و کات
در دو فیلم وجود ندارد، اما اینجا بسیار کار راحت تر و شما آزادتر هستید. واقعا من
از کار کردن در این پروژه لذت بردم.
سوال: او تصویر شخصی را دارد که فرضا از درون گلی اسید را به نفر مقابل بپاشاند؟
(اشاره به سید پاشی جک نیکلسون در بتمن تیم برتون)
جواب: نه، در این فیلم او حقه ها بسیاری ندارد.
سوال: فقط شما و یک چاقو؟
جواب: او فقط همیشه خونی است، همین.
سوال: واقعا همینطوره؟
جواب: ببینید، این یک فیلم PG-13 است و فکر می کنم که بسیار خونی نباشد. در ابتدا
فیلم خون و خونریزی بیشتری را مطالبه می کرد، یادمه که وقتی داشتم به فیلم فکر می
کردم  و اگر می توانستم می خواستم که اجرایی ارائه بدهم که در درجه بندی X قرار
بگیرد. فیلم بسیار تاریک است ولی بسیار خونی نیست.
سوال: آیا از زمانی که نقش را قبول کردید، از بازی جک نیکلسون تاثیری گرفتید؟
جواب: ای کاش (خنده) من از او تاثیر زیادی نگرفتم ولی بازی ایشان را واقعا دوست
دارم.
 
منبع : سرزمین سینما

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ساعت 12:35
درباره‌ وقایع‌نگاری نارنیا: شاهزاده کاسپین، ساخته اندرو آدامسون‌
هزار‌ سال‌ در ‌‌دل ‌یک ‌سال!

 
آنچه در کتاب‌های لوئیس دیده و خوانده می‌شود، حداقل مربوط به 5 نسل گذشته است. خود
او که متولد 29 نوامبر 1898 است ؛ در پیرانه‌سری شروع به نگارش کرد و یک مجموعه 7
قسمتی و البته مستقل از خود به یادگار گذاشت و سرانجام هم در ماهی که به دنیا آمده
بود ، رخت از جهان فروبست: 22‌نوامبر 1963.

اولین فیلمی که از یکی از کارهای او ساخته شد، مربوط به سال 1979 است؛ وقایع‌نگاری
نارنیا: شیر و جادوگر و گنجه لباس و آخرین فیلم هم وقایع‌نگاری نارنیا: شاهزاده
کاسپین در سال 2008. البته این وسط یک سریال تلویزیونی در سال 1989 به نام شاهزاده
کاسپین از کارهای او ساخته شد و پیشتر از آن دوباره‌سازی شیر و جادوگر و گنجه‌لباس
در 1988.
حداقل 5 نسل با کتاب لوئیس خو گرفتند و این آثار برای‌شان حکم لالایی داشت. و البته
محبوب‌ترین اثر از میان این 7 عنوان کتاب، احتمالا همان وقایع‌نگاری نارنیا: شیر و
جادوگر و گنجه لباس است که اولین بار در سال 1950 منتشر شد؛ زمانی که لوئیس 52ساله
بود.


قسمت اول وقایع‌نگاری نارنیا: شیر و جادوگر و گنجه لباس 280 میلیون دلار فروخت و
قسمت دوم آن وقایع‌نگاری نارنیا: شاهزاده کاسپین؛ در افتتاحیه‌اش به رقم فروش 80
میلیون دلار رسید و حالا در هفته اول ژولای فروش آن پس از 7 هفته به 138 میلیون
دلار رسیده است.

اندرو آدامسون، فیلمساز 42ساله نیوزلندی (او را با شرک 1 و 2 به یاد بیاورید،
آدامسون کارگردان این 2‌انیمیشن بود)‌ که قسمت اول نارنیا را ساخته بود؛ قسمت دوم
را هم جلوی دوربین برد و بیش از هرچیز از امکانات دیجیتال مدرن استفاده کرد. به
نحوی که نارنیای دوم به عنوان فیلمی 140 دقیقه‌ای، 100 دقیقه‌اش محصول محض
استودیوهای دیجیتال است.

داستان نارنیای دوم به این دلیل به صنعت رایانه دیجیتال تا این حد متکی است که با
وجود پرداخت بسیار مناسب قصه اصلی و محبوبیت بسیار زیاد داستان، حجم کمی داشت و
هیجان بخشیدن به این داستان با ساختن درگیری‌ها و عرض‌اندام نیروهای خیر و شر موجود
در جنگل نارنیا باعث می‌شد کشش و هیجان در طول فیلم ادامه داشته باشد و رقابت چنان
تنگاتنگ جلوه کند که تماشاگران (بویژه کودکان و نوجوانان)‌ جرات نکنند برای لحظه‌ای
چشم بر هم بگذارند، مبادا که صحنه‌ای را از دست بدهند. ورود به جنگل نارنیا، دوباره
مانند قسمت اول روی می‌دهد.

ادموند، پیتر، لوسی و سوزان از طریق همان گنجه لباس کذایی وارد نارنیا می‌شوند و به
محض ورود درمی‌یابند که اوضاع آن گونه که تصور می‌کردند بر وفق مراد نیست. در واقع
هرچند برای آنها فقط یک سال از وقوع ماجراها گذشته، اما در جنگل‌های نارنیا هزاران
سال زمان گذشته است و طی این زمان‌های طولانی، شاهزاده کاسپین که وارث اصلی تاج و
تخت است از سوی نیروهای شر تحت فرمان عموی کله‌خرابش به حاشیه رانده شده و نارنیا
زیر سلطه تاریکی‌ها قرار گرفته است.

4 پسر و دختر نوجوان به همراه شاهزاده کاسپین و مساعدت‌های اصلان و حیوانات تحت
امرش وارد جنگ و رقابت با نیروهای شر می‌شوند و پس از وقوع ماجراهای فراوان،
شاهزاده نوجوان به تاج و تخت خود می‌رسد و عهد می‌کند که روشنی و صلح و سعادت را به
جنگل نارنیا بازگرداند.

این تمام داستان نارنیای دوم است که در بسیاری از موارد به قسمت اول شباهت تام و
تمام دارد. اما مساله این است که تکنیک‌ها و داستان ماجرا در نارنیای دوم بسیار
بزرگ‌تر و وسیع‌تر از قسمت اول است که سال 2005 اکران شد.

فیلم اول اگرچه از بهترین تکنیک‌های زمان خود و استودیوهای مجهز دیجیتال برای
صحنه‌های درگیری و نزاع‌ها و همچنین ساخت و ساز کاراکترها سود می‌برد، گرچه به صورت
مفرد هر کدام از کاراکترها بسیار قابل به نظر می‌رسیدند؛ اما در مجموع نواقصی مشهود
در جمع آنها به چشم می‌آمد.

روندی که در نارنیای دوم ادامه یافت و بسیار هوشمندانه به رفع نقایص پرداخته شده و
تک‌تک کاراکترهای فانتزی بسیار بهتر پرداخت شدند.

از طرفی، پیش از ساخت قسمت دوم، همان حجم کم‌ داستان و حتی بعضی اظهارنظرها مبنی بر
ضعف قصه باعث شد، تمرکز مداوم بر روی ماجراجویی‌ها و گسترش آنها به صورتی که هر
درگیری بسیار معظم به نظر برسد، معطوف شد و نهایتا فیلمی طولانی اما خوش‌ساخت به
دست آمد.

ادعاهایی نیز البته در این‌باره به وفور نوشته و گفته شده است و بازهم داستان مربوط
به این است که نارنیا بهتر از ارباب حلقه‌ها کار شده است. روندی که برای «قطب‌نمای
طلایی» هم وجود داشت و ادعاهای فراوانی که فیلیپ پولمن 62 ساله به راه انداخت بر
این مضمون که سری کتاب‌های او از جمله همین قطب‌نمای طلایی بسیار بهتر و فراتر از
کتاب ارباب حلقه‌های تالکین فقید است و فیلم‌هایی که از آثار او اقتباس شده، یک سر
و گردن از تریلوژی ارباب حلقه‌ها بالاتر است.

که البته این ادعاها خنده‌دار است. وقتی دوسوم یک فیلم به طور محض در استودیو ساخته
می‌‌شود، اصلا حرفی برای ادعا باقی نمی‌ماند. هرچه باشد سری فیلم‌های ارباب حلقه‌ها
با بازیگران سرشناس و در لوکیشن‌های بکر نیوزلند کار شدند، هرچند سهم استودیوهای
دیجیتال در پرداخت این تریلوژی‌ها نیز غیرقابل انکار است.

اما تفاوت‌ها را باید در نظر گرفت. نارنیا فیلم سرخوشانه و حتی خوشایند و خوش‌ساختی
است، اما در سکشن مربوط به خود و قطب‌نمای طلایی نیز همان‌طور. عمده این مباحث هم
برای این راه می‌افتد که به نوعی مجوز ساخت سری‌های بعدی زودتر صادر شود؛ چنان که
وقتی نارنیای دوم 70 درصد کارهایش در حال انجام بود، کمپانی والت دیزنی پروژه سوم
یعنی «وقایع‌نگاری نارنیا: سفرداون تریدر» را در دستور کار قرار داد و حتی مایکل
آپتد را به عنوان کارگردان نارنیای سوم معرفی کرد. فیلمی که زمان نمایش آن را هفته
دوم می ‌2009 اعلام کردند. با توجه به استقبال‌هایی که از 2 قسمت نارنیا شده، بعید
به نظر نمی‌رسد نارنیای سوم هم بتواند در گیشه جولان دهد

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ساعت 12:30

( اتفاقی که از ذهن شیامالان بیرون آمد ! )

 

" ام نایت شیامالان " کسی هست که همه از آن به عنوان یک فرد خلاق و باهوش نام می
برند . " شیامالان " ( که اصالتا" هندی هست ) با فیلمهای فوق العاده ای نظیر " حس ششم
" با بازی بروس ویلیس بیننده را وادار به فکر کردن کرد و در ادامه در فیلم " نشانه
ها " با بازی مل گیبسون تصویری متفاوت از فضایی ها نشان داد و دلایل عجیب ولی جالب
از آنها ارائه داد در فیلم " دهکده " فضای بسیار مرموز از یک دهکده ارائه داد که در
آن مردم اجازه بیرون رفتن از ده را نداشتند و اگر هم می رفتند می مردند ! و "
بانویی در آب " که فیلم فانتزی موفقی نبود

 

اما تمام نکات بارز در این فیلمها وجود داستانهای غیر قابل پیش بینی و دید متفاوت
شیامالان نسبت به اتفاقاتی بود که در اطرافش می افتادند . البته فیلم آخر او به نام
" بانویی در آب " گرچه یک اثر قوی و محکم نبود اما با این حال جسارت همیشگی که در
فیلمهای شیامالان به چشم می خورد در این فیلم نیز وجود داشت و حالا بعد از دو سال
وی امسال با فیلم " اتفاق " بار دیگر به سینمای تخیلی و عحیب و غریب خودش بازگشته
است .

 

 
 

 

اما " اتفاق " آن فیلمی نیست که شخصا از شیاملان انتظار داشتم ! در واقع با دانستن
خلاصه داستان که یک هیجان خاصی را در بیننده منتقل می کند انتظار داشتم که شیامالان
بتواند یک فیلم منطقی و البته فلسفی که همیشه در فیلمهایش هویدا هست را نشان دهد
اما گویا وی فعلا قصد ندارد به دوران طلایی خود بازگردد ! .

 

موضوع فیلم " اتفاق " یک موضوع آخر الزمانی هست که در سال گذشته نیز فیلمی با همین
موضوع به نام " من یک افسانه هستم " نیز ساخته شد که یک اکشن موفق بود اما " اتفاق
" یک فیلم اکشن نیست بلکه یک درام علمی تخیلی هست که سعی دارد تصویری متفاوت از
اتفاقات ارائه دهد اما صحبتهای بین الیوت و همراهانش درباره این وقایع در بعضی
زمانها بسیار آزاردهنده هستند و به کلی بیننده را ناامید می کند بهر حال یک جوری
باید با این مشکل عجیب و غریب مواجه شد اما مشخص نیست الیوت در این فیلم که یک معلم
هست به یک باره به دکتر تبدیل می شود و صحبتهای علمی ارائه می دهد ! و برخلاف
انتظارم پایان بندی فیلم چندان تکان دهنده یا خاص نیست و مطمئنا اگر ندانید که
کارگردان این فیلم شیامالان هست همان نیم ساعت می توانید پایان فیلم را حدس بزنید .

 


مارک والبرگ نیز نتوانسته به خوبی در نقش الیوت جا بیفتد , همسر وی که چندین سال از
خودش کوچکتر هست و دائم پرخاش می کند یکی دیگر از دلایلی که روی اعصاب بیننده سوهان
می کشد ! و ترکیب افرادی که با این دو نفر هستند نیز چندان جالب نیست .

 

" اتفاق " شاید به این دلیل که کارگردانش " ام نایت شیامالان " هست از آن انتظار
زیادی می رفت وگرنه این فیلم نیز مانند بسیاری از فیلمهای هالیوودی هست . تقریبا می
توان گفت این فیلم یک چیزی شبیه " من یک افسانه هستم " ( البته نه زیاد ! ) هست اما
ضعیفتر از آن فیلم ! .

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ساعت 12:23
«حرام‌زاده‌های عوضی» تارانتینو

 

 

فیلم «حرام‌زاده‌های عوضی» هم‌چنان پرفروش‌ترین فیلم سینماهای جهان است.

فیلم «حرام‌زاده‌های عوضی» ساخته‌ «کوئنتین تارانتینو» در تعطیلات آخر هفته فروش ‌٥/٢٧ میلیون دلار از ‌٢٢ کشور جهان به‌دست آورد تا در رتبه‌ اول جدول پرفروش‌ترین فیلم‌های جهان بایستد.

کشورهای اروپایی، به‌ویژه فرانسه بیشترین استقبال را از جدید‌ترین فیلم «تارانتینو» داشتند. این فیلم در مدت پنج روز فروش شش میلیون دلار را به ثبت رساند.

انگلستان با ‌٤٤١ سالن سینما، استقبال ‌٨/٥ میلیون دلاری از «حرام‌زاده‌های عوضی» داشت و آلمان با ‌٢/٤ میلیون دیگر کشور طرفدار این فیلم بود.

این فیلم در کشورهای استرالیا، اتریش، بلژیک، نروژ، سوئد، سوئیس و ترکیه در رتبه‌ی اول پرفروش‌ترین‌ها ایستاد.

به گزارش ورایتی، فیلم «خیزش کبرا» محصول کمپانی «پارامونت» با فروش ‌٢/١٢ میلیون دلار از ‌٤٢ کشور در رتبه دوم پرفروش‌ترین فیلم‌های جهان ایستاد و مجموع فروش خود را به ‌١٥٦ میلیون دلار رساند.

انیمیشن «جی.فورس» محصول کمپانی «سونی» نیز با فروش ‌١/٩ میلیون دلار از ‌٢٢ کشور و انیمیشن «بالا» با فروش ‌٧/٨ میلیون دلار دیگر فیلم‌های پرفروش هفته بودند.  

منبع:ایسنا

 

«فراموش کردن سارا مارشال»

عنوان پرفروش‌ترين فيلم هفته سينماي جهان به «فراموش کردن سارا مارشال» از كمپاني «يونيورسال» رسيد. اين فيلم در تعطيلات آخر هفته توانست از هزار سالن سينما در ‌9 كشور، فروش هفت ميليون دلاري به‌دست آورد تا پرفروش‌ترين فيلم سينماي جهان نام بگيرد.

به گزارش اسکرين ديلي، اين فيلم كمدي كه اكنون به فروش تقريبي ‌10 ميليون دلار رسيده است، توانست به چهار هفته صدرنشيني «هورتون صداي هو مي‌شنود» در جدول جهاني فروش فيلم‌ها پايان دهد.

«هورتون صداي هو مي‌شنود» با فروش 6.2 ميليون دلار از ‌45 كشور، در رتبه دوم ايستاد تا مجموع فروش خود را به ‌127 ميليون دلار افزايش دهد.

رتبه سوم پرفروش‌ترين‌ها در اختيار «21» محصول شركت «سوني» است كه با 6.2 ميليون دلار فروش هفتگي از ‌28 كشور مجموع فروش جهاني خود را به ‌31 ميليون دلار رساند كه در اين ميان انگلستان بيشترين استقبال را از آن داشت.

فيلم «كله‌چرمي‌ها» ساخته‌ جديد «جورج كلوني» همچنان از فروش كمي برخوردار است و اين هفته نيز با فروش 1.1 ميليون دلار، به مجموع فروش تنها 6.2 ميليون دلار رسيد.

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه چهاردهم شهریور 1388 ساعت 14:27
انسان در مجاورت طبيعت از آرامش و تعادل بيشتري برخوردار است. گرچه به اجبار با تكنولوژي و زندگي شهري خو گرفته، اما آرامش و تعادلش در گرو ارتباط با «مادر هستي» طبيعت است.
من هم از اين قاعده مستثني نيستم و طبيعت زيباي جنوب، امروز نزديكترين معاشر زندگي من است هر روز برايم ارمغاني تازه دارد.
بيش از اين زندگي در شمال، در يك ده زيبا به نام «بنفشه‌ده» در منطقه كلاردشت را تجربه كردم. در طول يك روز مه، ابر، باران و آفتاب را مي‌شد ديد و گاه همزمان يك مجموعه زيبا و متضاد را. يك روز در حين آشپزي به باغچه كوچكم، در امتداد به چشم‌اندازي زيبا و بي‌همتا از دشت نظير منتهي مي‌شد، نگاه مي‌كردم، آفتاب درخشاني مي‌تابيد. اين منظره زيبا را چاشني آشپزي‌ام مي‌كردم. پسرم از اتاقش صدايم زد، وقتي پيشش رفتم روي زمين دراز كشيده بود و نقاشي مي‌كشيد، از پنجره اتاقش جرياني از مه داخل مي‌شد. حيرت‌انگيز است در فاصله كمتر از بيست متر، يك پنجره آفتاب و يك پنجره مه!با اين حال و با همه زيبايي‌هاي طبيعت شمال، زندگي در جنوب با روحيه من سازگارتر است، البته سرمايي بودن من هم در علاقه‌مندي‌ام به طبيعت گرم جنوب بي‌تاثير نيست.

*تفريح ساحلي


يكي از مسائل آزاردهنده در زندگي شهري، زباله‌سازي است.يك خريد ساده و معمولي با انبوهي از كيسه‌هاي نايلوني همراه است. گاهي اوقات فكر مي‌كنم به اين ترتيب كره زمين زير اين كيسه نايلون‌ها غرق مي‌شود.
در طبيعت زباله‌ها هم مصارف گوناگوني دارند. باقي‌مانده ميوه و سبزيجات خوراك گاو و گوسفند و ديگر احشام مي‌شوند: زباله‌هاي گوشتي باقيمانده غذا به سگ‌ها و گربه‌ها و... مي‌رسند و چيزهاي قابل اشتعال داخل شومينه مي‌روند و به سوخت تبديل مي‌شوند. به اين ترتيب در شمال، زباله‌هاي من در طول يك هفته محدود به چند قوطي كنسرو و يا شيشه مي‌شد.
اينجا وقتي براي پياده‌روي به ساحل مي‌روم، هميشه دو كيسه همراه دارم، يكي براي جمع كردن گوش‌ماهي‌هاي زيبا، مثل جواهر روي زمين ريخته و ديگر براي زباله‌هاي زشت كه به‌جا مانده از آدم‌هاي بي‌توجه است.


*ورود به بازار كار از 16 سالگي


از 16 سالگي كار مي‌كردم و هم زمان درس مي‌خواندم. در آن زمان كار برايم يك نياز ماجراجويانه بود، تا 20سالگي كارهاي متفاوتي را تجربه كردم: به شكل افتخاري در انجمن حمايت از معلولين، در يك توليدي لباس نوزاد، معلمي حق‌التدريسي در آموزش و پرورش، دوره كمك‌هاي اوليه در حلال احمر (البته قصدم اين بود كه براي كمك به جبهه بروم ولي در استخر مدرسه‌اي كه تدريس مي‌كردم به عنوان امدادگر استخدام شدم!) .... و نوشتن كه يار هميشگي‌ام بود.


*قصه نويسي براي كودكان


به جز يادداشت‌ها و قصه‌هايي كه براي خودم مي‌نوشتم، قصه‌نويسي براي كودكان را دوست داشتم. اين قصه‌ها بصورت نوار كاست و كتاب به دست كودكان مي‌رسيد. از آن جمله مجموعه‌ قصه‌هاي «ضرب‌المثل‌هاي پدربزرگ» بود كه توسط مرحوم مقبلي و گروهش اجرا مي‌شد. همين سري قصه‌ها باعث شد كه كتاب امثال‌الحكم دهخدا را دوره كنم. براي مطالعه اين كتاب ارزشمند به كتابخانه ملي مي‌رفتم و ساعت‌ها مي‌نوشتم و مي‌خواندم و يادداشت‌ها برمي‌داشتم. امروز خوشحالم كه اين كتاب را در كتابفروشي‌ها مي‌بينم و دعا مي‌كنم كه خواننده هم داشته باشد.




*خبرنگاري شغلي كه آن رادوست داشتم


خبرنگاري را دوست داشتم. نوشتن، پويايي و ماجراجويي همزمان برايم رويايي بود. براي ورود به دانشگاه علوم ارتباطات تلاش كردم، اما مصادف با انقلاب فرهنگي و تعطيلي دانشگاه‌ها شد. كنكور هنر دارم و در دانشگاه اصفهان قبول شدم. در آن زمان پسرم بدنيا آمد و من مي‌بايست در دانشگاه زندگي واحدهاي تجربه زيباي مادري را پاس مي‌كردم.
پورياي نوزاد با نظارت دو مادربزرگ مهربان رشد مي‌كرد و من، پسرم و پدر جوانش هر سه با هم بزرگ مي‌شديم و هر يك مرحله‌اي از زندگي را پشت سر مي‌گذاشتيم.


*ازفيلمنامه نويسي تا بازيگري


با انتشاراتي كه آن زمان هم كاري مي‌كردم، موجبات آشنايي من با شاعران، نويسندگان، محققان و فيلمنامه‌نويسان معاصر را فراهم آورد و علاوه بر مواجه با ادبيات روز ايران و ترجمه خيل عظيم ادبياتي كه پيش از آن ترجمه آثارشان ممكن نبود، با هنر فيلم‌نامه‌نويسي آشنا شدم.از اين پس علاوه بر قصه كودكان، فيلمنامه‌هايم را هم به ارشاد مي‌بردم كه البته تصويب نمي‌شد!
اگرچه فيلمنامه‌هايم به جز يك فيلم كوتاه به نام «قصه جنگ» ساخته نشد، اما مرا وارد مرحله‌ جديدي از زندگي كرد و بازيگري را برايم به ارمغان آورد.


*استاد بزرگي به نام بازيگري


بازيگري استاد بزرگي است، اگر اينگونه معنايش كني.نوع نگاه خيلي تعيين‌كننده است. هميشه به دنبال يادگيري بودم. پس معلمي، نوشتن، سينما، بازيگري و... هر يك مي‌تواند استادي باشد براي شاگرد يا راهبري باشد براي رهرو. كاري كه در تمام زندگي انجام داده و مي‌دهم، حفظ و حراست از همين نگاه جستجوگر بوده و هيچ‌گاه بي‌پاسخ نمانده. بالا و پايين، نيش و نوش بسيار داشته. اما بي‌ترديد درست و بي‌نقص هدايتم كرد.


*وسوسه شهرت


يكي از جالب‌ترين چالش‌هايي كه تجربه كردم، مبارزه با وسوسه شهرت بود. مسير كسب شهرت، تعريف شده و معلوم است، نيازي به توضيح نيست.اما مسير مبارزه با وسوسه شهرت پيچيده است؛ اگر فرد همزمان بخواهد در بازار كار هم حضور داشته باشد، به هر حال براي رسيدن به شهرت هم بايد انرژي زيادي صرف كرد، من تصميم گرفتم اين انرژي را صرف خود بازيگري كنم تا حواشي آن. البته كه خلاف جهت رود شناكردن دشوار است، اما به ورزيدگي و رسيدن به سرچشمه مي‌ارزد.
نگاهي به سابقه كاري و مطبوعاتي‌ام، نشان مي‌دهد كه ترجيح دادم آهسته و پيوسته روم.


*جذابيت هاي بازيگري


هنوز هم جذابيت‌هاي بازيگري برايم وجود دارد. از هر نقشي كه ايفا مي‌كنم، سهمي جدي و بزرگ از آن را براي خودم برمي‌دارم.آن شخصيت را به خوبي شناسايي مي‌كنم تا به واسطه آن با بخش ناشناخته وجود خودم آشنا شوم. بخش ناشناخته‌اي كه، پس از شناسايي بايد آن را از طريق فيزيكيم، خودم و كاراكتري كه بازي مي‌كنم براي مخاطب به نمايش گذاشته شود.


*بازيگري در دهه پنجم زندگي


گيشه سينما با سينماي گيشه، بازيگران را زيبا و جوان مي‌خواهد. اما در انديشه من هر انساني در هر سن و مقامي مي‌تواند نقش اول زندگي خودش باشد. بنابراين بازيگري از نظر من سن و سال نمي‌شناسد، مادامي كه از لحظه تولد رشد مي‌كنيم و بزرگ مي‌شويم و اگر شانس با ما يار باشد، آنقدر بزرگ شديم كه به ما بگويند پير.


*پسرم،پوريا


در خانواده پدري پوريا پسرم، موسيقي از نسلي به نسل ديگر منتقل شده. پدرش، عموها، پسرعمو و همگي يا به شكل جدي و حرفه‌اي موسيقيدان هستند يا موسيقي بخشي از زندگي‌شان است. وقتي پوريا تصميم گرفت كه رشته موسيقي را دنبال كند به او گفتم: اگر به تصميمش ايمان داشته باشد، مي‌تواند روي حمايت من و حمايت همه هستي حساب كند. شكرخدا، اينطور شد.


*سفر به ارمنستان


سفرش از امنستان شروع شد. تصميم گرفتيم براي تحصيل به كنسرواتوار موسيقي ايروان برود كه يكي از مراكز مهم موسيقي در جهان است. براي سفر بايد آماده مي‌شد. من هم مي‌بايست آماده مي‌شدم. دلتنگي را چه كنم؟ دور شدن از يكتا فرزند دشوار است ولي مهر مادري يعني پي دل بودن يا پا روي دل گذاشتن؟! همزمان پسرم را براي سفر آماده مي‌كردم، خودم را براي دل كندن.
برخي از اطرافيان معتقد بودند، پوريا براي سفر و زندگي مستقل آماده نيست و پيشنهاد مي‌كردند كه او ابتدا سربازي را تجربه كند تا آزموده و آماده شود.


*سربازي پوريا


پوريا چون كفيل من بود از سربازي معاف شد و من معتقد بودم اين سفر برايش حكم سربازي را خواهد داشت حتي سخت‌تر از آن يادگرفتن خط و زبان ارمني، كنار آمدن با سرماي استخوان‌سوز ايروان، تنهايي و زندگي كاملا مستقل در كشوري تازه استقلال‌يافته و به لحاظ اقتصادي فقير كه در طول ساعت‌ها روز آب و برق و گاز قطع مي‌شد و با بحران كار هم روبه‌رو بود. هرچند كه مخارج تحصيل پوريا به عهده من بود اما او دوست داشت در حين تحصيل كار كند تا به من فشار نيايد.
با كوله‌باري پر از عشق و ايمان راهي شديم و خدا به زيبايي همراهي‌مان كرد مثل هميشه.
5 ماه در ارمنستان كنارش بودم و زماني از او جدا شدم كه كاملا مستقل بود و از من خواست كه به ايران برگردم. به دنبال دوستي بايد بود كه هميشگي باشد! اين جمله‌ايست كه مادرم هميشه مي‌گويد.
در دهه 40 -50 زندگي، مثل بقيه دهه‌ها آدم شرايط ويژه‌اي را تجربه مي‌كند. در اين زمان بچه‌ها، بزرگتر شده‌اند و هر يك به سوي زندگي خودشان مي‌روند. از طرفي پدر و مادرها آنقدر بزرگ شده‌اند كه به مقام پيري نائلند و ديگر از سلامت كافي برخوردار نيستند و ما به عنوان انسان‌هايي خوش‌شانس اين فرصت را پيدا مي‌كنيم كه بتوانيم در خدمت بزرگترهامون باشيم به جبران كودكي‌مان در گذشته، تكامل در حال و آمادگي براي رسيدن به مرحله پيري در آينده.


*پدرو مادرم


وقتي 4 ماه پيش پدرم در سن 85 سالگي، آرام و باوقار مثل هميشه راهي آخرين سفرش شد، مدتي بود كه من و ديگر اعضاي خانواده دريافته بوديم كه بايد دم را غنيمت شمرد و از هر لحظه كمال استفاده را برد. مادر هم كه مريض احوال بود مرتبا با پدر قول و قرار مي‌‌گذاشتند كه كسي براي رفتن از ديگري سبقت نگيرد و با هم راهي شوند. ولي گويا اينها وراي قول و قرارهاي زميني است. مي‌ديدم كه پدر تقريبا نمي‌بيند، نمي‌شنود و به سختي بعضي چيزها را به ياد مي‌آورد. گاه به گوشه‌اي پناه مي‌بردم و گريه مي‌كردم نه فقط براي پدر بلكه براي آنچه ممكن است در انتظار من نيز باشد. وقتي در اثر ذات‌الريه، بعد از 48 ساعت علي‌رغم باور همه ايشان از كما بازگشتند، به نظر مي‌رسيد، از دريچه‌اي به منظري نگريسته بودند كه ديگر تمايلي براي ماندن نداشتند. تسليم و خسته خود را به بستر بيماري سپرده بودند. فكر كردم اميد و انگيزه هميشه هستي‌بخش است. پس پدر را با ويلچر به جزيره آوردم و ده روز بعد با او كنار ساحل جاودانه زيباي خليج فارس قدم مي‌زديم.
آن شخصيت را به خوبي شناسايي مي‌كنم تا به واسطه آن با بخش ناشناخته وجود خودم آشنا شوم. بخش ناشناخته‌اي كه پس از شناسايي بايد آن را از طريق خودم و كاراكتري كه بازي مي‌كنم براي مخاطب به نمايش گذاشته شود.
مي‌شوي و ممكن است به واسطه آن خيلي چيزهاي ارزشمند را از دست بدهي.


E.آشپزي


*آشپزي مي‌كنيد؟





يكي از كارهايي كه از ميان كارهاي خانه دوست دارم، آشپزي است.


*حالا آشپز خوبي هستيد يا خير؟


بله، به نظر من آشپزي يكي از بهترين كارهاست و به معناي مطلق يك هنر است.


*به شكل ژنتيكي آشپز هستيد؟


بامزه است كه علم ژنتيك در همه چيز وارد شده حتي آشپزي. مادرم آشپز خيلي خوبي است و من هم اصول اوليه آشپزي را از او ياد گرفتم، اما از آنجاييكه به اين كار علاقه داشتم، بقيه آن را به شكل تجربي ياد گرفتم.


*چه ميزان از وقتتان را به آشپزي اختصاص مي‌دهيد؟


زماني كه به آشپزي اختصاص مي‌دهم براي من زماني مفيد محسوب مي‌شود و سعي مي‌كنم از اين زمان مفيد هم نهايت استفاده هم ببرم، يعني در كمترين زمان غذاي مورد نظرم را درست مي‌كنم.


*اين سرعت بالا به معناي تخصص شما در امر آشپزي است.


نه، براي اينكه من وقتي گرسنه مي‌شوم يادم مي‌افتاد كه بايد غذا درست كنم.


*اين غذايي كه با چنين سرعتي پخته مي‌شود، خوب هم از كار درمي‌آيد؟


آدم وقتي با لذت و با حال خوب غذا بپزد، قطعا غذايش خوشمزه مي‌شود.


*پس آشپزي شما ارتباط مستقيم با روحيه‌تان دارد؛ يعني اگر حالتان خوب نباشد، غذايتان هم خوب از كار درنمي‌آيد؟


دقيقا، خاطرم هست زماني كه تازه از پوريا خداحافظي كرده بودم و به ايران بازگشته بودم، دائم فكرم پيش او بود و با خودم مي‌گفتم الان «پوريا» چه مي‌خورد. در آن روزها غذاهايي كه مي‌پختم افتضاح مي‌شد. وقتي هم ماحصل كارم را مي‌ديدم، شوكه مي‌شدم و مي‌گفتم، واقعا اين دستپخت من است.


*حالا در پخت چه غذاهايي تخصص داريد؟


آش و سوپ


*آش و سوپ چند نوع است در پخت كدام يك تخصص داريد؟


چون خودم آش و سوپ خيلي دوست دارم، همه نوع آن را مي‌پزم، اما از ميان آنها آش رشته، آش مورد علاقه من است.


*غذاي ابداعي هم درست مي‌كنيد؟


در شرايطي كه موارد موردنظر يك غذا را در اختيار نداشته باشم و شرايط خريد و مهيا كردن آن وسايل برايم مهيا نباشد، سعي مي‌كنم از موادي كه در دسترسم هست، غذايي درست كنم در واقع با مديريت مواد، غذاي خوشمزه‌اي را دست و پا مي‌كنم.


*حالا در اين ميان چه غذايي را ابداع كرديد كه فرمول آن در ذهنتان بماند و بعدها تبديل به يكي از غذاهاي اصلي شود.


ماكاروني كلم.


*يعني از كلم در مايه ماكاراني استفاده مي‌كنيد؟


برگه‌هاي كلم را به شكل رشته‌هاي ماكاروني برش مي‌دهم وآن را با رشته ماكارانيپخته آبكش مي كنم بعد به آن مايه ماكاراني را اضافه مي‌كنم، كه ماحصل آن يك غذاي بسيار خوشمزه و لذيذ است.


*در تهيه سالاد و دسر هم تخصص داريد؟


بله من يك سالاد مخصوص خودم را دارم كه سس آن خيلي در بين اقوام و آشنايان معروف است.


*تركيبش چيست؟


سس سالم و سبكي است كه از روغن زيتون، آبليموي تازه و سس سويا درست مي‌شود.


*دوست داريد يك روزي صاحب رستوران شويد؟


شايد


*سلامت غذا


قديمي‌ها يكسري قواعد در آشپزي داشتند كه اينها كم‌كم در حال از بين رفتن هستند. مثلا حتما مي‌بايست كنار چلوكباب، سماق استفاده مي‌كردند؛ چون سماق اوره گوشت را كاهش مي‌دهد و چربي خون از بين مي‌رود؛ اما همه اينها به خاطر غذاهاي فست‌فود و نوع آشپزي فرنگي در حال فراموشي است و گوشت و فرآورده‌هاي گوشتي جايگزين همه غذاها شده است البته من سعي مي‌كنم در برنامه غذايي‌ام به اين مهم توجه كنم. چون هنر آشپزي فقط اين نيست كه مواد را با هم تركيب كنيم تا غذاي خوشمزه‌اي به واسطه آن درست شود. بلكه بيش از اين بايد به سلامت غذا اهميت بدهيم.


* كارتون


از بچگي به كارتون علاقه‌مند بودم و هنوزم كه هنوز است از ديدن آن لذت مي‌برم. «فليپس و كت» و «تام و جري» البته همان نسخه اوليه و سياه و سفيدش از كارتون‌هاي محبوب دوران كودكي‌ام بودند. البته در همان دوران به واسط كتاب‌هاي كميك استريپ «بت‌من» و «سوپرمن» كه برادر بزرگم داشت با اين شخصيت‌ها آشنا شدم و بعدها كه كارتون‌شان پخش شد، آنها را مي‌ديدم و دنبال مي‌كردم. بعدها زماني كه «پوريا» بچه بود، همراه او تمام فيلم‌ها و كارتون‌هايي كه مي‌ديد، مي‌ديدم. «حنا دختري در مزرعه» و «بارباپاپا»، «پينوكيو» و «پت پستچي» جزو كارتون‌هاي مورد علاقه من در آن دوران بود. الان هم يكي از سرگرمي‌هايم تماشاي كارتون است. از آخرين كارهايي كه ديدم هم مي‌توانم به «پانداي كونگ‌ فوكار» و «وال‌- اي» اشاره كنم.


*گياه


به گياه و نگهداري آن خيلي علاقه دارم و وقتي قرار است از گياهي نگهداري كنم، سعي مي‌كنم راجع به آن مطالعه كنم تا درباره نوع نگهداري و رفتارهايي كه بايد نسبت به آن داشته باشم اطلاعات لازم را به دست بياورم. من در اينجا و جلوي خانه مان باغچه‌اي دارم كه در آن سبزيجات معطري را كه در ايران وجود ندارند، پرورش مي‌دهم. بذر اين سبزيجات را از خارج برايم مي‌آورند البته علاوه بر اين من يكسري گياهان «بن‌سالي» هم دارم. «بن‌سالي» در واقع يك نوع روش پرورش گياه به شيوه چيني‌هاست. در اين روش درختاني مثل درخت سيب و... را در حد و اندازه‌هاي خيلي كوچكي پرورش مي‌دهند تا بتوان آنها را در خانه و گلدان‌هاي كوچك نگه داشت. الان مدتي است كه دنبال ياد گرفتن اين روش هستم. اما نگهداري من از گياهان به اينجا خلاصه نمي‌شود؛ چرا كه در تهران هم از گياهان متنوعي نگهداري مي‌كنم. يك «افرا»ي دورگه دارم كه بخشي از آن قرمز است و بخش ديگرش سبز، كه آن را خيلي دوست دارم. علاوه بر آن يك «ليندا» دارم كه قدش حدود 4 متر است. من با همه گياهانم دوست هستم و با آنها حرف مي‌زنم.

*ورزش


الان مدتي است كه به شكل حرفه‌اي ورزش نمي‌كنم؛ اما قبل از آن ورزش‌هايي مثل شنا، دوچرخه‌سواري و دو ميداني را انجام مي‌دادم. از ميان اين ورزش‌ها به شنا خيلي علاقه‌مند م و چراكه «آب» را خيلي دوست دارم؛ چون به عقيده من «آب» بسيار مقدس است. الان ورزش را به شكل كامل كنار نگذاشته‌ام. هر روز صبح حدود 10 تا 20 دقيقه ورزشي را انجام مي‌دهم كه شامل 5 حركت است. اين ورزش برگرفته از يكسري حركت‌هاي يوگاست كه با يك حركت چرخشي مثل رقص سما شروع مي‌شود. من معمولا اين حركات را در زمان طلوع و غروب خورشيد انجام مي‌دهم.


*طلا و جواهر و ساعت


خانم‌ها به طور ذاتي به طلا و جواهر علاقه‌مند هستند، من هم از اين قاعده مستثني نيستم. البته در ميان زيورآلات انگشتر را خيلي دوست دارم و برايم اهميت ندارد كه حتما طلا باشد يا برليان، فقط كافي است جذبم كند. بعد از آن به ساعت خيلي علاقه‌مند هستم. از ميان برندهاي ساعت هم طراحي هاي برند بياژه و هري وينستن را ترجيح مي دهم


*دانشگاه


زماني خيلي غصه مي‌خوردم كه چرا نتوانستم به دانشگاه بروم، چون درس‌خواندن را خيلي دوست داشتم؛ اما بعدها خيلي زود متوجه شدم كه دانشگاه اصلي همين زندگي است؛‌يعني اگر ما شاگردان خوبي باشيم، در همين زندگي بايد شاگرد اول باشيم و واحدهايمان را خوب پاس كنيم. اينكه من توانسته‌ام واحدهايم را به خوبي پاس كنم را بايد از آن بالا سري پرسيد.


*سفر


شعارم در زندگي اين است كه به سفر نبايد نه گفت و براي اين كار هم برنامه دارم. البته من به واسطه شغلم سفرهاي بسياري به نقاط مختلف كشور داشته‌ام و به همين واسطه هم برخي از اماكن تاريخي كه در شرايط عادي امكان بازديد از آنها وجود ندارد، را ديده‌ام. مثلا زماني كه سركار ملاصدرا بوديم در كاروانسرايي كار مي‌كرديم كه متعلق به دوره شاه‌عباس بود، كه معماري بسيار اصيل و فوق‌العاده‌اي داشت و يا در كاشان براي فيلمبرداري به خانه‌اي رفتيم كه جزو آثار باستاني بود. در نائين هم در مسجد اين شهر كار مي‌كرديم. مسجد بسيار عجيبي بود كه عمر آن به 700 يا 800 سال پيش برمي‌گشت.
اما گذشته از سفرهاي داخلي، مسافرت به كشورهاي ديگر هم در برنامه‌‌ام قرار دارد. لبنان و ارمنستان كشورهايي هستند كه بيش از همه كشورها به آن علاقه‌مند هستم، اين دو كشور براي من مثل كشور دومم مي‌مانند. هيچ‌وقت در آنجا احساس غربت نمي‌كنم.
نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه چهاردهم شهریور 1388 ساعت 14:23
تاريخچه اي از 10 اثر سينمايي

بعنوان پرهزينه ترين فيلمهاي تاريخ سينما !

بنظر شما چه فيلم هايي براي تهيه كنندگان و استوديوهاي سينمايي بيشترين هزينه را در برداشته اند؟ البته دليل نمي شود كه حتما يك فيلم بسيار پرهزينه فروش خوبي هم در گيشه داشته و جزو پر فروشترين فيلم هاي سينمايي قرار گيرد. در اين گزارش تصويري برخي از پرهزينه ترين فيلم هاي تاريخ سينما معرفي مي شوند.



سومين و آخرين اپيزود از مجموعه اسپايدرمن "مرد عنكبوتي" با 258 ميليون دلار هزينه
ركورد دار پرهزينه ترين فيلم هاي تاريخ سينما است. بديهي است صحنه هاي اكشن
و جلوه هاي ويژه اين فيلم بخش عمده اي از هزينه توليد آن را بلعيد.





فيلم تايتانيك با 247 ميليون دلار هزينه در جايگاه دوم فيلم هاي پرهزينه تاريخ سينما جاي دارد.
دكور هاي فرعوني و هزينه سنگين تايتانيك مي توانست جيمز كامرون را همراه خود غرق كند.
اما استقبال گسترده از اين فيلم در سراسر جهان كامرون را به قله رفيعي در هاليوود رساند.





دزدان دريايي كارائيب 3 سومين اپيزود اين مجموعه با 240 ميليون دلار در مقام سوم اين فهرست جاي دارد.
جلوه هاي ويژه اين فيلم به ويژه در 15 دقيقه آخر آن فوق العاده است.





فيلم دنياي آب از لحاظ هزينه مانند چاه ويل بود. اين فيلم با 229 ميليون دلار هزينه
مدتي طولاني پرهزينه ترين فيلم تاريخ سينما بود، اما اكنون در جايگاه چهارم است.





ترميناتور3 با 216.6 ميليون دلار هزينه در مكان پنجم قرار دارد.
با اين حال اپيزود سوم اين مجموعه مانند اپيزودهاي يك و دو آن از لحاظ فروش گيشه موفق نبود.





مردان ايكس 3 با هزينه 210 ميليون دلاري اش ششمين فيلم گران تاريخ سينما است.
علي رغم جلوه هاي ويژه عالي اين فيلم صحنه هاي اكشن آن چندان جالب نبوده
و گاهي اين پرسش مطرح مي شود بودجه اين فيلم چگونه هزينه شده است.





دومين اپيزود مجموعه اسپايدرمن "مرد عنكبوتي" با 210 ميليون دلار در مقام هفتم اين رده بندي است.
البته مي توان گفت اين فيلم بهترين و تماشايي ترين اپيزود اين مجموعه است.





فيلم كينگ كونگ كه 207 ميليون دلار هزينه در برداشت، مقام هشتم پرهزينه ترين فيلم هاي تاريخ سينما را
به خود اختصاص داده است. هزينه اين بودجه هنگفت در هر صحنه و در هر يك از
حالت هاي چهره اين گوريل غول پيكر قابل مشاهده است.





بازگشت سوپرمن 204 ميليون دلار هزينه را بلعيد تا نهمين فيلم گران سينماي جهان باشد.
اما با وجود اين هزينه سنگين فيلم بازگشت سوپرمن چه از لحاظ هنري و چه از لحاظ فروش گيشه نااميد كننده بود.





فيلم غرب وحشي علي رغم اينكه 203 ميليون و 800 هزار دلار هزينه توليد آن شد، يك شكست كامل بود.
اما تنها موفقيت اين فيلم اين است كه در جايگاه دهمين فيلم پرهزينه تاريخ سينما قرار گرفته است.
نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه چهاردهم شهریور 1388 ساعت 14:18
پرده نقره اي براي كارگردانان بزرگ دردسرهايي هم دارد. كافي است كارگرداني شاهكار خود را بسازد تا بعد از آن زير ذره بين انتقادي منتقدان قرار گيرد.
اينجاست كه به محض ساختن يك فيلم بد، مورد انتقاد قرار مي گيرد و احيانا همان بلايي سرش مي آيد كه اخيرا پايگاه اطلاع سراني <ورلد فيلم> سر 11 كارگردان مطرح جهان آورده است. اين پايگاه در تازه ترين نظرسنجي خود اسامي بدترين فيلم هاي بهترين كارگردانان جهان را منتشر كرده است. آلفرد هيچكاك، استيون اسپيلبرگ و برايان دي پالما، به ترتيب با فيلم هاي <دستگيري يك سارق> (1955)، <جنگ دنياها> (2005) و <ستاره سياه> (2006) در صدر فهرست اين پايگاه قرار دارند. همچنين نام كارگردانان ديگري همچون آكيرا كوراساوا (قلعه پنهان)، فرانسيس فورد كاپولا(پدرخوانده3)، استنلي كوبريك (چشمان باز بسته)، مارتين اسكورسيزي (تنگه وحشت)، تري گيليام (برادران گريم)، ريدلي اسكات (مردان كبريتي)، سام پكينپاه (شهر كابل هوگ) و كوئنتين تارانتينو (ضدمرگ) در ادامه اين فهرست مشاهده مي شود. حدود 1000 منتقد از سرتاسر جهان در اين نظرسنجي شركت داشته اند و اين نظرسنجي در دو مرحله در فاصله زماني 6 ماه انجام شده است. در بيانيه منتقدان اين نظرسنجي آمده است: <ما ضمن احترام خاصي كه براي اين كارگردانان بزرگ قائليم، در اينجا بدترين فيلم هاي آنها را معرفي مي كنيم. اين فيلم ها به رغم توانايي هاي شگرف سازندگانشان عاري از هرگونه نقطه قوتي بوده و چيزي جز يك احساس نااميدكننده را القا نمي كنند.> منتقدان ضمن معرفي هر فيلم، ابعاد مختلف آن را بررسي كرده و دلايل خود مبني بر گنجاندن اين فيلم در فهرست <بدترين فيلم ها> را بازگو كرده اند. پايگاه <ورلد فيلم> سال گذشته ميلادي هم اسامي 8 فيلم بد از 8 كارگردان بزرگ را منتشر كرده بود. فيلم <آپو كاليپتو>ي مل گيبسن به زعم منتقدان همكار با اين پايگاه، بدترين فيلم شناخته شد. اما نكته عجيب گنجاندن فيلم <بابل> ساخته آلخاندرو گونزالس ايناريتو در اين فهرست بود. اين فيلم كه تا به حال جوايز معتبري چون جايزه بهترين موسيقي اسكار و نيز جايزه گلدن گلاب را ربوده، در نظرسنجي سال گذشته <ورلد فيلم> جزو بدترين ساخته هاي ايناريتو به حساب آمد. در ادامه اين فهرست هم فيلم هايي چون ( Enfant L،برادران داردن)، ماريا آنتوانت (سوفياي كاپولا)، دوستان پولدار (نيكول هولوفسنر)، مرگ رئيس جمهور (گابريل رينج)، تصوير خيالي دايانا آربوس (استيون شاينبرگ) و نبرد در آسمان (كارلوس ريگارد) به چشم مي خورد.
نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه چهاردهم شهریور 1388 ساعت 14:15
ايسنا: مجله‌ي سينمايي «اينترتينمنت ويكلي» در تازه‌ترين شماره خود با نظرسنجي از منتقدين، كارگردانان و علاقه‌مندان سينما، فهرست 20 فيلم ترسناك تاريخ سينما را تهيه و منتشر كرد.

در رتبه‌ي اول اين فهرست، فيلم «تلالو» محصول سال 1980 به كارگرداني «استنلي كوبريك» ديده مي‌شود. اين فيلم اقتباسي از رمان «استفن كينگ»، نويسنده انگليسي داستان‌هاي دلهره‌آور و ترسناك بوده است كه «جك نيكلسون» در آن ايفاي نقش داشته است.

رتبه دوم ترسناك‌ترين فيلم‌هاي تاريخ سينما در اختيار «جن‌گير» است. اين فيلم به كارگرداني «ويليام فردكين» محصول سال 1973 است و به گفته افرادي كه آن را تماشا كرده‌اند، تا ماه‌ها آنها را گرفتار خود كرده‌ است.

فيلم «قتل‌عام زنجيره‌اي تگزاس» محصول سال 1974 به كارگرداني «توپ هوپر» در رتبه‌ي سوم اين فهرست قرار دارد.

«سكوت بره‌ها» ساخته‌ «جاناتان دمي» (1991) با نقش‌آفريني «آنتوني هاپكينز» كه در رتبه پنجم ايستاده است، ترسناك‌ترين فيلم دهه 90 شناخته شد.

«آرواره‌ها» محصول سال 1975 به كارگرداني «استيون اسپيلبرگ»، «حلقه» ساخته «گور وربينسكي» محصول 2002، «هالووين» ساخته‌ «جان كارپتنر»(1978)، «رواني» ساخته «آلفرد هيچكاك»(1960)،

«هفت» ساخته‌ «ديويد فينچر»(1995)، «كودك رزماري» ساخته‌ «رومن پولانسكي»(1968)، «مرده‌ي شرير» ساخته «سام ريمي»(1982)، «۲۸روز بعد» ساخته «دني بويل»(2003) و «كري» ساخته «برايان دي پالما»(1976) ديگر فيلم‌هاي ترسناك تاريخ سينما هستند كه در اين فهرست قرار گرفته‌اند.

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
جمعه سیزدهم شهریور 1388 ساعت 1:15
سلامي گرمي هميچون چايي هايي كه موقع افطار مي خوريد!

اين پست مثل يه پيغام ميمونه.حالا چي شد دارم اين پست ميدم؟!الان ميگم!

داشتم تو وبگذر آمار درخشان وبلاگ رو ديد ميزدم كه ديدم يه دوستي از اونور دنيا(آمريكا) اومده از وبلاگ درخشان ما بازديد كرده!حالا جالبشم اين بود كه از جايي لينك نگرفته بوده!خوب حالا اين مسئله پيش مياد كه تيوا خانم مدير بسيار مسئوليت پذير و كسي كه همه رو دوستيش خيلي حساب كرده بوديم مياد به وبلاگ خودش سر ميزنه و بودن سلام و خدافظي ميزنه ميره!من اينجا تو اين پست از تمام دوستاني كه ميان اينجا خوصوصا" شخص مذكوري كه گفتم و دوستان قديمي درخواست ميكنم كه اگه قدم رنجه فرموديد و با رايانه(كامپيوتر سابق) پاي مبارك را در اين وبلاگ گذاشتيد با يك نظر نا قابل هر چند كه فقط يك كلمه باشه حضور گرم و پرشور خودتون رو اعلام كنيد تا ما هم بلا تكليف نباشيم و فقط و فقط به خاطر مرام و دوستاني كه دوستشون داشتيم و بازديد كننده هاي عزيز جون بكنيم و با اين سرعت بالايي كه داريم بشينيم اينجا آپ كنيم!!!!!!!!!

پيشاپيش از حضور گرم شما دوستان عزيز ممنونيم!

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 13:24
اینم از ویکی پدیا براتون در آوردم.امیدوارم خوشتون بیاد!

فیلم اصطلاحی است که به‌طور عام شامل تصاویر متحرک و هم‌چنین زمینه می‌گردد. ریشهٔ این نام در این واقعیت است که فیلم عکاسی به‌طور تاریخی عنصر اساسی رسانه ضبط و پخش تصاویر متحرک به حساب می‌آمده‌است.

تولید فیلم‌ها از طریق ضبط تصویر مردم و اشیاء واقعی با دوربین یا بوجود آوردن آن‌ها از طریق تکنیک‌های انیمیشن و یا جلوه‌های ویژه است. فیلم‌ها از مجموعه‌ای از قاب‌های انفرادی تشکیل شده‌اند که زمانی که به سرعت و پشت سرهم نمایش داده می‌شوند، توهم حرکت را در بیننده بوجود می‌آورند. بر اثر پدیده‌ای به نام ماندگاری تصویر که بر اثر آن یک منظره برای کسری از ثانیه پس از از بین رفتن آن در حفظ می‌کنند، چشمک‌های بین تصاویر، قابل رویت نیستند. هم‌چنین عامل ارتباط عامل دیگری است که باعث مشاهده تصاویر متحرک می‌گردد. این اثر روانی به نام حرکت بتا معروف است.

از نظر اکثر انسان‌ها، فیلم از انواع مهم هنر به‌شمار می‌آید. فیلم‌ها قابلیت سرگرم کردن، آموزش، روشنگری والهام بخشیدن به حضار را داراست. عوامل دیداری سینما نیاز به هیچ نوع ترجمه نداشته و قدرت ارتباطات جهانی را به یک محصول تصویر متحرک می‌بخشند. هر فیلم قابلیت جذب مخاطبان جهانی را دارد به‌خصوص اگر از تکنیک‌های دوبله و یا زیرنویس که گفتار را ترجمه می‌سازد، بهره جسته باشد. فیلم‌ها هم‌چنین محصولاتی هستند که توسط فرهنگ‌های مشخص تولید گشته و آن فرهنگ‌ها را منعکس و در برابر از آن‌ها تأثیر می‌پذیرد.

دوربین مقدماتی ۱۶ میلیمتری بولکس که بیش‌تر برای آموزش فیلم‌سازی به کار می‌رود

تاریخچه فیلم

در اوایل دهه ۱۸۶۰ با استفاده از وسایلی مانند زوتروپ و پراکسینوسکوپ، مکانیزم‌های تولید مصنوعی به وجود آمده و تصاویر دو بعدی متحرک به نمایش در آمدند. ماشین‌های فوق‌الذکر انواع تکامل یافته ابزارهای ساده اپتیکی (مانند توری‌های سحرآمیز) بودند. این ابزار قابلیت نمایش متوالی تصاویر با سرعتی را داشتند که در آن تصاویر به شکل متحرک به نظر می‌رسیدند. این پدیده ماندگاری منظر نام گرفت. طبیعتا، تصاویر می‌بایست به‌طور دقیق طراحی می‌شدند تا اثر مورد نظر را داشته باشند- به همین منظور اصول زیر بنائی خاصی به‌عنوان بنیان ساخت فیلم انیمیشن در نظر گرفته شدند.

با پیشرفت فیلم سلولوئید برای مقاصد عکاسی ثابت، امکان گرفتن اشیاء متحرک در زمان حرکت، نیز میسر گردید. در مراحل اولیه فناوری گاهی لازم است که شخص بیننده برای مشاهده تصاویر، در داخل دستگاهی مخصوص را نگاه کند. در سال‌های دهه ۱۸۸۰، با معرفی دوربین تصویر متحرک امکان گرفتن تصاویر انفرادی و ضبط آن‌ها بر روی یک حلقه واحد فراهم آمد که سریعا به اختراع پروژکتور تصویر متحرک انجامید. کار این دستگاه گذراندن نور از فیلم پردازش و چاپ شده و نهایتا بزرگ‌نمائی «اجرای تصاویر در حال حرکت» بر روی پرده جهت رویت تمام حاضران بود. این حلقه‌های فیلم‌های نمایش داده شده به نام «تصاویر متحرک» معروف شدند. اولین فیلم‌های تصویر متحرک حالت استاتیک صحنه داشتند که در آن‌ها یک حادثه یا عمل بدون هیچ‌گونه ویرایش کردن و یا دیگر تکنیک‌های سینمایی، به نمایش در می‌آمدند.


تصاویر متحرک تا پایان قرن ۱۹، صرفاً به‌عنوان هنر دیداری به حساب می‌آمدند. اما ابتکار فیلم‌های صامت ذهنیت مردم را نیز در اختیار گرفته بود. در زمان آغاز قرن بیستم، ساختار داستانی فیلم‌ها شروع به شکل‌گیری نمود. در این زمان فیلم‌هائی به صورت دنباله‌دار صحنه ساخته شدند که در مجموع یک داستان را نقل می‌کردند. این صحنه‌ها بعدا جای خود را به صحنه‌های چندگانه از زوایا و ابعاد متفاوت دادند. تکنیک‌های دیگر از قبیل حرکت دوربین نیز به‌عنوان راه‌های اثرگذار در انتقال داستان فیلم شناخته و به کار گرفته شدند. صاحبان سالن‌های تئاتر نیز به جای این‌که حاضران را در سکوت نگاه دارند، با در اختیار گرفتن یک پیانیست و یا نوازنده ارگ و یا یک ارکستر کامل، به نواختن موسیقی متناسب با فضای هر صحنه فیلم اقدام می‌نمودند. در اوایل دهه ۱۹۲۰، اکثر فیلم‌ها با لیست صفحات موسیقی تهیه شده بدین منظور عرضه می‌شدند. در محصولات شاخص، این صفحات به صورت کامل برای کل فیلم تدارک می‌گردیدند.

رشد صنعت سینما در اروپا با بروز جنگ جهانی اول متوقف گردید و این در حالی بود که صنعت فیلم در ایالات متحده با ظهور هالیوود به شکوفائی رسید. به‌هرحال در دهه ۱۹۲۰، فیلم‌سازان اروپائی مانند سرگئی آینشتاین و اف. دبلیو. مارنائو به همراهی مبتکر آمریکائی دی. دبلیو. گریفیت و دیگران، به ارتقاء سطح این رسانه پرداختند. در طول سال‌های دهه ۱۹۲۰، فناوری جدید امکان الصاق حاشیه صوتی گفتار، موسیقی و افکت‌های صوتی متناسب با نوع صحنه به فیلم میسر ساخت. این فیلم‌های صوت دار از ابتدا با نام‌های «تصاویر با صداً یا»تاکیز" شناخته می‌شدند.

قدم اصلی بعد در پیشرفت صنعت سینما معرفی رنگ بود. اگرچه اضافه شدن صدا به سرعت فیلم‌های صامت و موزیسین‌های تئاتر را تحت‌الشعاع قرار داد، رنگ به تدریج مورد استفاده قرار گرفت. عامه مردم در رابطه با رنگ و در مقایسه آن با فیلم‌های سیاه و سفید بالنسبه بی‌تفاوتی نشان می‌دادند. اما هم‌چنان که روش‌های پردازش رنگ بهبود یافته و در مقایسه با فیلم‌های سیاه – و – سفید قابل رقابت‌تر می‌گشتند، فیلم‌های رنگی بیش‌تر و بیش‌تر تولید می‌شدند. این زمان هنگام پایان جنگ جهانی دوم بود. هم‌چنان که این صنعت در آمریکا رنگ را به‌عنوان عنصر اصلی جذب مخاطب تشخیص داد، آن را در رقابت با تلویزیون که تا اواسط دهه ۱۹۶۰ به صورت رسانه‌ای سیاه – و – سفید باقی مانده بود، مورد استفاده قرار داد. در پایان دهه ۱۹۶۰، رنگ به‌عنوان شیوه عادی کار فیلم‌سازان مطرح شد.

دهه‌های ۱۹۵۰، ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ شاهد تغییرات در روش تولید و سبک فیلم بودند. هالیوود جدید، موج جدید فرانسوی و ارتقاء فیلم‌های فیلم‌سازان تحصیل‌کرده و مستقل همه و همه از تغییراتی بودند که این رسانه آن‌ها را در نیمه دوم قرن بیستم تجربه نمود. در دهه ۱۹۹۰ و در آستانه ورود به قرن بیست و یکم، فناوری دیجیتال، موتور اصلی تحولات به‌شمار می‌آمد.

تئوری فیلم

تئوری فیلم در جستجوی بسط مفاهیم مختصر و سیستماتیک که بر مطالعه فیلم / سینما به‌عنوان یک هنر دلالت دارند، است. تئوری‌های کلاسیک فیلم چهارچوبی ساختاری در خصوص موضوعات کلاسیک تکنیک‌های داستان سرائی، دایجسیز، قوانین سینما، «تصویر»، دسته، فردیت و تالیف فراهم می‌آورد. اکثر تجزیه و تحلیل‌های جدید به مسائلی از قبیل روش تحلیل روانی تئوری فیلم، ساختارگرائی تئوری فیلم، تئوری زن‌سالاری فیلم و دیگر موارد مشابه توجه نشان داده‌اند.

نقد فیلم

تعریف نقادی فیلم عبارت‌اند از تحلیل و ارزیابی فیلم‌ها هست. به صورت کلی، این کارها را می‌توان به دو گروه تقسیم نمود؛ نقادی فیلم توسط افراد صاحب‌نظر در رشته فیلم‌سازی و نقادی روزنامه‌ای که به صورت روزمره در روزنامه‌ها و دیگر رسانه‌ها دیده می‌شود.

منتقدین فیلم که برای روزنامه‌ها، مجلات و رسانه‌های گروهی کار می‌کنند، به‌طور عمده بر روی فیلم‌های جدید نظر می‌دهند. آن‌ها به صورت عادی فقط یک‌بار فیلم مورد نظر را دیده و فقط یک یا دو روز وقت دارند تا نظر خود را ارائه نمایند. علی‌رغم این موضوع، منتقدین تأثیری عمده بر فیلم‌ها دارند به‌خصوص آن‌هائی که دارای یک نوع خاص هستند. فیلم‌های پر طرفدار اکشن، ترسناک. کمدی کمتر مورد قضاوت منتقدین قرار دارند. از سوی دیگر خلاصه طرح و شرح و بسط یک فیلم که موضوع اصلی مرور آن به حساب می‌آیند نیز تأثیر عمده‌ای بر انتخاب فیلم توسط بینندگان دارد. در فیلم‌های معتبر مانند درام، تحت تأثیر قرار دادن بیننده از اهداف اصلی و بسیار مهم محسوب می‌گردد. تحلیل‌های ضعیف، گاهی‌اوقات یک فیلم را تا درجه گمنامی و زیان مالی پیش می‌برند.

تأثیر نظرات یک منتقد بر روی نحوه عملکرد اکران یک فیلم مشخص محل بحث دارد. برخی ادعا می‌کنند که امروزه نحوه بازاریابی سینما به‌گونه‌ای گسترده و فشرده واز نظر مالی برنامه‌ریزی شده‌است که منتقدین توان تأثیرگذاری بر آن را ندارند. ولی به‌هرحال، مردودیت فاجعه بار برخی فیلم‌هائی که به نحو گسترده‌ای بر موفقیت آن‌ها سرمایه‌گذاری شده بود بر اثر نقادی تند آن‌ها و هم‌چنین موفقیت غیرقابل پیش‌بینی فیلم‌های مستقلی که نقد مثبت داشته‌اند، نشانگر این موضوع است که تأثیر نظرات منتقدین می‌تواند اثرات بسیار عمیقی داشته باشد. برخی دیگر اعتقاد دارند که نقد مثبت فیلم باعث ایجاد اشتیاق در بینندگان فیلم‌های کم شهرت بوده‌است. برعکس، فیلم‌های متعددی وجود داشته‌اند که شرکت‌های فیلم‌ساز به‌قدری به آن‌ها بی‌اعتماد بوده‌اند که به جهت جلوگیری از افت فروش، به منتقدین اجازه ارائه نظراتشان را نداده‌اند. به‌هرحال، این کار نتیجه منفی داشته و منتقدینی که نسبت به این تاکتیک حساس بوده‌اند، به جامعه هشدار داده‌اند که این فیلم ارزش دیدن را ندارد که در نتیجه این‌گونه فیلم‌ها اقبال چندانی نیافتند.

مسأله مورد مناقشه آن است که منتقدین روزنامه‌ای فیلم را می‌باید فقط مرورگر فیلم نامیده و منتقدین واقعی فیلم آن‌هائی هستند که به صورت آکادمیک به نقد فیلم می‌پردازند. این روش فکری را معمولاً به نام تئوری فیلم یا مطالعات فیلم می‌شناسند. تلاش اصلی منتقدین، فهم روش کارکرد فیلم و تکنیک‌های فیلم‌برداری و تأثیرات آن‌ها بر روی مردم است. نتیجه کارکرد منتقدین بیش از آن‌که در روزنامه‌ها به چاپ رسیده و یا در تلویزیون نمایش داده شود، در ژورنال‌های تخصصی و گاهی‌اوقات نیز در مجلات سطح بالای جامعه ارائه می‌گردند. هم‌چنین گاهی‌اوقات منتقدین با کالج‌ها و دانشگاه‌ها همکاری می‌نمایند.

صنعت تصاویر متحرک

بلافاصله پس از ابداع صنعت پردازش، حرفه ساخت و نمایش تصاویر متحرک به‌عنوان منبع کسب درآمد مطرح گردید. پس از مشاهده نتیجه موقفیت‌آمیز ابتکار جدید خود و محصول خروجی آن در فرانسه، لومیرها اقدام به برگزاری تور دور قاره اروپا به منظور به نمایش‌گذاری خصوصی اولین فیلم‌های خود برای عوام و خواص جوامع نمودند. آن‌ها در هر کشور به‌طور عادی مناظری جدید از محلات را به آلبوم خود اضافه نموده و خیلی سریع طرف‌های تجاری در کشورهای مختلف اروپا پیدا نمودند تا خریدار وسایل و عکس‌های آن‌ها بوده و در امر صادرات، واردات و تجاری کردن محصولات صحنه‌ای یاور آنان باشند. درسال ۱۸۹۸ (میلادی)، نمایش احساس اوبرامرگوا اولین فیلم تجاری شد که تا آن زمان تولید گشته بود. به زودی فیلم‌های دیگر نیز ارائه گشتند تا صنعت فیلم به‌عنوان صنعتی نو و مستقل جهان واریته را تحت‌الشعاع قرار دهد. شرکت‌های اختصاصی جهت تولید و توزیع فیلم به وجود آمدند و این در حالی بود که بازیگران سینما از محبوبیت بسیار زیادی برخوردار گشته و اجرت‌های سنگینی را برای بازی در فیلم‌ها طلب می‌نمودند. قبل از آن یعنی در سال ۱۹۱۷، چارلی چاپلین قراردادی برای حقوق سالیانه یک میلیون دلار منعقد نموده بود.

امروزه در ایالات متحده، عمده صنعت فیلم‌سازی در اطراف هالیوود متمرکز شده‌است. هم‌چنین مراکز محلی سینمایی در بسیاری از مناطق جهان به وجود آمده‌اند و به‌عنوان مثال صنعت فیلم سازی هندوستان (که مرکز آن در حوالی «بالی وود» قرار دارد) در سال بیش‌ترین تعداد فیلم در جهان را تولید می‌نمایند. این‌که اگر در سال ده هزار فیلم با خصوصیات مثبته توسط صنایع ولی فیلم‌های شهوت‌انگیز تولید شوند، نکته قابل مناقشه آنست که این فیلم‌ها بایستی تعیین صلاحیت گردند. اگر چه هزینه‌های تولید فیلم باعث هدایت تولیدات سینما به سمت تمرکز در تحت نظر استودیوهای سینمایی گردید، پیشرفت‌های جدید در مقرون به‌صرفه ساختن تجهیزات ساخت فیلم باعث شکوفائی تولیدات مستقل فیلم گشتند.

سود به‌عنوان یک عامل کلیدی در هر صنعتی مطرح است، با توجه به ماهیت هزینه‌بر و مخاطره‌آمیز فیلم‌سازی، برای ساخت بسیاری از فیلم‌ها نیاز به هزینه‌های بیش از حد دارد. یک مثال منفی این مورد فیلم واتر ورلد کوین کاستنر هست. با این حال، تلاش بسیاری از فیلم‌سازان به دنبال خلق آثاری است که از لحاظ اجتماعی مقبولیت پیدا نمایند. جایزه دانشگاهی (که به نام «اسکار» نیز شناخته می‌شود) مهم‌ترین جوایزی است که در ایالات متحده به فیلم‌های برتر اعطاء گشته و ظاهراً براساس شایستگی‌های هنری آن باعث شناسائی جهانی آن فیلم می‌گردد. هم‌چنین، فیلم‌ها به سرعت جای خود را در آموزش، به جا و در کنار صحبت‌ها و متون استاد باز نمودند.

مراحل فیلم‌سازی

تعداد و نوع کارکنان لازم جهت تهیه فیلم بستگی به ماهیت آن دارد. بسیاری از فیلم‌های حادثه‌ای هالیوود نیاز به صحنه‌سازی‌های کامپیوتری (سی. جی. آی) دارند که توسط یک دوجین عوامل قالب‌های سه بعدی، انیمیشن کارها، روتوسکوپ کارها و سازندگان تدارک می‌گردند. به‌هرحال، یک فیلم کم‌ خرج مستقل توسط عوامل اصلی که معمولاً دستمزد کمی هم دارند قابل ساخت است. کار فیلم‌سازی در تمام نقاط دنیا با استفاده از فناوری‌ها، سبک‌های بازی و اقسام آن در حال انجام است. بودجه برخی از این فیلم‌ها بسیار زیاد و در حد تعهد دولتی است مانند نمونه‌هائی در چین و در مقابل برخی دیگر در حد فیلم‌سازی در سیستم استودیوی آمریکا هزینه‌بر هستند.

مراحل مرسوم فیلم‌سازی مراحل تولید در هالیوود شامل پنج مرحله اساسی است:

  1. ارتقاء
  2. مرحله قبل از تولید
  3. تولید
  4. مرحله بعد از تولید
  5. توزیع

مدت زمان لازم برای این مراحل معمولاً سه سال است. سال اول صرف مرحله «ارتقاء» است. در سال دوم مراحل «قبل از تولید» و «تولید» به انجام می‌رسند. سال سوم نیز به مراحل «بعد از تولید» و «توزیع» اختصاص می‌یابد.

عوامل فیلم

نوشتار اصلی: عوامل تولید فیلم

عوامل فیلم عبارت‌اند از گروهی از مردم که به منظور تولید یک فیلم یا پروژه تصویر متحرک توسط شرکت فیلم‌ساز استخدام می‌شوند. نظیر «پخش»، «بازیگران» که در جلوی دوربین ظاهر می‌شوند و افرادی که برای شخصیت‌های فیلم صداسازی می‌نمایند و...

فیلم‌سازی مستقل

فیلم‌سازی مستقل معمولاً در خارج از هالیوود و دیگر سیستم‌های استودیوئی انجام می‌شود. یک فیلم مستقل (یا فیلم هند و چین فیلمی است که در ابتدا بدون برنامه‌ریزی مالی و توزیع حمایت شده از سوی استودیوهای فیلم‌سازی عظیم ساخته می‌شود. خلاقیت، تجارت و دلایل تکنولوژیکی تماما از عوامل رشد فیلم‌های هند و چین در اواخر سده بیستم و اوایل سده ۲۱ به حساب می‌آیند.

از منظر خلاقیت، جلب حمایت استودیوها برای فیلم‌های آزمایشی بسیار دشوار است. وجود اجزای آزمایشی در موضوع و سبک از جمله مسائل ممنوعه استودیوهای بزرگ فیلم‌سازی هستند.

از لحاظ کاری، بودجه‌های سنگین استودیوهای فیلم‌سازی نیز آن‌ها را به سوی انتخاب‌های محافظه‌کارانه در مسائل مربوط به پخش و گزینش عوامل سوق می‌دهد. این مشکل با در نظر گرفتن مسائل مشارکتی شرکت‌ها نیز بیش‌تر تشدید می‌گردد. (مشارکت از ۱۰٪ در سال ۱۹۸۷ به حدود دو سوم فیلم‌ها در سال ۲۰۰۰ توسط شرکت برادران وارنر افزایش پیدا کرده‌است. یک مدیر تولید ناشناس تا زمانی که تجارب موفقی در فیلم‌سازی صنعتی یا تلویزیون نداشته باشد، تقریباً هیچگاه در استودیوها پذیرفته نمی‌شود. استودیوها هم‌چنین از هنرپیشگان غیرمعروف در فیلم‌های خود و به‌خصوص در نقش‌های کلیدی استفاده نمی‌نمایند.

تا زمان ابداع دیجیتال، هزینه‌های تجهیزات حرفه‌ای فیلم و نگاه‌داری آن‌ها نیز از جمله موانع اصلی در تولید، مدیریت، یا بازیگری در فیلم‌های استودیوهای سنتی به‌شمار می‌آمد. سرعت بالا رفتن هزینه‌های ساخت یک فیلم ۳۵ میلیمتری از نرخ تورم نیز افزون است. تنها در سال ۲۰۰۲ و بنا به گزارش "ورایته هزینه نگاتیو فیلم ۲۳٪ افزایش نشان داده‌است. فیلم‌ها هم‌چنین نیازمند صرف هزینه‌های سنگین روشنائی و تجهیزات مربوط به مرحله بعد از تولید هستند.

ابداع دوربین‌های مصرفی کمکوردر در سال ۱۹۸۵ و از آن مهم‌تر به بازار آمدن ویدیوی دیجیتال کیفیت بالا در اوایل دهه ۱۹۹۰، موانع تکنولوژیکی تولید فیلم را تا حد زیادی کاهش دادند. در این راستا هزینه‌های مراحل تولید و پس از تولید نیز به نحو شایسته‌ای کاهش یافتند؛ امروزه، تجهیزات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری مربوط به مرحله پس از تولید را می‌توان بر روی یک کامپیوتر شخصی نصب نمود. فناوری‌هائی مانند دی. وی. دی، اتصالات فایر وایر و سیستم غیرخطی ویرایش، هم‌چنین نرم‌افزارهای حرفه‌ای مانند ادوبی پریمیر پرو و فاینال کات پرو شرکت اپل وغیرحرفه‌ای مانند فاینال کات اکسپرس شرکت اپل و آی مووی، امر فیلم‌سازی را به صورتی کم هزینه میسر ساخته‌است.

از زمان معرفی فناوری دی وی، امر تولید بیش از پیش مردمی گشت.در حال حاضر فیلم‌سازان این امکان را دارند که کار فیلم‌برداری و ویرایش یک فیلم، تولید و وی/رایش صدا و موسیقی و میکس نهائی را بر روی یک کامپیوتر خانگی انجام دهند. به‌هر حال، در عین حالی که روش‌های تولید مردمی گشته‌اند، مسائلی مانند بودجه‌بندی، توزیع و بازاریابی هنوز مشکل و در قالب سیستم سنتی انجام می‌پذیرند. بسیاری از فیلم‌سازان مستقل برای جلب توجه عموم به فیلم خود و فروش آن بروی فستیوال‌ها حساب می‌کنند.

فرمت‌های فیلم از قبیل جی. آی. اف.، کوئیک تایم، شاک ویو و فلاش امکان دیدن انیمیشن بر روی کامپیوتر و یا بر روی اینترنت را فراهم می‌سازد.

نظر به این‌که ساخت انیمیشن خیلی زمان‌بر و گاه خیلی هزینه‌بر است، بسیاری از انیمیشن ساخته شده برای تی وی و سینما توسط استودیوهای حرفه‌ای انیمیشن تولید می‌گردند. به‌هرحال، زمینه تولید انیمیشن مستقل از حداقل دهه ۱۹۵۰ با تولید انیمیشن‌های تولیدی استودیوهای مستقل (و گاهی توسط افراد مستقل) نیز انجام می‌پذیرفته‌است. بسیاری از تولیدکنندگان مستقل انیمیشن بعدها وارد صنعت حرفه‌ای انیمیشن گردیدند.

[انیمیشن محدود]] روشی جهت افزایش تولید و کاهش هزینه‌های انیمیشن از طریق استفاده از «میان‌بر»ها در مراحل پردازش انیمیشن محسوب می‌گردد. این روش ابتدا توسط شرکت یو. پی. ای. به کار گرفته شد و سپس توسط هانا – باربرا مرسوم (یا به اعتقاد برخی سوء استفاده) گردید که در مراحل بعد توسط استودیوهای دیگر به‌عنوان کارتن اقتباس شده از سینما تئاتر به تلویزیون مورد استفاده قرار گرفت.

اگرچه در حال حاضر اکثر استودیوهای انیمیشن از تکنولوژی‌های دیجیتال در محصولات خود بهره می‌جویند، هنوز سبک خاصی از انیمیشن وجود دارد که بستگی به فیلم دارد. در انیمیشن بدون دوربین، که توسط فیلم‌سازانی مانند نورمن مک لارن، لن لای و استان براک هیج مشهور گردید، تصاویر نقاشی شده و به‌طور مستقیم از قطعات فیلم گرفته شده و نهایتا از طریق یک پروژکتور پخش می‌گردد.


محل نمایش فیلم

پس از مراحل اولیه تولید، به‌طور عادی فیلم را در سینما تئاتر و یا سینما به بینندگان نمایش می‌دهند. اولین سالن تئاتری که طراحی آن انحصاراً به‌عنوان سینما انجام شده بود در سال ۱۹۰۵ در پیترزبورگ، پنسیلوانیا گشایش یافت. در عرض چند سال هزاران سالن تئاتر مشابه ساخته شده و یا تغییر کاربری یافت. این تئاترها در ایالات متحده به نام سینما تئاتر نیکلویئون نیکلودئون شناخته شدند. دلیل انتخاب این نام نیز آن بود که هزینه ورودی آن‌ها معادل یک نیکل (پنج سنت) بود.

به‌طور مرسوم، یک فیلم یک ارائه برجسته (یا فیلم برجسته) است. دو برجستگی فیلم عبارت‌اند از؛ «تصویر نوع‌ ای» با کیفیت بالا که توسط یک تئاتر مستقل به قیمتی مقطوع اجاره می‌شود، و «تصویر نوع بی» با کیفیتی پایین که به صورت درصدی از درآمد خالص اجاره می‌گردد. امروزه، قطعات نمایشی که به‌عنوان پیش‌پرده فیلم‌ها (در تئاتر) نمایش داده می‌شوند شامل قطعاتی از فیلم‌های بعدی و تبلیغات پرداخت شده می‌گردد (که هم‌چنین با نام تریلرها و یا «توینتی» شناخته می‌شوند).

به صورت کلی ساخت تمام فیلم‌ها برای نمایش در سینما تئاترها انجام می‌گیرد. توسعه تلویزیون باعث گردید تا فیلم‌هائی که دیگر در سینما تئاترها قابل نمایش نبودند برای گروه بیش‌تری از بینندگان نمایش داده شوند. از سوی دیگر فناوری ضبط فیلم نیز مصرف‌کنندگان را قادر ساخت تا کپی فیلم‌ها را به صورت‌های نوار ویدئو یا دی. وی. دی. (و فرم‌های قدیمی‌تر آن یعنی دیسک‌های لیزری، وی. سی. دی. و سلکتا ویژن --- هم‌چنین بخش دیسک ویدئوئی را ببینید)، را خریده و یا اجاره نمایند. از سوی دیگر دانلود کردن از روی اینترنت نیاز به‌عنوان منابع درآمد شرکت‌های فیلم‌ساز آغاز و مورد بهره‌برداری عموم قرار گرفت. در حال حاضر برخی فیلم‌ها مشخصا برای این روش‌ها به‌عنوان ساخته – شده – برای – تلویزیون یا مستقیم – بر روی – ویدئو ساخته می‌شوند. البته کیفیت این فیلم‌ها در مقایسه با فیلم‌های ساخته شده برای نمایش در سینما پایین‌تر ارزیابی می‌گردد. و به‌راستی که برخی اوقات فیلم‌هائی که از سوی استودیوها رد می‌شوند را در این بازارها عرضه می‌نمایند.

سینما تئاترها به‌طور متوسط ۵۵٪ در آمد فروش بلیط خود را به‌عنوان هزینه اجاره فیلم به استودیوهای فیلم‌ساز می‌پردازند. البته در صد اصلی با رقم‌های بالاتر از این حد آغاز شده و در طی زمان نمایش به‌عنوان تشویق سالن‌ها به ادامه نمایش، کاهش می‌یابد. در هر صورت، تقاضای امروزی تنها این اطمینان را می‌دهد که اکران فیلم‌هائی که بازاریابی قوی بر روی آن‌ها انجام یافته، در سینما تئاترهای درجه یک، کمتر از ۸ هفته دوام بیاورد. فقط تعداد انگشت‌شماری فیلم در سال این قاعده را می‌شکنند. این نوع فیلم‌ها معمولاً در ابتدا به صورت محدود در چند سالن توزیع شده و در واقع بر اثر تعاریف مثبت بین مردم و منتقدین، رشد می‌یابند. بر پایه تحقیق صورت گرفته توسط شرکت ابن امرو در سال ۲۰۰۰، حدود ۲۶٪ در آمد بین‌المللی استودیوهای هالیوود از طریق فروش بلیط در گیشه؛ ۴۶٪ از فروش فیلم بر روی نوارهای وی. اچ. اس. و دی. وی. دی. به مصرف‌کنندگان و ۲۸٪ از تلویزیون (پخش، کابلی و پرداخت پس از رویت) حاصل می‌گردد.

توسعه فناوری فیلم

نوار فیلم شامل مواد سلولوئید شفاف، پلی استر، یا استات بیس بوده که با لایه‌ای از امولسیون حاوی مواد شیمیائی سبک و حساس پوشانیده شده‌است. ابتدائی‌ترین نوع فیلم که برای ضبط تصاویر متحرک مورد استفاده قرار گرفت از جنس نیترات سلولز بود که بعدها به دلیل خاصیت اشتعال‌زائی جای خود را به انواع مواد مطمئن‌تر داد. عرض نوار و نوع فیلم برای تصاویر ضبط شده بر روی حلقه آن نیز دارای تاریخچه‌ای غنی است. اگرچه هنوز هم فیلم‌های تجاری عظیم را بر روی نوارهای ۳۵ میلیمتری تهیه و به بازار عرضه می‌کنند.

در آغاز فیلم‌های تصویر متحرک را در سرعت‌های متفاوت تهیه و توسط دوربین‌ها و پروژکتورهای هندلی پخش می‌نمودند؛ اگر چه استاندارد سرعت فیلم صامت ۱۶ فریم در ثانیه‌است، تحقیقات موید آنست که سرعت فیلم‌برداری اکثر فیلم‌ها بین ۱۶ تا ۲۳ فریم در دقیقه بوده و حداکثر در ۱۸ فریم در ثانیه نمایش داده می‌شدند (معمولاً حلقه‌های فیلم حاوی دستورالعملی بودند که نشان می‌داد چه صحنه‌هایی را باید با چه سرعتی نمایش بدهند).در اواخر دهه ۱۹۲۰ و هم‌زمان با معرفی فیلم‌های صدادار، سرعت فیلم‌ها نیز می‌بایست جهت هماهنگی آن با صدا، ثابت می‌گردید. بنابراین سرعت ۲۴ فریم در ثانیه را به دلیل این‌که پایین‌ترین (و طبعا ارزان‌ترین) سرعت متناسب با ارائه کیفی صوت محسوب می‌گشت را برگزیدند. از اواخر قرن نوزدهم بهبودهای فنی شامل مکانیزه شدن دوربین‌ها -– که امکان فیلم‌برداری با سرعت ثابت را فراهم می‌نمود، دوربین‌های بی‌صدا—که امکان ضبط صدا در صحنه و بدون نیاز به بالون‌های هوائی بزرگ برای پوشش دوربین را در اختیار قرار می‌دادند، اختراع انواع پیچیده‌تر نوارهای فیلم و لنزها برای مدیران امکان ساخت فیلم حتی در ضعیف‌ترین شرایط را فراهم می‌آورد. درهمین راستا، پیشرفت صدای هم‌زمان نیز باعث گردید تا بتوان صدا را کاملاً متناسب با سرعت فضای صحنه مورد نظر ضبط نمود. هم‌چنین می‌توان صدا را به‌طور جداگانه از فیلم‌برداری تهیه نمود، ولی برای تهیه فیلم‌های اکشن زنده بسیاری از قسمت‌های صدا را معمولاً به صورت هم‌زمان ضبط می‌نمایند.

از زمانی‌که تکنولوژی به‌عنوان اساس عکاسی پیشرفت نمود، فیلم به‌عنوان یک رسانه، محدود به تصاویر متحرک نمی‌گردد. در حال حاضر می‌توان توالی پیش‌رونده تصاویر ثابت را به شکل نمایش اسلاید نمایش داد. نمایش فیلم هم‌چنین با فناوری چند رسانه همگام گردیده و اغلب به‌عنوان سند اولیه تاریخی مطرح می‌شود. ولی به‌هر حال، فیلم‌های تاریخی مشکلاتی از باب حفظ و نگاه‌داری دارند که در این راستا، صنعت سینما در حال کشف روش‌های زیادی است. اکثر فیلم‌های ضبط شده بر روی نوار نیترات سلولز بروی فیلم‌های مدرن و ایمن کپی گردیدند. برخی استودیوها جهت حفظ فیلم‌های رنگی از شیوه جداسازی کلی استفاده می‌نمایند-- در این روش سه نگاتیو سیاه و سفید که هر کدام در معرض گذراندن نور از فیلترهای رنگی قرمز، سبز و آبی (لزوما یک روش معکوس پردازش تکنیکالر) قرار می‌گیرند. روش‌های دیجیتال نیز جهت بازیابی فیلم به کار گرفته می‌شوند، اگرچه کهنه شدن زودهنگام این متدها باعث گردیده که انتخاب آن‌ها (از سال ۲۰۰۶) برای مقاصد حفظ فیلم، به ندرت انجام پذیرد. حفظ و نگه‌داری فیلم از پوسیدگی و خرابی هم باعث نگرانی مورخان فیلم و مسئولان بایگانی از یک سو و شرکتهائی که تمایل به حفظ آثار فعلی خود برای دستیابی نسل‌های آینده به آن‌ها (و بالطبع افزایش درآمد) دارند، از سوی دیگر گردیده‌است. نظر به نرخ بالای خرابی فیلم‌های رنگی نیترات و تک نوار، مسأله نگاه‌داری این نوع فیلم‌ها نگرانی بیش تری را ایجاد می‌نماید؛ با در نظر گرفتن روش‌های نگه‌داری و استفاده صحیح، فیلم‌های سیاه و سفید در بسته‌های ایمنی و فیلم‌های رنگی در مواد چاپی اشباع شده تکنیکالر بهتر نگه داشته می‌شوند.

در دهه‌های اخیر، برخی فیلم‌ها با استفاده از فناوری‌های آنالوگ ویدیو ضبط شده‌اند که شبیه آن‌چه در تلویزیون استفاده می‌شود می‌باشند. تکنیک‌های مدرن دوربین‌های دیجیتال ویدیو نیز جای خود را باز نموده‌اند. این روش‌ها باعث افزایش بی‌حد سود فیلم‌سازان گردیده‌اند، زیرا می‌توان فوت بیش‌تر طول فیلم را بدون معطلی جهت پردازش فیلم ذخیره شده، ارزیابی و اصلاح کرد. اما هنوز مرحله انتقال بطئی بوده و از سال ۲۰۰۵ اکثر فیلم‌های اصلی سینما را نیز هنوز بر روی فیلم ضبط می‌نمایند.


پایایی و دوام فیلم‌ها

عمر فیلم از زمان ظهور به حدود یک قرن می‌رسد؛ به‌هرحال این زمان را اگر با عمر هنرهای دیگر از قبیل نقاشی یا مجسمه‌سازی مقایسه کنیم چندان زمان طولانی به نظر نمی‌آید. در سال‌های ابتدائی دهه ۱۹۵۰، یک «تهدید» که توسط تلویزیون ایجاد شده بود تشخیص داده شد، خصوصا هنگامی که اف. سی. سی. اقدام به گسترش تلویزیون در سال ۱۹۵۲ و در طی گسترش امتیاز تی وی خود نمود. مجلات تجاری مقالاتی در باب «مرگ» تئاترهای محلی به چاپ رسانیدند. با این حال، در زمان حاضر بسیاری اعتقاد دارند که فیلم هنری ماندگار و پایاست زیرا تصاویر متحرک قابلیت ایجاد تغییرات در احساسات آدمی دارا هستند. صرف‌نظر از هنجارهای جامعه و تغییرات فرهنگی، هنوز هم شباهت‌های نزدیکی بین نمایش‌نامه‌های تئاتر کهن و فیلم‌های امروزی مشهود است. سینمای عشقی در باره دختری که عاشق مردی است که به هر دلیل نمی‌تواند با او باشد، فیلم‌هائی درباره یک قهرمان که در برابر تمام بدیهای یک دشمن شیطان صفت قدرتمند می‌جنگد، کمدی‌هائی درخصوص زندگی روزمره و غیره تماما دارای زمینه‌هائی با موضوعات مشترک که در کتاب‌ها، نمایش‌نامه‌ها و دیگر مکان‌ها آمده، هستند.

انیمیشن

انیمیشن نام تکنیکی است که در آن هر فریم فیلم به صورت انفرادی چه به صورت یک گرافیک کامپیوتری یا عکاسی از یک تصویر و یا ایجاد تغییرات مکرر کوچک در یک واحد مدل (قسمت کلای میشن و استاپ موشن را ببینید) تولید و سپس فیلم‌برداری نتیجه توسط یک دوربین مخصوص انجام می‌پذیرد. هنگامی‌که فریم‌ها به صورت سلسله‌وار به هم متصل شدند، فیلم حاصله را با سرعت ۱۶ فریم در ثانیه یا بی‌شتر ملاحظه می‌نمایند. نتیجه آن خواهد بود که این تصاویر (بر اثر قانون ماندگاری تصویر) به صورت متحرک به نظر می‌رسند. اگرچه توسعه انیمیشن کامپیوتری باعث سرعت بخشیدن به این مراحل گردیده ولی باز هم تولید چنین فیلمی مستلزم کار زیاد و خسته‌کننده‌است.
 

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 13:12

خلاصه داستان
ديويد آمز سي و چند ساله روزگار خوشي دارد . سهام دار عمده يک مؤسسه انتشاراتي موفق است و از هر چيز بهترينش را دارد : شغلي خوب با ساعت هاي کاري کوتاه ، دفتر کاري خوش منظره در منهتن ، و دوستي به نام جولي که دلباخته ديويد است .
اما يکروز ديويد اتفاقي با دختري اسپانيائي به نام سوفيا برخورد مي کند و به او دل مي بازد  رابطه او و سوفيا ، حسادت جولي را بر مي انگيزد .
چون رابطه خودش و ديويد را فراتر از يک دوستي ساده مي داند بنابراين او که آزرده و تحقير شده ، ديويد را به سواري مي برد و در راه باعث تصادف اتوموبيلش مي شود و خودش کشته و ديويد بشدت مجروح مي شود . ديويد زنده مي ماند اما صورتش از بين مي رود و مجبور مي شود نقاب بزند تا زخم ها و زشتي هاي صورتش را که زماني جذاب بود پنهان کند .


آسمان وانيلي ، باز سازي کامرون کرو از فيلم اسپانيائي چشمانت را بگشا ( 1997 ) ساخته آلخاندرو آمنابار ، فيــلمي ملايم و حرفه اي است . فيلم ــ که عنوانش از يکــي از نقاشـــي هاي مـــونه گرفته شـــده ــ مثل سلف اسپانيائي خود اثري هوشمندانه و ترکيبي از چند ژانر مختلف است . داستاني افسانه اي و نا متعارف که ترکيبي از ژانرهاي عشقي ، اسطوره اي ، وحشت ، معمائي ، و علمي تخيلي است . در بسياري موارد ، فيلم به مسائل فلسفي از جمله تفاوت بين واقعيت و رويا مي پردازد و اغلب اين تفاوت ها را آشکار مي کند . آسمان وانيلي به ترانه آشناي کودکان که مي گويد : « زندگي تنها يک روياست » معناي جديدي مي بخشد . در پايان آسمان وانيلي به بسياري از پرسش هايي که مطرح مي کند ، پاسخ مي دهد و اکثر رشته هاي گسسته داستان را به هم مي بافد . اما آن جا که توضيح هائي در پانزده دقيقه پاياني ارائه مي شود ، مهمترين بخش فيلم رخ مي نمايد : تلاش براي حدس زدن داستان ، لذت بردن از رابطه عاشقانه ديويد و سوفيا که ساختي دقيق دارد ( و کسي بهتر از کرو نمي توانست به آن بپردازد ) و درک جزئيات کار کارگرداني که مي داند چه مي خواهد بکند . شايد جنبه هاي علمي تخيلي ، فيلم کرو را به حوزه اي نا آشنا و جديد ببرد ( او در بيان رابطه متقابل افراد موفق تر است ) ، اما باز راهش را گم نمي کند .


کارگردان : کامرون کرو
بازيگران : تام کروز ( ديويد آمز ) ؛ پنه لوپه کروز ( سوفيا سرانو ) ؛
کامرون دياز ( جولي جياني ) ؛ کرت راسل ( دکتر مک کيپ ) ؛
جيسن لي ( برايان شلبي ) ؛


محصول 2001 آمريکا ؛ مدت : 135 دقيقه

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 13:9
خلاصه فیلم:

لندن ، سال 1903 ؛ بري يک نمايش نامه نويس اسکاتلندي 43 ساله است که آخرين نمايش نامه اش بر روي صحنه تئاتر با شکست تجاري سنگيني مواجه شده است . وضعيت مالي شکننده بري و فشارهائي که از سوي مدير گروه تئاتري اش ، چارلر فرومن بر وي وارد مي شود ، نياز به کسب موفقيت را ضروري کرده است . بري بايد هر چه سريعتر يک نمايش نامه موفق و پولساز بنويسد . در همين زمان ، بري در « کنزينگتون گاردنز » به طور اتفاقي با خانواده ديويس ها آشنا مي شود و
طرح دوستي با آنها مي ريزد . خانواده ديــويس ها شـــامل افراد زير هــستند : سيلويا مادر خانواده و چهار پسر او به نام هاي پيتر ، جرج ، جيک ، و مايکل . بري رابطه دوستانه خود را با اعضاي اين خانواده بيشتر و بيشتر مي کند . سيلويا از توجهي که بري به خانواده اش نشان مي دهد خوشحال است .
بري از طريق آشنائي و معاشرت با اين خانواده ، موفق مي شود قوه خلاقيت خود را به کار بيندازد و به اين ترتيب نطفه هاي خلق نمايش نامه پيتر پن در ذهن اش منعقد مي شود .
مري ، همسر بري ، به رابطه شوهرش با خانواده ديويس ها مشکوک است اما از آنجا که با کاراکتر غير عادي شوهرش آشناست ، واکنش شديدي نشان مي دهد . مادر سيلويا نيز به بري ظنين است و اصلا ً دوست ندارد که اين مرد 43 ساله رفيق و همدم هميشگي نوه هاي کم سن و سال اش باشد . در ادامه ماجرا ، بري خطوط اصلي نمايش نامه جديد خود را با رئيس گروه تئاتري اش مطرح مي کند و با واکنش منفي وي مواجه مي شود ، با اين حال بري اصرار دارد که « پيتر پن » مي تواند مبدّل به يک اثر بزرگ مخصوص کودکان شود ، اتفاقي که در آينده به وقوق مي پيوندد .

داستان فيلم سال 1903در شهر لندن آغاز مي شود و به آشنايــي جي . ام . بري خالق شخصيت پيتر پن با خانواده ديويز مي پردازد .
در جستجوي نا کجا آباد فيلمي دوست داشتني ، تکان دهنده و از برخي جهات سنت گراست . فيلم در ظاهر براي مخاطب کودک ساخته شده است ، اما اين فقط گوشه اي از ماجراست. همگان تصور مي کنند فيلمي درباره خالق پيتر پن لزوما بايد مخصوص بچه ها باشد درصورتي که اين اثر براي کل خانواده ها ساخته شده است داستان فيلم آميزه اي از درام ، رمانس ، تراژدي و فانتزي است که در آن هيچ اشاره اي به برخي رفتار هاي زشت و ناخوشايند جي . ام . بري که به شهرت او لطمه وارد کرده است ، به چشم نمي خورد .
کليت قصه بر اساس آشنايي جي . ام بري با ليولين ديويز شکل گرفته است و اين آشنايي بري با سيلويا و چهار پسرش درست در زماني است که در نهايت افت قدرت خلاقانه اش قرار دارد و در عين حال آخرين نمايش نامه اش نيز شکست سختي خورده است .
پرداختن کارگردان به مضامين مهم و پر اهميتي چون قدرت تخيل و دنياي شگفت انگيز کودکي و در ادامه از دست رفتن معصوميت اين دوران از موارد قابل تحسين در فيلم است . جاني دپ با اين فيلم بار ديگر اثبات نمود که از استعداد بي نظيري بر خوردار است ، او با ايفاي نقش بري ، تصوير خارق العاده اي ترسيم کرده که تنها با اهداي جايزه اسکار از او مي توان قدرداني کرد . علاوه بر بازي درخشان دپ ، بايد به هنر نمايي داستين هافمن کهنه کار نيز اشاره کرد ، وي در نقش چارلز فورمن تهيه کننده ، با ارايه کاراکتري کمدي سهم خود را در اين فيلم به خوبي پرداخته است . از ديگر بازيگران موفق فردي هايمور است که با توجه به سن و سالش در نقش پسري که نمي تواند با سوگ از دست دادن پدر و حس گناه کاري مربوط به آن کنار بيايد ، به خوبي ايفاي نقش کرده است . در جستجوي نا کجا آباد را بايد يک فيلم سالم بدانيم . يک نمايش سرگرم کننده خوب و البته نه فوق العاده . به هر حال اين فيلم از جمله آثاري است که ارزش آن را دارد که يک بار به تماشايش بنشينيد . به خصوص کساني که به داستانهاي پيتر پن علاقه دارند ، مي توانند پدر خوانده و خالق اين شخصيت را بر پرده عريض سينما مشاهده کنند .


 

کارگردان : مارک فوستر
بازيگران : جاني دپ ( سر جيمز متيو بري ) ؛
داستين هافمن ( چارلر فرومن ) ؛
کيت وينسلت ( سيلويا ديويس ) ؛ فردي هايمور ( پيتر ) ؛
نيک راد ( جرج ) ؛
جرج پراسپورو ( جيک ) ؛ لوک اسپيل ( مايکل ) ؛
رادا ميچل ( مري ، همسر بري ) ؛ جولي کريستي ( مادر سيلويا ) ؛


 

محصول 2004 آمريکا ؛ مدت : 106 دقيقه

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 13:2
سر آلفرد جوزف هیچکاک (زاده ۱۸۹۹ میلادی - درگذشته ۱۹۸۰). کارگردانی انگلیسی که فعالیت عمده‌اش در امریکا بود. هیچکاک بیشتر در زمینه فیلم‌های معمایی و دلهره‌آور فعالیت داشت.


آلفرد هیچکاک




او که در آلمان تحت تأثیر سبک هیجان‌نمایی (اکپرسیونیسم) قرار گرفته بود در انگلیس آغاز به کارگردانی نمود و از سال ۱۹۳۹ در امریکا به فعالیت پرداخت. هیچکاک طی شش دهه در ساخت بیش از پنجاه فیلم شرکت داشت (از فیلم‌های صامت تا فیلم‌های تکنی‌کالر) تا امروز به عنوان یکی از سرشناسترین و محبوبترین کارگردانان فیلم‌های سینمایی شناخته می‌شود.

کارگردانی در فيلم هاي :
  • توطئه خانوادگی (۱۹۷۶)
  • جنون(۱۹۷۲)
  • توپاز (۱۹۶۹)
  • پرده پاره (۱۹۶۶)
  • مارنی (۱۹۶۴)
  • پرندگان (۱۹۶۳)
  • روانی (۱۹۶۰)
  • شمال از شمال غربی (۱۹۵۹)
  • سرگیجه (۱۹۵۸)
  • مرد عوضی (۱۹۵۶)
  • مردی که زیاد می‌دانست (۱۹۵۶)
  • دردسر هری (۱۹۵۵)
  • ‌ برای گرفتن دزد (۱۹۵۵)
  • پنجره عقبی (۱۹۵۴)
  • ام را نشانه قتل بگیر (۱۹۵۴)
  • اعتراف می‌کنم (۱۹۵۳)
  • غریبه‌ها در قطار (۱۹۵۱)
  • وحشت در صحنه (۱۹۵۰)
  • طناب (۱۹۴۸)
  • بدنام (۱۹۴۶)
  • طلسم شده (۱۹۴۵)
  • قایق نجات (۱۹۴۴)
  • سایه یک شک (۱۹۴۳)
  • خرابکار (۱۹۴۲)
  • سوظن (۱۹۴۱)
  • آقا و خانم اسمیت (۱۹۴۱)
  • خانه کنار جزیره (۱۹۴۰)
  • خبرنگار خارجی (۱۹۴۰)
  • ربکا (۱۹۴۰)
  • خانم ناپدید می‌شود (۱۹۳۸)
  • مأمور مخفی (۱۹۳۶)
  • ۳۹ پله (۱۹۳۵)
  • مردی که زیاد می‌دانست (۱۹۳۴)
  • والس وینی (۱۹۳۴)
  • شماره هفده (۱۹۳۲)
  • غریب و غنی (۱۹۳۱)
  • ماری (۱۹۳۱)
  • قتل (۱۹۳۰)
  • حق السکوت (۱۹۲۹)
  • همسر دهقان (۱۹۲۸)
  • شامپانی (۱۹۲۸)
  • سرازیری (۱۹۲۷)
  • تقوای آسمان (۱۹۲۷)
  • حلقه (۱۹۲۷)
  • عقاب کوهستان (۱۹۲۶)
  • مستاجر (۱۹۲۶)
  • باغ تفرجگاه (۱۹۲۵)
  • شمارهٔ سیزده (۱۹۲۲) ناتمام


آلفرد هیچکاک ، در هنگامه ای که بازیگران سینما بیش از فیلم سازان شهرت و محبوبیت داشتند ، یکی از معدود کارگردان ها - و به جرات می توان گفت تنها کارگردانی بود که شهرت و اعتباری بیش از بازیگران سینما داشت.
هیچکاک در 13 ماه آگوست سال 1899 در لندن متولد شد. او فعالیت های سینمایی اش را از سال 1920 و در انگلستان ، به عنوان نقاش و طراح صحنه آغاز کرد ، سپس نویسنده ، دستیار کارگردان و سرانجام کارگردان شد. با وجود آنکه هیچکاک سبکی منحصر به فرد داشت اما از تاثیر پذیری او از سینمای سایر کشورها نمی توان چشم پوشید ، خصوصا: مکتب مونتاژ شوروی و به ویژه آثار سرگئی آیزنشتاین ، سینمای اکسپرسیونیستی آلمان و به ویژه آثار مورنائو و فریتس لانگ و نیز فیلم ساز آمریکایی دیوید وارک گریفیث به ویژه در دو اثر مهمش ، تولد یک ملت و تعصب. این تاثیر پذیری نه تنها در گفته های خود هیچکاک بلکه در نمونه ای ترین آثارش نیز مشهود است.


با شروع به کارگردانی نام هیچکاک به سرعت مترادف با فیلم ساز ماهر ، حرفه ای و نیز هیجان شد ، فیلم سازی که در هر اثرش امضایش را نیز به جا می گذاشت. حتی در فیلم اولیه ای چون مستاجر که در آن هیچکاک ویژگی های مختلف را با هم ترکیب کرد : آرایش تصویری نور و سایه ، حرکات دوربین پیچیده ای که یاد آور سینمای صامت آلمان بودند ، تدوین استعاری مونتاژ شوروی با برش موازی رایج در سینمای آمریکا. در واقع هیچکاک در مستاجر اولین اثرمشخصا هیچکاکی اش را خلق کرد. فیلمی که مورخین سینما آن را یکی از چند فیلم برجسته و با اهمیت انگلستان در دهه بیست و نیز سینمای صامت انگلستان به شمار می آورند.
کار در سینمای صامت در رشد خلاقه هیچکاک به عنوان یک فیلم ساز بسیار موثر و با اهمیت بود. او ضمن کار با فیلم صامت به اهمیت و ارزش تصاویر پی برد و دریافت که صدا تنها می تواند نقشی فرعی در ساختن فیلم ایفا کند. او خود در این زمینه گفته است:
« در اغلب فیلم هایی که این روزها ساخته می شود ، کمتر می توان سینما یافت. اغلب این فیلم ها را من تصاویر مردمی که با یکدیگر صحبت می کنند می خوانم. وقتی که داستانی به وسیله سینما بازگویی می شود ، فقط زمانی باید به گفتگو توسل جست که با تصاویر نتوان آن را بیان کرد. من همیشه ابتدا می کوشم تا داستان را به طریق سینمایی و به وسیله یک سلسله تصاویر بیان کنم...»
اما دلبستگی هیچکاک به سینمای صامت مانع از این نشد که او نتواند با ورود صدا به سینما کنار بیاید( بر خلاف بسیاری ) ، بلکه او به خوبی توانست به کاربرد و اهمیت صدا ، موسیقی و سکوت پی ببرد و اولین فیلم ناطق او یعنی حق السکوت ( 1929) نیز به خوبی نشان داد که هیچکاک قابلیت دراماتیک تکنولوژی جدید را درک می کند.

سرانجام هیچکاک نیز پس از درخشش در سینمای انگلستان راهی هالیوود شد. هیچکاک در سال 1939 برای ساخت فیلم ربکا به پیشنهاد دیوید.ا. سلزنیک (David O. Selznick )، تهیه کننده فیلم ، به آمریکا رفت. با وجود اینکه هیچکاک با کار برای شاخه انگلیسی کمپانی پارامونت (Paramont Picture ) تا حدودی با نظام استودیویی هالیوود آشنا شده بود ولی کار در آمریکا آغازگر رابطه ای بغرنج با نظام استودیویی بود. هیچکاک به سازمان یافتگی استودیوها متکی بود ، ولی در مقابل از مداخله تهیه کننده ها بر می آشفت. در این میان سلزنیک از همه بدتر بود زیرا او خود را شخصا مالک تمام محصولاتش می دانست. هیچکاک هم تلاش می کرد به نوعی دست او را از سر فیلم هایش کوتاه کند مثلا در فیلم برداری تنها صحنه های لازم را فیلم برداری می کرد و در نتیجه نمی شد فیلم را به شیوه ای غیر از شیوه مورد نظر او تدوین کرد.
هیچکاک به طور گسترده به ساخت فیلم برای کمپانی های مختلف آمریکایی پرداخت.از جمله مهمترین فیلم هایی که در این دوران ساخت می توان خرابکار ( 1942 ) و سایه یک شک ( 1943 ) ، هر دو برای کمپانی یونیورسال ( Universal Pictures ) ، طلسم شده ( 1945 ) برای کمپانی سلزنیک اینترنشنال ( Selznick International ) و بدنام ( 1946 ) محصول کمپانی آر.ک.او ( R.K.O ) اشاره کرد.

اما در این میان هیچکاک سعی داشت که خودش را از قید و بند های نظام استودیویی خلاص کند و به سینمایی مستقل که باب میلش بود بپردازد ، او می خواست شیوه های مختلف را تجربه کند و به بررسی کارکرد و اهمیت بخش های مختلف تولید در فیلم سازی بپردازد ، به همین خاطر در سال 1948 دست به تجربه ای نا متعارف و بلند پروازانه زد و فیلم طناب را با چند برداشت بسیار بلند و بدون تدوین ساخت. او سعی کرد در دو فیلم بعدی اش یعنی در برج جدی ( 1949 ) و وحشت صحنه ( 1950 ) نیزتجربه های مشابهی را آزمایش کند ، اما شکست این فیلم ها سر انجام به او آموخت که:
«فیلم باید تدوین شود. به عنوان یک تجربه طناب را می توان بخشید ، اما بی تردید وقتی که من در به کار بردن چنین تکنیکی در در برج جدی اصرار ورزیدم ، کاری اشتباه بود.»

هیچکاک با فیلم موفق و نسبتا پر فروش بیگانگان در ترن ( 1951 ) ، بر اساس رمانی به همین نام اثر پاتریشیا های اسمیت وارد دهه 1950 شد. عمده فیلم هایی که هیچکاک در این دهه ساخت فیلم های خوب و موفقی بودند. از جمله این فیلم ها دستگیری یک دزد ( 1954 ) ، بازسازی مردی که زیاد می دانست ( 1955 ) و سه فیلم که شاید روشن ترین تجسم جهان هیچکاک باشند: پنجره عقبی ( 1954 ) ، سرگیجه ( 1958 ) و شمال از شمال غربی ( 1959 ).


هیچکاک در پنجره عقبی ( پنجره رو به حیاط ) به موضوع دید زدن و چشم چرانی پرداخت ، کاری که معتقد بود خودش به عنوان یک فیلم ساز انجام می دهد ، یعنی کنکاش زندگی آدم ها و احساسات ، عواطف ، ترس ها و بدجنسی ها و گناه هایشان و ... . هیچکاک در پاسخ به ایرادی که از نظر اخلاقی به فیلم پنجره عقبی گرفتند گفت :
« هیچ چیز نمی توانست مرا از ساختن این فیلم باز دارد ، چون که عشق من به سینما از هر ملاحظه ای قویتر است.».
هیچکاک فیلم سرگیجه را که بدون شک یکی از بهترین فیلم هایش است را بر اساس داستان از میان مردگان نوشته بوالو- نارسژاک ساخت. این فیلم که از اولین نمونه های عالی فیلم های تغییر شخصیت و جنایت های پیچیده و از پیش طرح ریزی شده بود توجه همگان را جلب کرد.
فیلم شمال از شمال غربی نیز فیلمی جالب و سنگین از نوع تریلرهای سیاسی ، جنایی با رگه هایی از طنز خاص هیچکاکی بود که هیچکاک آن را با هزینه ای زیاد برای کمپانی ام . جی. ام ( M.G.M ) ساخت. موفقیت این فیلم موجب شد که هیچکاک با سربلندی وارد دهه 1960 شود.
هیچکاک در سال 1960 ، با وام گیری از برنامه ریزی تولید ، فیلم برداری سیاه و سفید و داستانی هولناک فیلم روح ( روانی ) را ساخت.

روح با ترکیب مونتاژدرخشان ، حرکات طولانی دوربین و نیز تغییر دراماتیک همذات پنداری تماشاگر ، ضمنا نشانگر تکنیک های پخته هیچکاک نیز بود. هیچکاک خود درباره این فیلم گفته است :
« رضایت اصلی من در این است که فیلم تاثیری روی تماشاگران گذاشت ، و من این تاثیر را خیلی مهم تلقی می کنم. من به موضوع توجهی ندارم ، به بازی نیز اهمیتی نمی دهم ، اما برای تکه های فیلم ، فیلم برداری ، نوار صدا و همه اجزاء تکنیکی که باعث شد تا تماشاگران از ترس فریاد بر آورند ، ارزش قائلم. احساس می کنم که خیلی رضایت بخش است چنانچه بتوانیم هنر سینما را برای به دست آوردن چیزی از عاطفه توده مردم به کار ببریم و با روح بی تردید ، به چنین توفیقی نائل شدیم. نه پیامی در این فیلم بود تا تماشاگران را برانگیزد ، نه بازی با اهمیتی یا لذت از داستان ، بلکه همه با فیلم خالص برانگیخته شدند. »
این نقل قول دلایل هیچکاک را نسبت به ساختن فیلم هایی در این زمینه نشان می دهد. از نظر او فیلم یک کل است که هر جزء آن و هر برش آن ، ضروری است تا آن کل تحقق یابد. به همین دلیل است که فیلم های هیچکاک چفت و بستی محکم دارند. صحنه استحمام در فیلم روح و برش سریع نماها نه تنها در باز گفتن ماجرا موثر واقع می شود ، بلکه در عین حال التهاب و فشار عظیمی به وجود می آورد که با تماشاگر تا آخرین لحظه فیلم به جا می ماند. در فیلم دلهره آور ، هر صحنه باید چیزی بیش از بازگفتن داستان ارائه کند ، به همین جهت است که در فیلم های هیچکاک هر صحنه و هر جزء آن از پیش به دقت ادراک و طرح ریزی می شود و هیچ چیز به دست تصادف یا بداهه پردازی به هنگام فیلم برداری سپرده نمی گردد. از طرفی به نظر هیچکاک : دلهره ، تعجب یا غافل گیری نیست. از نظر او در یک فیلم دلهره آور ، تماشاگر در جریان آنچه که به وقوع خواهد پیوست قرار دارد ، یعنی فاجعه ای که در انتظار قهرمان فیلم است برای تماشاگر مشهود و معلوم است بنابراین می تواند در حادثه شرکت بجوید ، با قهرمان همذات پنداری کند و التهابی فزاینده را تجربه کند. اما با تعجب و غافل گیری ، التهابی وجود ندارد جز بعد از روشن شدن حقیقت. تماشاگر ممکن است وقتی که هیولایی ناگهان از میان تاریکی ظاهر می گردد ، از جای خود بپرد ، ولی بعدا بی درنگ آرام می شود ، اما با دلهره دقایقی را که تماشاگر به انتظار می گذراند تا حادثه اجتناب ناپذیر سر انجام روی دهد ، روی تماشاگر تاثیر دقیق تر و عمیق تری بر جا می گذارد و زمانی طولانی تر نیز دوام می یابد.
فیلم های بعدی هیچکاک یعنی پرندگان ( 1963 ) و مارنی ( 1964 ) در زمان خود چندان به گرمی استقبال نشدند ( اگر چه در سال های بعد بیشتر مورد توجه قرار گرفتند ، به ویژه آنکه خود هیچکاک نیز در سال های بعد به واسطه منتقدان و بیشتر منتقدان فرانسوی جایگاهی خاص در عرصه سینما برای خود دست و پا کرد ).در واقع کم کم ستاره هیچکاک رو به افول می رفت و محبوبیتش در نزد تماشاگران رو به کاهش بود. هیچکاک آخرین فیلمش ، توطئه خانوادگی ، را در سال 1976 ساخت.
استاد بزرگ تاریخ سینما در 29 آوریل 1980 چشم از جهان فرو بست. در هرحال هیچکاک یکی از مهمترین فیلم سازان کلاسیک است که آثارش همیشه به عنوان نمونه و الگو برای فیلم سازان پس از او بوده. کم نیستند فیلم سازان بزرگی که از هیچکاک به عنوان استادی غائب که فیلم هایش بهترین تدریس سینمایی برایشان بوده نام می برند و هیچکاک و فیلم هیچکاکی نیز چیزی نیست که به آسانی بتوان آن را از سینما جدا کرد.
در انتها گفته فرانسوا تروفو ( فیلم ساز فرانسوی ) درباره شخصیت هیچکاک خالی از لطف نیست:
« زیر ظاهر مردی مطمئن به خویش ، هزل گو و نیشزن ، مردی حساس ، صدمه پذیر و عاطفی نهفته است. مردی که عواطفی را که می خواهد به تماشاگران آثارش منتقل سازد ، خود عمیقا و به شدت احساس می کند.
مردی که در تجسم ترس در سینما نظیر ندارد ، خود موجودی است بسیار ترسان و من تصور می کنم که این جنبه از شخصیتش در توفیق او اثر مستقیم داشته است.»

جوایز و افتخارات
• نامزد دریافت جایزه اسکار به عنوان بهترین کارگردان برای فیلم های ربکا در سال1941 ، سوء ظن در سال 1942 ، قایق نجات در سال 1945 ، طلسم شده در سال 1946 ، پنجره عقبی درسال 1955 و روح در سال 1961.• نامزد دریافت نخل طلای کن به عنوان بهترین کارگردان برای فیلم های مردی که زیاد می دانست در سال 1956 و بدنام در سال 1946. • نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب برای فیلم جنون در سال 1973.• نامزد دریافت شیر طلایی از جشنواره ونیز برای فیلم دستگیری دزد در سال 1955.و...

فیلم های برگزیده

• مستاجر ( 1926- The Lodger )
• حق السکوت ( 1929- Blackmail )
• جنایت ( 1930- Murder )
• مردی که زیاد می دانست ( 1934- The Man Who Knew Too Much)
• 39 پله ( 1935- The Thirty-nine Steps )
• خرابکاری ( 1936- Sabotage )
• خانم ناپدید می شود ( 1938- The Lady Vanishes )
• ربه کا ( 1940- Rebecca )
• سوء ظن ( 1941 – Suspicion )
• سایه یک شک ( 1943- Shadow Of A Doubt )
• قایق نجات ( 1943 – Lifeboat )
• طلسم شده ( 1945 – Spellbound )
• بدنام ( 1946- Notorious )
• طناب ( 1948- Rope )
• بیگانگان در ترن ( 1951- Strangers On A Train )
• پنجره عقبی ( 1954- Rear Window )
• دستگیری دزد ( 1955- To Catch A Thief)• مردی که زیاد می دانست ( 1955- The Man Who Knew Too Much)• مرد عوضی ( 1957- The Wrong Man)• سرگیجه ( 1958- Vertigo)• شمال از شمال غربی ( 1959- North By Northwest )• روح(روانی) ( 1960- Psycho )• پرندگان ( 1963- The Birds)• مارنی ( 1964- Marnie )• پرده پاره ( 1966- Torn Curtain )• جنون ( 1972- Frenzy )• توطئه خانوادگی ( 1976- Family Plot)
نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 13:0
اینم همینجوری واسه اینکه دور هم باشیم براتون میزارم!بیوگرافی خوب و کاملیه!امیدوارم خوشتون بیاد!

Hilary Duff هیلاری داف



نام کامل: Hilary Erhard Duff (هیلاری ارهارد داف)
محل تولد: شهر هاستون از ایالت تگزاس امریکا
تاریخ تولد: 28 سپتامبر 1987
پدر : باب داف (صاحب فروشگاه زنجیره ای است)
مادر: سوزان داف (تهیه کننده)
لقب: هیل Hill
قد: 157 سانتی متر

هیلاری ارهاد داف در 28 سپتامبر 1987 یه خانواده باب و سوزان داف که در شهر هاستون ایالت تگزاس امریکا زندگی می کرد اضافه شد. او از همان بچگی به بازیگری علاقه داشت و شانس بزرگی که او داشت این بود که نقش Wendy در فیلم تلویزیونی Casper Meets Wendy در سال 1998 به او پیشنهاد شد. یک سال پس از این فیلم او در فیلم The Soul Collector بازی کرد که باعث شهرت او شد زیرا پس از این فیلم بود که مقالات جنجالی زیادی در مورد او نوشته شد. پس از این موفقیت در سال 2001 او به دیزنی رفت تا در سری تلویزیونی Lizzie McGuire نقش اصلی فیلم یعنی "Lizzie " را بازی کند این فیلم یک موفقیت بزرگ بود و هیلاری را به سوی یک ستاره بین المللی شدن پیشبرد. فیلم سینمایی The Lizzie McGuire در 2 می 2003 با 42 میلیون دلار امریکا هزینه، در سینما اکران شد.




پس از این فیلم کمپانی دیزنی اعلام کرد که قسمت دوم این فیلم هم در همین سال ساخته خواهد شد و این در حالی است که هیلاری داف اولین آلبوم خود را به نام "Metomorphisis" به تازگی روانه بازار کرده است این آلبوم موفق در حدود یک هفته 2 میلیون نسخه فروخت. در حالی که هیلاری برای پشتیبانی آلبومش در امریکا سفر می کرد حرفه بازیگری اش را کنار نگذاشت و در سال 2004 در فیلم A Cinderella Storyکه Chad Michael Murray هم در آن بازی می کرد نمایان شد و این فیلم در 19 جولای همان سال در سینما اکران شد.

پس از آن فیلم های Raise Your Voice در سال 2004 و The Perfect Man در سال 2005 ساخته شدند که هر دو در سال 2005 اکران شدند. هیلاری داف در سال 2004 سخنگوی سازمان Kids With A Cause" که یک سازمان مخصوص کودکان بی سرپرست است، بود. او در حرفه موسیقی خوب بوده است، آلبوم دوم او Self نام دارد، سومین آلبومش "Most Wanted". و آلبوم چهارم او به نام "Dignity" در 3 آوریل 2007 بیرون بیاید.

جزئیات در مورد خانم هیلاری داف خواهر بزرگتر هیلاری "Haylie Duff" در گروه موسیقی ونوس است. ْ او در سال 2003 بر اساس بازیگری، خواندن، قیافه و کارهای خیرخوانه اش جذاب ترین زن سینما شناخته شده است. او به همه نوع موسیقی به غیر از موسیقی" تکنو" علاقه دارد. سگ او به نام "Little Dog Duff " مدتی پیش فوت کرده است. علت قبول کردن بازی در فیلم "داستان سیندرلا" این بود که در بچگی داستان سیندرلا داستان مورد علاقه او بوده است. فیلم مورد علاقه او فیلم Romy and Michele's High School Reunion است که در سال 1997 ساخته شده است. او از ژیمناستیک، مطالعه کردن، نوشتن، آواز خواندن، بازیکردن و بیرون رفتن با خواهر بزرگش لذت می برد. او اعلام کرده است که می خواهد 200000 دلار به صلیب سرخ و 50000 دلار بهامریکا برای کمک به طوفان زدگان طوفان کاترینا خواهد پرداخت. بازی کامپیوتری مورد علاقه او بازی "The Sims " است. 

او در سال 2005 ، 15 میلیون دلار درامد داشته است. نقل قول های خانم هیلاری داف من عاشق لباس هستم و علاقه شدیدی به کفش، لباس و آرایش کردن دارم و نمی توانم در این موارد خودم را کنترل کنم و از آن دسته افراد هستم که نمی توانم یک لباس را چندبار پشت سر هم بپوشم. من مادرم را خیلی دوست د ارم و برای او احترام زیادی قائلم و او نمی گذارد هیچکس از من سو استفاده بکند. من و خواهرم دوستان خوبی هستیم من در زندگی از او الهام می گیرم.




من هر هفته در مورد خودم در مجله ها می خوانم، در مورد کارهایی که انجام نداده ام، جاهایی که نرفته ام یا حتی نمی شناسم، این ها فقط شایعه و سیاست است. در بچگی من خیلی کم رو بودم. این خیلی سخت است که ما ویرانی ها را در تلویزیون ببینیم، این افراد اعضا خانواده خود را از دست داده اند و هیچ چیز ندارند و من دوست دارم تا به آن ها کمک کنم تا زندگی خود را به دست بیاورند (اینان سخنان هیلاری داف در هنگام کمک کردن به طوفان زدگان کاترینا است) من فکر می کنم دختر ها احساس خوب بودن نمی کنند مگر اینکه دوست پسر داشته باشند، یا احساس راحتی و خوشحالی با هم ندارند این اشتباه است! شما می توانید مستقل باشید، شما می توانید قدرت را نشان دهید. چند دستمزد اخیر خانم هیلاری داف:

Material Girls (2006)$2,000,000
Cheaper by the Dozen 2 (2005)$2,000,000
The Perfect Man (2005)$2,000,000
Raise Your Voice (2004)$2,200,000
A Cinderella Story (2004)$1,000,000
Cheaper by the Dozen (2003)$1,000,000
The Lizzie McGuire Movie (2003)$500,000
نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 12:57

                                          

بیوگرافی ناتالی امبرولیا Natalie Imbruglia

محل تولد: سیدنی ،استرالیا
تاریخ تولد: 4 فیبریه 1975
ناتالی مانند شهابی زودگذر درخشان توانست با سرعتی غیر باور کردنی در صنعت موسیقی به آنچنان شهرتی برسد که همگان را به تعجب وادار کند. به هر حال جای تعجب نداشت زمانهای پیش تر کسی او را نمی شناخت.
ناتالی در 4 فیبریه 1975 در دهکده ای کوچک در حوالی شهر سیدنی استرالیا به دنیا آمد. با وجود اینکه سنی از او نگذشته بود تصمیم می گیرد به کلاسهای ضرب و بالت (نوعی رقص ورزشی و هنری ) برود و با این عمل خود ثابت کرد که با این سن و سال از پشت کار قوی برخوردار است.
او به خودش اطمینان داشت و احساسی که همیشه در وجودش بود که هر چی که در ذهنش بود را عملی می کرد.
درمصاحبه ای که یکی از مجلات با او انجام داده بود این گونه خودش را تعریف کرد : "من آدمی هستم با انظباط ، با ثبات و استوار . من خیلی خوب نیستم ولی آنقدر مصمم هستم که فقط الواری را در گاراج خونه ام بگذارن ساعتها تمرین می کنم و یا که زمانی در رختخواب دراز کشیده ام ورزش قوزک پا رو انجام می دهم "
ناتالی ابتدا می خواست هنرپیشه بشود و در چندین فیلم تجاری ایفای نقش کرد اما بعد به سوی موسیقی روی آورد .
والدین ناتالی ابتدا با اینکه او هنرپیشه بشود مخالفت می کردند و برای همین او را از این انجام این کار منع می کردند اما ناتالی دست بردار نبود و سر سختانه برای رسیدن به رویایش تلاش می کرد و بر سر تصمیم خود برای هنرپیشه شدن قاطعانه ایستاده بود . او برای پیشرفت در کارش در چند فیلم تجاری ایفای نقش کرد و بعد در کلاسهای بازیگری ثبت نام کرد. او خیلی زود مدرسه بازیگری را به اتمام رساند وقتی والدینش که این پشت کار را دیدند تصمیم به حمایت از او گرفتند بعد از این او در اپرای معروف استرالیا به کار گرفته شد چنان در کار خود پیشرفت کرد که بارها تهیه کنندگان در ملاقاتهای رسمی برای عضویت دائمی در گروه از او دعوت به عمل آوردند . ولی او از این کار خسته شده بود و برای همین به تنهایی به لندن رفت و به مدت دو سال در آنجا با گمنامی زندگی کرد. ولی چیزی که او را شیفته لندن کرده بود کلوبهای لندن بود که از عضویت دایمی در اپرای سیدنی صرف نظر کرده بود .او کار بازیگری کوچکی در لندن داشت.او در این سالها متکی به خود بوده و هیچ وابستگی به خانواده و دیگر افراد نداشته.
اولین آهنگ وی با نام Torn از رادیو پخش شد و اولین آلبوم او در سال 1988 وارد بازار شد . و امروزه او یکی از پرکارترین خوانندگان پاپ است که جایزه های زیادی را از آن خود کرده است.
او در کنار روان آتکینسون (مستر بین) در فیلم جانی انگلیسی ظاهر شد

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 12:53

کایرا نایتلی در جنوب لندن در حومه ریچموند در 26 مارس 1985 متولد شده او دختر ویل نایتلی بازیگر و شارمن مک دونالد نویسنده است . برادر بزرگتر او کالب در 1979 متولد شد او همزمان دو کار بازیگری و نویسندگی را انجام می داد نکته جالب در مورد کایرا این است که وی در سن سه سالگی از برادرش که آژانس بازیگر یابی داشته پرسیده که آیا می تواند فیلمی بازی کند در سن 6 سالگی در اولین برنامه تلوزیونی خود در نقش دختر کوچکی در جشن شاهانه بازی کرده که در 1993 پخش شد سپس در نوجوانی در چند سکانس دهکده عشقبازی که اقتباسی از یک داستان عشقی هم جنس خواهی زنانه با نام بیل ( 1984 ) است در 1996 در برنامه تلوزیونی treasure seekers و چند برنامه تلوزیونی دیگر بازی کرد
اولین باری که نام کایرا را در تمامی دنیا به گوش رسید زمانی بود که در نقش سبا یکی از خدمه شاهزاده آمیدالا در اپیزود اول جنگ ستارگان 1999 بازی کرد
نکاتی جالب در مورد کایرا
کایرا هیچگونه تحصیلات حرفه ای بازیگری انجام نداده و این کار را از روی علاقه انجام میدهد
تمرین رقص دیده
در جنگ ستارگان به قدری کایرا نایتلی و ناتالی پورتمن شبیه هم بودند که حتی مادر کایرا نتوانسته بود آنها را از هم تشخیص دهد
از طرفداران وست هام یونایتد می باشد
به گزارش خبرگزاری تاتلر کایرا نایتلی در بین زنان مجرد انگلیس بیشترین خواهان را دارد
در نوجوانی برای خواندی عینک می زده
کمپانی royal shakespeare انگلیس در در سال 2004 نظر سنجی برگزار کرد که بینندگان فیلم دوست دارند چه کسی نقش ژولیت را در آینده بازی
کند کایرا در این نظر سنجی بالاتر از کیت وینسلت ، نیکول کیدمن و اسکارلت یوهانسن در مکان اول قرار گرفت

همزمان با دایانا راس ، امی اسمارت ، استیون تیلور و تنسی ویلیامز به دنیا آمده است
کسب رتبه اول 50 زن زیبای جهان مجله new woman در سال 2004
اولین سکانس بدون لباس خود را در 16 سالگی در فیلم حفره ( 2001 ) بازی کرده
در 16 سالگی مدرسه را رها کرده
حرفهایی که زده
دختر های نوجوان زیادی هستند که حاضرند مرا بکشند بخاطر اینکه من اورلاندو بلوم رو بوسیدم
هیچ امتیازی ندارد که در آمریکا 18 ساله شوید
من همیشه مغرور بودم
اگر کفشی رو ببینم و خیلی ازش خوشم بیاد مهم نیست که اندازم نباشه من اونو می خرم
وقتی شک دارید موفق نمی شید
کاترین هپبرن و ویوین لی قهرمانهای من هستند نه بخاطر توانایی شون بلکه به خاطر پشتکار و استقامتشون
میدونم که مردم دارن از دستم خسته می شن این مصیبت نیست فقط حقیقته
مهمونی ها رو دوست ندارم از اول هم آدم معاشرتی ای نبودم
نمی تونم به خودم هنرپیشه بگم به این دلیل که فکر نمی کنم مهارتم تا این مرحله بالا رفته باشه می خوام که در هر کاری بهتر از کار قبلیم باشم ولی تا زمانی که خوب هستم می تونم بگم که دارم سعی می کنم که هنرپیشه بشم

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت 10:36

گمشده (یا لاست) (به انگلیسی: ‎Lost ‏) مجموعه‌ای تلویزیونی است که از شبکه ABC آمریکا و تعداد زیادی از شبکه‌های خارجی پخش می‌شود. این مجموعه تلویزیونی از ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۴ آغاز شده‌است.

 

این مجموعه تلویزیونی داستان گروهی از بازماندگان سقوط پرواز ۸۱۵ اقیانوسیه بر فراز جزیره‌ای ناشناس در اقیانوس آرام است. سبک کلی این مجموعه تلویزیونی معماگونه‌است و با یافتن هر پاسخ چندین سوال نو به وجود می‌آید.

 

سبک مجموعه

در این مجموعه تلویزیونی از گذشته نمایی (به انگلیسی: ‎flashback ‏) به شدت استفاده می‌شود. معمولاً در هر قسمت از سریال یکی از شخصیت‌ها (گاهی چند شخصیت) در مرکز توجه قرار می‌گیرد و در لابه‌لای داستان، گذشته‌ای از او نمایش داده می‌شود که اطلاعاتی مربوط به دورهٔ قبل از سوار شدن به پرواز به ما می‌دهد. در قسمت‌های پایانی فصل سوم و قسمت‌های پخش شدهٔ فصل چهارم، گاهی حالتی برعکس رخ می‌دهد به این نحو که تصاویری از آینده نمایش داده می‌شود (در اصطلاح سینمایی به این کار آینده نمایی (به انگلیسی: ‎flashforward ‏) گفته می‌شود).

پخش چهارمین فصل این مجموعهٔ تلویزیونی از ۳۱ ژانویه ۲۰۰۷ آغاز شد. قرار بود که این فصل شامل ۱۶ قسمت باشد که به خاطر اعتصاب اصناف نویسندگان آمریکا فقط ۸ قسمت آن ساخته شد. سپس قسمت‌های دیگری نیز ساخته شد و پخش قسمت‌های ۹ به بعد آن از ۲۴ آوریل ۲۰۰۸ شروع شد. فصل چهارم جمعاً ۱۴ بخش داشت که دو بخش انتهایی به طور پیوسته در تاریخ ۲۹ مه ۲۰۰۸ نمایش یافتند.

در مه ۲۰۰۷ اعلام شد که فصل‌های چهارم، پنجم و ششم این سریال پخش خواهد شد و تا مه ۲۰۱۰، ۱۱۷ قسمت از آن تولید می‌شود.

این مجموعهٔ تلویزیونی توسط دیمون لیندلوف، جی. جی. آبراهامز و جفری لالیبر ساخته شده و بیشتر در جزیرهٔ اوآهو در هاوایی فیلم برداری شده‌است. قسمت مقدماتی و آزمایشی این مجموعه در تاریخ ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۴ پخش شد. بعد از آن تاریخ چهار فصل از این مجموعه به روی آنتن رفته‌است. مجموعه توسط شبکه ABC آمریکا، بد روبوت پروداکشنز و گرس اسکیرت پروداکشنز تهیه شده‌است و از شبکه ABC آمریکا در آمریکا پخش می‌شود. موزیک متن آن توسط مایکل جیاچینو ترکیب شده‌است. تهیه کنندگان اجرایی این مجموعه در حال حاضر آبراهامز، لیندلوف، برایان برک (Burk)، جک بندر (Bender) و کارلتون کیوز (Cuse) هستند. این مجموعه به خاطر هنرپیشگان زیاد خود و هزینه سنگین فیلمبرداری در هاوایی یکی از پرهزینه ترین مجموعه‌های تلویزیونی است.

 

 

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت 0:2

تاریخ تولد: ۱۷ فوريه ۱۹۸۱
محل تولد: شهر نيويورک
پاريس ويتنی هيلتون وارث امپراتوری چهار ميليارد دلاری هتلهای مجلل هيلتون است، اما اين دختر ۲۴ ساله نه علاقه ای به هتلداری دارد و نه آنچه وی را مشهور کرده است: شهرت.

وی که معروفترين جمله اش It’s Hot است، هفته گذشته اعلام کرد می خواهد دو سال ديگر زندگی عمومی خود را رها کند و با نامزدش کانون "گرم" خانواده را تشکيل دهد.

ستاره مجموعه تلويزيونی "زندگی ساده" به مجله نيوزويک گفته است: "وقتی جوانتر بودم، خيال می کردم ايفای نقش يک دختر بلوند کودن بانمک است. من در تلويزيون اين نقش را ايفا می کنم چون بامزه است. ولی حالا خودم را زنی اهل تجارت و اسمم را يک برند (نام تجاری) می دانم."

پاريس هيلتون که اخيرا با فيلم ترسناک "خانه مومی" بر پرده نقره ای سينما درخشيد، به اين مجله گفته است که ديگر از ايستادن مقابل دوربين عکاسان لذت نمی برد. "کار عذاب آوری است. همه می پرسند آيا می توانند از من عکس بگيرند؟ با خودم فکر می کنم اينها يک مشت فلک زده اند. باورم نمی شود قبلا از اين کارها لذت می بردم."

زندگی در سايه شهرت، خواسته يا ناخواسته، ميراثی خانوادگی برای پاريس هيلتون است. مادرش کتی در شبکه ان بی سی آمريکا يک برنامه تلويزيونی دارد که در آن آداب زندگی اشرافی را به ۱۴ رقيب آموزش می دهد.

نيوزويک می گويد که کتی و شوهرش ريک هيلتون نمی خواستند نام خانوادگی بلندآوازه شان روی اين برنامه قرار گيرد، "زيرا آن را خيلی لوس می دانستند."

مهمان من باش


اماهمانطور که هتلهای هيلتون در همه جای دنيا شناخته شده است، اين خانواده نيز نان اعتبارش را می خورد.

مژدگانی

- برای جشن تولد ۲۱ سالگی خود پنج ميهمانی در پنج شهر گرفت: نيويورک، لاس وگاس، لندن، لس آنجلس و توکيو.

- انتشار فيلم ويدئويی خصوصی پاريس هيلتون و دوست پسرش به تحقير وی انجاميد.

- هيلتون از دوست پسرش بخاطر پخش اين فيلم در اينترنت به دادگاه شکايت کرد و ۴۰۰ هزار دلار غرامت و بخشی از سود وی را دريافت کرد.

- سگی کوچک از گونه چيهواهوا به نام تينکربل دارد. در سال ۲۰۰۴ تينکربل گم شد و پاريس مژدگانی پنج هزار دلاری برای يابنده تعيين کرد.


جد پاريس، کنراد نيکولسون هيلتون بود که اولين هتلش را در سال ۱۹۱۹ خريد و همان نخستين حلقه هتلهايی زنجيره ای شد.

کنراد اولين هتل هيلتون را در سال ۱۹۲۵ در دالاس واقع در ايالت تگزاس بنا کرد و خيلی زود هيلتون به نخستين هتل زنجيره ای تبديل شد که در دو سوی آمريکا گسترش يافت.

آقای هيلتون الگوی تجاری خود را روی مسافران کاسبکار متمرکز کرد که می خواستند يکی دو شب در يک شهر به قصد تجارت بمانند و شبها سرگرم شوند. اين ايده چنان موفق از کار درآمد که آقای هيلتون به يکی از ثروتمندترين مردان دنيا تبديل شد.

وی همچنين چند اقامتگاه صاحب نام ديگر را خريد، از جمله: فرانسيس دريک در سانفرانسيسکو، والدورف آستوريا در نيويورک و پالمر هاوس در شيکاگو.

آقای هيلتون در سال ۱۹۵۷ زندگينامه خود با عنوان "مهمان من باش" را منتشر کرد و سپس به تامين بودجه بورس، رشته مديريت رستوران و هتلداری کنراد هيلتون را در دانشگاه هوستون همت گمارد.

بعد از کنراد هيلتون، پسرش بارون زمام اداره شرکت را به دست گرفت. کنراد در سال ۱۹۷۹ جان سپرد و بخش عمده ثروتش را برای بنياد خيريه خود به نام بنياد کنراد نيکولسون هيلتون به ارث گذاشت.

يک پسر ديگر وی به نام کنراد جونيور ملقب به "نيکی"اولين شوهر اليزابت تيلور، هنرپيشه سابق هاليوود بود. اين زوج در اوايل دهه ۱۹۵۰ ازدواج کردند.

زندگی هاليوودی
پاريس هيلتون که نوه کنراد جونيور است، در ۱۷ فوريه ۱۹۸۱ در شهر نيويورک به دنيا آمد و از همان بدو تولد در ناز و نعمت پرورش يافت.

وی در نوجوانی به پای ثابت ميهمانی های اشرافی در نيويورک و لس آنجلس تبديل شد و خيلی زود بخاطر انتخاب لباس و رفتار غريبش توجه رسانه های شکارچی ستارگان نوظهور را جلب کرد.
نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه نهم شهریور 1388 ساعت 23:57

 

تاریخ تولد: 1970
محل تولد: نیویورک
جنیفر کانلی
(بازیگر فیلم ذهن زیبا، ۲۰۰۱)
متولد ۱۹۷۰ در نیویورک. بزرگ‌شدهٔ بروکلین است و در ده‌سالگی توسط دوستش ترغیب شد در امتحان گزینش مدل شرکت کند. پس از آن‌که عکس‌هایش بارها و بارها در نشریه‌های مختلف چاپ شد، و پس از حضور در تلویزیون توسط یک بازیگریاب به سرجو لئونه معرفی شد و در آخرین ساختهٔ این کارگردان، روزی روزگاری آمریکا (۱۹۸۴) بازی کرد. پس از پایان دوران دبیرستان، به دانشگاه ییل و پس از دوسال به دانشگاه استنفورد رفت. فیلم بعدی‌اش پدیده‌ها (۱۹۸۵) به کارگردانی داریو آرجنتو بود.
از فیلم‌ها: ۱۹۷۹: داستان‌های باورنکردنی (مجموعهٔ تلویزیونی ـ انگلستان)، ۱۹۸۵: دره (فیلم تلویزیونی)، ۷ ثانیه در بهشت، ۱۹۸۶: لابیرنت، ۱۹۸۸: اتوآل، بعضی دخترها، ۱۹۹۰: محل حادثه، ۱۹۹۱: فرصت‌های دوران زندگی، خلبان موشک، ۱۹۹۳: قلب عدالت (تلویزیونی)، ۱۹۹۴: عشق و سایه‌ها، ۱۹۹۵: دانش متعالی‌تر، ۱۹۹۶: آبشارهای مالهالند، ۱۹۹۷: مطرح شدن خانوادهٔ آبوت، ۱۹۹۸: شهر تاریک، ۲۰۰۰: بیدار شدن مرده، مرثیه برای یک رؤیا، پولاک، خیابان (مجموعه تلویزیونی)، ۲۰۰۳: هالک، خانه‌ای از شن و مه، ۲۰۰۵: آب تیره، ۲۰۰۶: کودکان کوچک، و...



فیلم ها



  • روزی روزگاری در آمریکا (۱۹۸۴)
  • شهر تاریک (۱۹۹۸)
  • مرثیه‌ای برای یک رویا (۲۰۰۰)
  • پولاک (۲۰۰۰)
  • یک ذهن زیبا (۲۰۰۱)
  • هالک (۲۰۰۳)
  • خانه‌ای از شن و مه (۲۰۰۳)
  • آب تیره (۲۰۰۵)
  • الماس خونین (۲۰۰۶)
  • روزی که زمین از حرکت ایستاد (2008)


نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه نهم شهریور 1388 ساعت 23:53

سال تولد: 1964
مونیکا بلوچی، مانکن مد، مدل عکاسی و بازیگر، متولد سپتامبر سال ۱۹۶۴ در یکی از روستاهای ایتالیاست. پس از اتمام تحصیلات متوسطه برای ادامه تحصیل در رشته حقوق به شهر می‌آید. برای کمک هزینه تحصیل به صورت آزاد مانکنی مد پیشه می‌کند و بعد از مدتی تحصیلات دانشگاهی را رها می‌کند تا تمام وقت به این کار بپردازد.

چهره خاص ایتالیایی - شرقی او باعث می‌شود که تهیه‌کنندگان به عنوان بازیگر از او دعوت به همکاری کنند. اولین حضور هالیوودی او در نقش عروس دراکولا در فیلم دراکولای برام استوکر فرانسیس فورد کاپولا بود. درخشش جهانی بلوچی اما با فیلم مالنا جوزپه تورناتوره رخ داد، باوجود این که مالنا نام بلوچی را جهانگیر کرد او پس از آن نتواست به شایستگی از نامی که به دست آورده استفاده کند، و مدل عکس‌های نیمه برهنه بودن را به پیگیری جدی‌تر هنرپیشگی ترجیح داد.

 

مونیکا بلوچی اکنون همسر هنرپیشه‌ای فرانسوی است و یک دختر به نام دیوا دارد. لیست فیلمهایی که این هنر پیشه در آن بازی کرده به این شرح است .
در نقش Dracula's Bride Dracula (1992)
در نقش Myrtille Comme un poisson hors de l'eau (1999)
در نقش Malena Scordia Malena (2000)
در نقش Sylvia Pacte des loups, Le (2001)
در نقش Alex Irreversible (2002)
در نقش Marina (voice: french version) Sinbad: Legend of the Seven Seas (2003)
در نقش Persephone The Matrix Revolutions (2003)
در نقش Persephone The Matrix Reloaded (2003)
در نقش Dr. Lena Fiore Kendricks Tears of the Sun (2003)
در نقش Magdalen The Passion of the Christ (2004)




********************


زندگی شخصی


بلوچی فرزند لوییجی بلوچی و ماریا جاستینلی و متولد روستای سیتا دی کاستلو در استان اُمبریای ایتالیا است[۱]. در مورد سال تولد او نیز تردید وجود دارد. در اکثر منابع ۱۹۶۴ یا ۱۹۶۸ را سال تولد واقعی او می‌دانند.[۲].

او پس از پایان دبیرستان برای ادامه تحصیل در رشته حقوق به شهر پروجا آمد[۳]. برای تأمین هزینه تحصیل از شانزده‌سالگی به صورت آزاد مدلینگ لباس پیشه خویش ساخته و بعد از مدتی به خاطر درامد و جذابیت های اغواکننده این حرفه، تحصیلات دانشگاهی را رها کرد تا به طور تمام وقت به این کار بپردازد. مونیکا بلوچی از سال ۱۹۹۲ وارد سینما شده و بازیگری را نیز پیشه کرد.

بلوچی به زبانهای ایتالیایی، فرانسوی و انگلیسی مسلط است، اسپانیائی را هم نسبتا می‌داند و به همه این زبان‌ها فیلم بازی کرده است. او همچنین در فیلم مصائب مسیح در نقش مریم مجدلیه ظاهر شده و زبان آرامی (از زبان های باستانی منقرض شده) را به خوبی صحبت کرد.

مونیکا بلوچی با وینسنت کسل هنرپیشه فرانسوی ازدواج کرده و یک فرزند دختربه نام دِوا (Deva) دارد که در ۱۲ سپتامبر سال ۲۰۰۴ به دنیا آمد. او در هنگام بارداری خود به عنوان اعتراض به ممنوعیت استفاده از اسپرم اهدایی (معمولا برای بارداری همسرانِ مردانِ نابارور استفاده می‌شود) در قوانین ایتالیا، عکس‌های برهنه‌ خود را در مجله ایتالیایی ونیتی فیر (Vanity Fair) منتشر کرد[۴].


*********




دوران بازیگری



در ۱۹۹۰ دینو ریسی به او در سریال «Vita Coi Figli» نقشی داد و حرفهٔ بازیگری او در اینجا شروع شد. او در فیلم «La Riffa» اثرفرانچسکو لادادیو Francesco Laudadio به چشم آمد.(۱۹۹۱)

چهره خاص ایتالیایی - شرقی او باعث می‌شود که تهیه‌کنندگان به عنوان بازیگر از او دعوت به همکاری کنند. اولین حضور هالیوودی او در نقش عروس دراکولا در فیلم دراکولای برام استوکر فرانسیس فورد کاپولا بود (۱۹۹۲)، که در میان ستاره‌های اروپای و معروفی چون گری الدمن، وینونا رایدر، آنتونی هاپکینز و کینو ریوز قرار گرفت. درخشش جهانی بلوچی اما با فیلم مالنا اثر جوزپه تورناتوره رخ داد. بازی او در مالنا یک مشخصه منحصر به فرد داشت. او بدون داشتن دیالوگی و تنها با حرکات بدن و صورت خود تا حد یک ستاره درخشید.


مانکنی


در سال ۱۹۸۸ بلوچی به یک مرکز اروپایی مد لباس در میلان رفت.او با مدیریت مد الیت قرارداد بست.در ۱۹۸۹ او به چهره‌ای مهم در فشن تبدیل شد در پاریس.سپس به در نیویورک رفت. او با D&G قرار داد بست و در فرانسه با.ELLE.در این سال بلوچی به یادگیری زبان و بازیگری پرداخت.در ۲۰۰۳ او با Maxim قرارداد بست.در سال ۲۰۰۴ او در لیست ۱۰۰ نفر برتر زنان زیبای جهان از دید سایت AskMen’s قرار گرفت.




فیلم ها


فهرست فیلمهایی که مونیکا بلوچی در آن‌ها بازی کرده است:
  • دراکولای برام استوکر (۱۹۹۲)
  • آپارتمان (۱۹۹۶)
  • مظنون (۲۰۰۰)
  • مالنا(۲۰۰۰)
  • Le Pacte des Loups (۲۰۰۱)
  • آستریکی و ابلیکس؛ ماموریت کلئوپاترا (۲۰۰۲)
  • جبران ناپذیر(۲۰۰۲)
  • اشک های خورشید (۲۰۰۳)
  • ماتریکس دوباره بارشده(۲۰۰۳)
  • انقلابهای ماتریکس (۲۰۰۳)
  • مصائب مسیح (۲۰۰۴)
  • برادران گریم ( ۲۰۰۵)
  • شورای آهنین (۲۰۰۶)
  • راهنمای عاشقی (۲۰۰۷)


دوبله


بلوچی همچنین در بازی ویدئوئی Prince of Persia: Warrior Within به جای کایلینا حرف زده‌است

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه هشتم شهریور 1388 ساعت 12:2

خلاصه داستان
ولاديسلاو که نوازنده پيانو است ، مشغول يک اجراي راديوئي است که انفجار يکي از بمب هاي آلمان نازي استوديوي راديو ورشو را به هم مي ريزد . او نيز مثل بقيه اهالي ورشو مي داند چه در پيش است ، اما همه مطمئن هستند که با اعلام جنگ فرانسه و انگلستان عليه هيتلر اوضاع درست خواهد شد . خانواده مرفه ولاديسلاو ( پدر ، مادر ، برادرش هنريک ، و خواهرانش هالينا و رجينا ) آپارتماني مجهز و زندگي مرفهي دارند ، و در برابر رفتارهاي خصمانه اي که با يهوديان مي شود تنها نگران و ناراحت مي شوند ، اما دليلي براي ترس و نا اميدي نمي بينند .
در اوت 1942 خانواده ولاديسلاو جزو گروهي هستند که بايد ترک خانه و کاشانه کنند .
ولي هنوز هيچ کس هدف واقعي اين برنامه را نمي داند . در حيني که خانواده او دارند سوار يک واگن باري مي شوند تا از آنجا برده شوند يکي از آشنايان او در پليس يهودي او را بيرون مي کشد تا از سرنوشتي محتوم نجات پيدا کند . يکي از دوستان ولاديسلاو در ورشو به او کمک مي کند تا در آپارتماني پنهان شود . او از آنجا شاهد نا آرامي هاي گتوي ورشو در آوريل 1943 است . وقتي شرايط آلماني ها در سال بعد بدتر مي شود ، گتوي ورشو هم غرق گرسنگي ، نکبت و بيماري مي شود و ولاديسلاو با مو و ريشي بلند مدام تغيير مکان مي دهد تا کسي او را پيدا نکند . در نهايت وقتي آلماني ها به ورشوي ويران از جنگ عقب نشيني مي کنند ، سرواني آلماني ولاديسلاو را در خانه اي متروکه پيدا مي کند و از او مي خواهد برايش پيانو بنوازد و به او نيز آموزش بدهد .
کمي بعد سروان با غذا نزد او بر مي گردد و خبر مي دهد که روس ها در راه هستند .


رومن پولانسکي جوان ، دوران جنگ جهاني دوم را با پنهان شدن از دست نازي ها در لهستان گذراند ، اما به عنوان کسي که از دوران قتل عام يهوديان جان سالم بدر برده ، فيلمي متعارف در اينـباره سخته است . پيانيست اثري يکدست و آبرومندانه است ؛ از آن فيلمهائي که هم براي موضوع و هم براي نام کارگردان ، تماشاگران را در همه جاي دنيا به سينماها مي کشاند .


داستان اين موسيقيدان با استعداد يهودي که موفق مي شود در مدت پنج سال اشغال آلمان در ورشو زندگي مخفيانه اي را داشته باشد و گرفتار آنها نشود ، عاري از هرگونه بينش شخصي است تا آن را تبديل به اثري منحصر به فرد کند .


کارگردان : رومن پولانسکي
بازيگران : ايدرين برادي ( ولاديسلاو اشپيلمن ) ؛
تامس کرشمن (سروان ويلم هوسن فلد ) ؛ فرانک فينلي ( پدر ) ؛
مورين ليپمن ( مادر ) ؛ اميليا فاکس ( دوروتا ) ؛ اد استاپارد ( هنريک ) ؛ جوليا رينر ( رجينا ) ؛ جسيکا کيت مير ( هالينا ) ؛
روث پلات ( يامينا ) ؛ 


محصول 2002 فرانسه ، آلمان ، لهستان و انگلستان ؛ مدت : 148 دقيقه

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه هشتم شهریور 1388 ساعت 11:59
به نظر من اين فيلم فوق العادس.داستان عالي به همراه بازي زيباي تام كروز.اينم یه عکس ازش!

خلاصه داستان
ناتان آلگرن کاپيتان ارتش آمريکا که به همراه ژنرال کاستر در جنگ عليه سرخپوستان شرکت داشته ، در حالي که گرفتار کابوس هاي دائمي درباره قتل عام سرخ پوستان است و به همين دليل به الکل پناه برده ، براي مردم داستان هائي درباره نبرد با سرخ پوستان روايت مي کند . او با ژاپني هائي که براي استخدام مشاوران نظامي به آمريکا آمده اند ، به توافق مي رسد و همراه عده اي ديگر از نظاميان آمريکائي براي آموزش سربازان ژاپني به اين کشور اعزام مي شود . پس از مدت کوتاهي از آلگرن مي خواهند در رأس نظاميان ژاپني شورش سامورائي ها را که در برابر مدرنيزه شدن ژاپن شورش کرده اند ، سرکوب کند . عدم آمادگي سربازان ژاپني و وحشت شان از سامورائي ها موجب شکست آنها مي شود . آلگرن که مجروح شده به اسارت در مي آيد و به دهکده سامورائي ها برده مي شود . کاتسوموتو رهبر سامورائي ها ، آلگرن را در خانه خواهرش تاکا سکني مي دهد . شوهر تاکا به دست آلگرن کشته شده . آلگرن به تدريج در طي گفتگويش با کاتسوموتو به او و فرهنگ سامورائي علاقه مند مي شود و به فراگيري فنون شمشير زني سامورائي مي پردازد .


کاتسوموتو آلگرن را آزاد مي کند و مي کوشد از طريق گفتگو با امپراطور به جنگ پايان دهد ، اما با وجود احترامي که امپراطور براي کاتسوموتو قائل است ، زير فشار درباريانش او را زنداني مي کند . آلگرن با کمک ياران کاتسوموتو ، او را از زندان مي رهاند و به همراه او به دهکده اش باز مي گردد . ارتش ژاپن که اينک به توپ و مسلسل مجهز شده بار ديگر براي سرکوب سامورائي ها اعزام مي شود . پس از نبردي نا برابر ، همه سامورائي ها کشته مي شوند و آلگرن نيز که به شدت زخمي شده ، در خودکشي به کاتسوموتو کمک مي کند . هنگامي که امپراطور سرگرم مذاکره با آمريکائي ها براي بستن قراردادهاي نظامي و تسليحاتي است ، آلگرن با تقديم کردن شمشير کاتسوموتو به امپراطور ، او را تحت تأثير قرار مي دهد .


کارگردان : ادوارد زوئيک
بازيگران : تام کروز ( آلگرن ) ؛ کن واتانابه ( کاتسوموتو ) ؛ بيلي
کونولي ( گروهبان گرانت ) ؛ توني گلدوين ( کلنل باگلي ) ؛
کويوکي ( تاکا ) ؛ شين کويامادا ( نوبوتودا ) ؛ سي چي نوزوکه
ناکامورا ( امپراطور )


محصول 2003 آمريکا ؛ مدت : 154 دقيقه

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه هفتم شهریور 1388 ساعت 22:1

کریستین بیل
تاریخ تولد: 30 ؤانویه 1974
محل تولد: هاوفورد دوست ، پمبرو کشایر ، ولز
نام تولد: کریستین چارلز فیلیپ بیل
مجله اینتر تاینمنت ویکلی در یکی از شماره ویژه ده سالگی خود کریستین بیل را به
عنوان یکی از هشت چهره قدرتمند و اثر گذار سینما معرفی کرد(در دهه گذشته) و این
مسئله با فراگیر شدن شهرت وی از طریق اینترنت به یک پدیده بزرگ جهانی بدل شد Ew هم
او را یکی از خلاق ترین آدم های صنعت سرگرمی لقب داد و این ها همه پس از بازی
درخشان وی در نقش یک قاتل سریالی و البته روانپریش در روانی آمریکایی 2000 بود کار
حتی تا جایی بالایی گرفت که مجله معتبری چون پره میر هم او را یکی از جذاب ترین
مردان نقش اول مردان زیر سی سال خواند و اینگونه نام کریستین بیل به یک چهره مهم
سینمایی ارتقاء یافت.
اگر چه او توانسته بود از 1987 با ساخته حماسی امپراطوری خورشید استیون اسپیلبرگ
مورد توجه عموم قرار بگیرد و نقدهای مثبت دریافت کند بیل اولین حضور رسمی و حرفه ای
خود را مقابل کمدین انگلیسی روان آتکینسون یا همان مستر بین معروف در غرب لندن
ارایه داد او به همراه چهار هزار کودک دیگر برای نقش جیمز گراهام در امپراطوری
خورشید تست داد و و رقابت تنگی را آغاز کرد که گوناگونی و تنوع آن کارها او را به
حد اعلایی در بازیگری رساند تا جایی که امروزه یکی از نخستین بازیگران جوان هالیوود
محسوب می شود او در میان سه فرزند دیگر خانواده یعنی ارین، شارون و لوسی که همگی
دختر هستند از همه کوچکتر است

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه هفتم شهریور 1388 ساعت 21:51

پنلوپه کروز سانچز متولد
28 آپریل 1974 در مادرید اسپانیا.وی از دوران کودکی مجبور به کار در تبلیغات
تلویزیون بود.. اما او تصمیم گرفت که به کانون رقص بره..پس از این که او به مطالعه
و یاد گیری رقص کلاسیک در هنرستان بین المللی اسپانیاپرداخت .. فعالیتش رو زیر نظر
بهترین رقاص های دنیا ادامه داد .. وقتی 15 سال داشت در آزمون نمایندگی جذب هنرپیشه
در بین 300 دختر بهترین شد..در نتیجه او برای ایفای چندین نقش در سریال ها و شوهای
تلویزیون اسپانیا قرارداد بست.
.که باعث شد راهش برای چهره شدن در سینما هموار شود.. او کار سینمایی خودش رو با
فیلمLaberinto griego, El در سال 1991 شروع کرد و با فیلم Framed (1992) ادامه
داد..سومین فیلمش Belle epoque (1992), برنده ی اسکار شد..او در این فیلم نقش یکی
از 4 خواهری رو بازی کرد که برای بدست آوردن عشق یک سرباز فراری رقابت می کردن...
فیلم همچنین در چند آکادمی و جشنواره در اسپانیا برنده شد. او کارش رو با 3 الی 4
فیلم در سال ادامه داد و خودش رو به عنوان شاهزاده ی سینمای اسپانیا معرفی کرد..
بزرگترین موفقیت پنلوپه در سال 1998 اتفاق افتاد وقتی که با بازی در فیلمNiٌa de
tus ojos, La (1998) برنده ی جایزه شد.. بعد از آن او به سراغ فیلم های انگلیسی
زبان رفت..اما اولین موفقیت بین المللی او در سال 1399 با فیلم شروع شد.. هنگامی که
به آمریکا رفت او نقش مقابل مت دیمون در فیلم بیلی باب تورنتون All the Pretty
Horses محصول سال 2000 و همچنین نقش مقابل جانی دپ رو در فیلم درام Blow در سال
2001 بازی کرد ..
 به نظر خودم بیشترین خوش شانسی پنلوپه وقتی بود که در کنار تام کروز و کامرون دیاز
فیلم آسمان وانیلی محصول سال 2001 رو بازی کرد..البته اون بعد از این فیلم هم چند
فیلم خوب داشت ولی خوب بازی کردن مقابل تام کروز و کامرون دیاز یه چیز دیگه است..
 از کارهای دیگر این بازیگر اسپانیلی هالیوود میشه به فیلم های زیر اشاره کرد :
 Waking Up in Reno (2002) در کنار بیلی باب تورنتون
ـ چارلیز ترون و ناتاشا ریچاردسن یک فیلم کمدی رمانتیک در باره دو زوج ... Masked
and Anonymous (2003) در کنار باب دیلن و جف بریج که باز هم یک فیلم با مضمون کمدی
و درام است. Gothika (2003) در کنار هنرپیشه اسکاری یعنی هالی بری که تم وحشت دارد.
Non ti muovere (2004) محصول کشور ایتالیا که بازیگر نقش اول است.. Head in the
Clouds (2004) باز هم در کنار چارلیز ترون که فیلم درباره ی سه زندگی است در
انگلستان
 –فرانسه- اسپانیا با یک سرنوشت.. Chromophobia (2005) در کنار رالف فاینس و
کریستین اسکات توماس بازگران فیلم معروف بیمار انگلیسی و به کارگردانی یک کارگردان
زن هالیوود به نام مارسا فاینس..و در توضیح فیلم آمده است که زندگی نکن زندگی شما
ساه و سفید است !!! Bandidas (2006) در کنار سلما هایک .. فیلم مضمون کمدی – وسترن
دارد.. Volver (2006) یکی از معروف ترین فیلم های اسپانیایی پنلوپه کروز که در آن
نقش اول می باشد. Manolete (2006) باز هم فیلم اسپانیایی اما این بار در کنار
بازیگر اسکاری فیلم پیانیست یعنی آدرین برودی

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه هفتم شهریور 1388 ساعت 21:40

 

بیوگرافی آماندا باینس

نام کامل : آماندا لورا باینس
قد : 1.73 متر
نام مستعار : Chicky

آماندا در 3 آپریل سال 1986 در ایالت کالیفرنیا آمریکا به دنیا آمد.او کوچکترین در بین 3 فرزند خانواده از همه کوچکتر بود. او از سه سالگی وقتی دیالوگ های خواهرش را با او تمرین می کرد به اجرای نمایش علاقه مند شد و خانواده و دوستانش از همان زمان پی بردند که او در آینده به یک ستاره ی سینما تبدیل خواهد شد. بازیگری از سال 1996 با بازی در فیلم ((همه ی آن)) آغاز شد. او در آن فیلم نقش دختری را بازی می کرد که هر وقت عصبانی می شد به یک ستون تکیه داده و شروع به خواندن نامه های قدیمیش می کرد. او با بازی در این فیلم تبدیل به یکی از پرطرفدارترین بازیگران شد. در 1999 آماندای 13 ساله نمایش خود را با عنوان ((آماندا نمایش می دهد)) به اجرا درآورد. در سال 2001 او بازیگری را با بازی در فیلم ((درغگوی چاق بزرگ)) با شرکت فرانکی مونیز ادامه داد. در آن فیلم او نقش دوست جیسون را داشت و به او کمک می کرد تا به پدر جیسون ثابت کند که مقاله ی دروغگوی چاق بزرگ (که اسم داستان برگرفته از آن است) را خود جیسون نوشته است. او همچنین برنده ی جایزه ای در رابطه با نقش های طنز و مهیج شد.

در سال 2002 او بازی مشترک خود را با جنی گارت شروع کرد و در نقش دختر 16 ساله ای ظاهر شد که با خواهر و پدرش به ژاپن حرکت می کنند. او تصدیق رانندگیش را در 3 آپریل 2002 نیز گرفت.
او در سال 2003 برنده ی دو جایزه ی با ارزش به خاطر بازی در فیلم ((خواست یک دختر)) شد.
او یک بازیگر زن با استعداد است که قول داده است تا آخر فقط در زمینه ی بازیگری فعالیت کند.


نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه هفتم شهریور 1388 ساعت 21:40
Number 23 شماره بیست و سه
تاریخ انتشار : 23 فوریه 2007
استدیو : New Line Cinema
کارگردان : Joel Schumacher
نویسنده : Fernley Phillips
بازیگران : Jim Carrey, Virginia Madsen, Danny Huston, Logan Lerman, Rhona Mitra, Maile Flanagan, Patricia Belcher, Lynn Collins
سایت رسمی : Number 23
نوع فیلم : درام ، اسرارآمیز ، هیجانی
رده سنی : R
مدت 95 دقیقه

خلاصه فیلم : والتر اسپارو بهمراه همسرش آگاتا و فرزندش رابین زندگی معمولی و خوبی را می گذارنند تا اینکه یکروز آگاتا کتابی به اسم شماره 23 را از یک کتاب فروشی دست دوم خریداری کرده و به والتر هدیه می دهد . داستان کتاب درباره یک کاراگاه خصوصی به اسم فینگر لینگ است که عدد 23 ذهنش را بشدت مشغول کرده و هرجا می رود این عدد را می بیند . والتر شروع به خواندن کتاب کرده و پس از اتمام آن احساس عجیبی نسبت به فینگر پیدا می کند . او هم مانند او عدد 23 را همه جا جلوی چشمش می بیند و در ادامه به این نتیجه می رسد که این عدد با سرنوشتش به نوعی گره خورده است و برای حل این مشکل به یک روانپزشک مراجعه می کند اما او نیز هیچ کمکی به او نمی کند و او اوضاع با تصور برخی صحنه های قتل عجیب و غریب توسط او وخیم تر می شود .

نوشته شده توسط محمد | لینک ثابت | موضوع:  





Powered by WebGozar